تفسير عمومي آيات 1 تا 10 سوره مزمل
جلد 26 صفحه 5 سطر 17
لغت :
المزمل در اصل المتزمل يعني پيچيده در لباس تاء ادغام در زاء شده براي اينكه زاء قريب المخرج با تاء و مکنوستر است بشنيدن از تاء و هر چيزي كه پيچيده باشد مزمل باشد . امرء القيس گويد : كان ثبيرا في عرانين وبله كبير اناس في بجاد مزمل گويا كه كوه (ثبير) (كه بلندترين كوههاي مكه است) در اولين باران و رطوبتش مردان بزرگ را در جامه فرو ميبرد . شاهد اين بيت كلمه مزمل است كه بمعناي پيچيده در جامه آمده و نصف يكي از دو بخش است بطور مساوي در مقدار چنانكه (ثلث) و يك سوم جزي از سه جزء و (ربع) ، يك چهارم جزي از چهار جزء و اين از صفات جسمها است و وقتي تركيبات از آن بر داشته شد اجزاي باقي ميماند كه نميشود براي آن نصف و يا ثلث ، و يا ربعي باشد و عرض موصوف بنصف و جزء نميشود . و قديم تعالي نيز موصوف بجزء نميشود براي اينكه اين تعبيرات از مركبات است بنابر صورتي كه گفته شد اگر گفته شود بنابر اين لازم است خداي قديم را تعريف بواحد كردن مدح نباشد . پاسخ اين است كه معناي گفته ما كه او واحد است يعني ذات مقدس او داراي صفاتيستكه غير او مستحق آن نيست و آن صفات بودن ذات مقدس او است قادر و عالم (توانا و دانا) از قديم و مانند آن از صفات ثبوتيه چون حياة و بيناي و شنواي و بينيازي و اراده و غيره . ” نه مركب بود و جسم نه مري نه محل بي شريك است و معاني تو غني دان خالق “ و وقتي گفته شود كه او جزء ندارد مدح او نيست مگر اينكه بگويند : كه خداي تعالي (حي) زنده است كه جزء ندارد بخلاف غير او از زندهها كه همه داراي جزء و تركيبند و ترتيل تريب و اداء حروف است از مخارج آن ، در موقع تلاوت آيات (چنانچه مقصود از قرات صحيح در حديث من لا قراة له لا صلوة له . كسي كه قرات ندارد نمازش هم نماز نيست و در تعريف قرات كه مرادف و يا يكي از معاني ترتيل است گفتهاند . (هي حفظ الموقوف و اداء الحروف) رعايت وقفها و گفتن حروف از مخارج يعني مخرج زاء و تا اوال دهان و ظاء و طاء اواسط و ذال و دال سر زبان و حروف حلقيه چون حاء و و خاء و عين و غين و هاء و … اواخر دهان و از حلق بايد اداء شود) .جلد 25 صفحه 5 سطر 14
لغت :
الاسفار : كتابها ، مفرد آن سفر است از اين جهت آنرا سفر گفته اند كه كشف معني ميكند و پرده از روي معني برميدارد گفته ميشود : سفر الرجل عمامته . وقتيكه آنرا باز كند ، و سفرت المراة عن وجهها فهي سافرة ، هنگامي كه زن با صورت باز بيرون آيد ، و آن است ، و الصبح اذا اسفر ، و صبح هنگاميكه طلوع كند و روشن شود .جلد 24 صفحه 5 سطر 18
لغات آيات :
در اقتربت مبالغه زيادي است در نزديك بودن چنانچه در اقتدر مبالغه بسيار است بر قدرت و تواناي براي آن كه اصل افتعل مهيا كردن معناست بمبالغه مثل ( اشتق ) هرگاه كبابي بگيرد يا بسازد بسبب مبالغه در آماده كردن آن .
و اهواء : جمع هوي و آن رقت قلب است بميل و خواهش طبيعتها ، مثل لطافت هواي فضا ، ميگويند : هوي يهوي هوي هو ، هرگاه طبيعتش مايل بچيزي باشد .
جلد 23 صفحه 8 سطر 1
آيات 21 تا 25 سوره احقاف لغات آيات :
الاحقاف : جمع حقف است كه عبارت است از تپه هاي شني بزرگ و طولاني كه به حد كوه نمي رسد ، مبرد گويد : حقف توده هاي فراوان شن را گويند كه روي هم انباشته شده است كه بسيار بلند نيست . و داراي پيچ و خم هاي است ، عجاج گويد :
( بات علي ارطاة حقف احقفا | ) .
جلد 22 صفحه 7 سطر 8
آيات 2 تا 5 سوره فصلت اعراب آيات :
زجاج گويد : ” تنزيل ” مرفوع است بنا بر ابتدايت ، و ” كتاب فصلت “خبر آن ميباشد اين كه گفتيم مذهب بصريين است ، اما فراء كوفي گويد : جايز است ” تنزيل ” مرفوع است بوسيله ” حم ” (2) و نيز جايز است كه ” تنزيل “ مرفوع باشد بنا بر تقدير گرفتن ” هذا ” (3) و معني اينست ” هذا تنزيل ” يا ” هو تنزيل ” (4) .
قرآنا عربيا : قرآنا نصب داده شده است بنا بر اينكه حال باشد ، به اين معني كه آيات قرآن در حال جمع آوريش بيان شده است .
جلد 21 صفحه 10 سطر 1
شرح لغات 83-91 :
شيعه : اين كلمه را به گروهي ميگويند كه از رهبري پيروي كنند ، ولي در عرف مردم ، شيعه عبارت است از كساني كه از ( علي عليه السلام ) پيروي كرده و به طرفداري از آن حضرت با دشمنان او مبارزه كرده و پس از او از فرزندان او كه جانشين آن حضرت بوده اند پيروي كرده اند .
جلد 20 صفحه 18 سطر 17
اعراب :
( ان تفعلوا ) موصول و صله است در محل رفع بسبب مبتدا بودن براي اينكه آن استثناء منقطع ، و خبر آن محذوف و تقديرش اين است ( لكن فعلكم الي اولياكم معروفا جاز ) لكن كار خوب شما بدوستانتان رواست . ( و اذ اخذنا ) در ظرف عامل ، اذكروا قول خداي سبحان ( اذ جاتكم جنودا ) العامل اينجا محذوف تقديرش چنين است ، اذكروا نعمة
الله عليكم كانة وفت مجيء جنود ( اذ جاكم ) بدل از اذ اول و همين طور از( اذ فراغت الابصار ) است .
جلد 19 صفحه 5 سطر 22
اعراب :
ان يتركوا ان يقولوا : ( زجاج ) گويد : ( ان ) اولي محلا منصوب و اسم براي ( حسب ) واقع شده و ( ان ) دومي از دو جهت منصوب بوده كه بهترين آنها منصوب بودنش به( يتركوا ) است و بنابراين معني چنين باشد كه ( آيا پنداشتند مردم اينكه رها شوند كه بگويند ايمان آورديم … ) كه در اينجا ( لان يقولوا او بان يقولوا ) بوده و چون حرف جر حذف گرديده ( يتركوا ) به ( ان ) متصل و منصوب شده است .
جلد 18 صفحه 5 سطر 7
اعراب :
ان لا يكونوا : در محل نصب و مفعول له .
ظلت اعناقهم : در محل جزم ، عطف بر ” ننزل ” .
من ذكر : در محل رفع ، ” من ” زاده .
كم : در محل نصب و مفعول ” انبتنا ” كه در محل حال است .
تفسير عمومي آيات 10 تا 30 سوره شعراء
جلد 17 صفحه 15 سطر 12
اعراب :
فتصبح الارض : رفع فعل بخاطر آن است كه جواب استفهام نيست . بلكه منظور خبر است .
نظير قول شاعر : ا لم تسکل الربع القديم فينطق و هل يخبرنك اليوم بيداء سملق
آيا از خانه و كاشانه كهن سوال نكردي كه نطق كند ؟ و آيا امروز بيابان هموار ترا خبر خواهد داد ؟
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:”Table Normal”; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:””; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:”Times New Roman”; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
تفسير عمومي آيات 1 تا 8 سوره طه
جلد 16 صفحه 5 سطر 13
لغت :
شقاء : ادامه چيزي كه تحمل آن بر نفس دشوار است . مقابل آن ” سعادت ” است
علي : جمع ” عليا ” .
ثري : خاك مرطوب
جهر : بلند كردن صدا . صفت فاعلي آن ” جاهر ” و صفت مفعولي آن ” مجهور “ است . صوت مجهور يعني صداي بلند . در مقابل آن ” صوت مهموس ” است .
جلد 15 صفحه 6 سطر 21
اعراب :
قيما : حال از كتاب . عامل آن ” انزل ” .
ان لهم اجرا : به تقدير ” بان لهم اجرا ” .
ماكثين : حال . يعني ” خالدين ” .
كبرت كلمة : درباره نصب ” كلمة ” اختلاف است : سراج گويد : مفسر ضمير مستتر است . مثل ” نعم رجلا زيد ” يعني ” كبرت الكلمة كلمة تخرج ” مخصوص بذم نيزمحذوف است . برخي گويند : تميز است . مثل ” تصببت عرقا ” و اصل آن ” كبرت كلمتهم الخارجة من افواههم ” است .