تفضّلات الهى:

« الهي ما بدأت به من فضلك فتمّمه وما وهبت لي من كرمك فلاتسلبه وما سترته عليّ بحلمك فلا تهتكه وما علمته من قبيح فعلى‏ فاغفره»(1).

خدايا! آنچه از فضلت برايم آغاز كردى به انجام رسان و آنچه از كرمت به من‏ عطا نمودى، سلب مكن، و آنچه به بردبارى خود بر من مستور نمودى پرده‏درى مكن، اعمال زشت مرا كه به آنها آگاهى يافته‏اى بر من ببخشا.

خواسته‏ هاى امام عليه السلام:

در فرازهاى پايانى مناجات راغبين امام سجاد عليه السلام، از خداوند متعال‏مطالبى را درخواست مى‏ نمايند.

1 – «الهى ما بدأت به من فضلك فتمّمه» پروردگارا! آنچه را كه از فضل و كرامت خود، بى آنكه من آن را درخواست و تقاضا نمايم عطا نمودى،كامل و تمام كن.

2 – «وما وهبت لي من كرمك فلا تسلبه» بارالها! آنچه را كه از موضع‏ كرامت به من عطا نمودى، سلب مفرما.

3 – «وما سترته عليّ بحلمك فلا تهتكه» خداوندا! آنچه را كه با حلم و بردبارى از زشتى‏ها و گناهان من پوشاندى، باز هم مخفى دار و مرا رسوا منما.

4 – «وما علمته من قبيح فعلي فاغفره» بارالها! هر چه از گناهان و افعال ناشايستى كه به آنها آگاهى دارى بر من ببخش. تفضّلات الهى:

خداوند منّان اوصاف فراوانى دارد. در دعاى جوشن كبير، خداوند را با هزار وصف مى‏خوانيم كه هر كدام از آنها جايگاه و اقتضاءات ويژه‏اى دارند.يكى از اوصاف خداوند متعال «فاضل» است.

فضل الهى به اين معنا مى‏باشد كه داعى اصلى عنايت الهى تنها و تنها فضل بى پايان اوست و در صورت دريغ نمودن اين فيض بندگان حق اعتراض‏ ندارند. براى توضيح بيشتر بايد گفت يكى از نعمات الهى ارسال رسل‏ مى‏باشد. اما داعى اين فضل الهى تنها فضل او نيست بلكه اتمام حجّت و ديگر دواعى نيز در آن مؤثّر مى‏باشند. به عبارت ديگر فضل الهى نعماتى را شامل‏ مى‏گردد كه در صورت دريغ نمودن خداوند بندگان توانايى اعتراض درخصوص علّت آنرا ندارند.

امام سجاد عليه السلام از خداوند متعال درخواست مى‏نمايند كه آنچه را از فضل به من عنايت فرمودى كامل نما و تا لحظهٔ آخر حيات از من دريغ‏ مفرما.

خداوند منّان به فضل خود، چه چيزهاى به بندگان خود عطا مى‏فرمايد؟

براى پاسخ به اين پرسش، تأمّلى در آيات قرآن كريم مى‏نماييم.

الف – همنشينى و همراهى با انبياء و نيكان:

«وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ‏وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً * ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ‏وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيماً»(2).

و كسى كه خدا و پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را اطاعت كند (در روز رستاخير) همنشين ‏كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پيامبران،صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند * اين موهبتى از ناحيهٔ ‏خدا است، و كافى است كه او، (از حالِ بندگان، نيّات و اعمالشان) آگاه است.

از اين آيه در مى‏يابيم كه، همنشينى و همراهى با انبياء، صدّيقين،شهدا و صالحين تفضّل و پاداش الهى است به كسانى كه از خداوند ورسول ‏خدا صلى الله عليه وآله وسلم اطاعت كرده‏اند.

انبياء به آسانى به مقام نبوّت نرسيده‏اند و آنان زحمات، سختى‏ها و رنج‏هاى فراوانى را تحمّل نموده‏اند تا به اين مقام نائل شده‏اند، امّا خداوند كريم از مقام و جايگاه تفضّل خود به كسانى كه از خدا و رسول صلى الله عليه وآله وسلم اطاعت ‏نمايند و اوامر و دستورات آنان را گردن نهند، ارمغان و پاداشى عنايت‏ مى‏فرمايد و آن عبارت است از همنشينى و معيّت با انبياء، صدّيقين و شهدا،اين همراهى، تفضّل خداوند است كه نصيب مطيعان مى‏شود.

ب – عدم پيروى از شيطان:

«وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً»(3).

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جزء عدّه كمى، همگى از شيطان‏ پيروى مى‏كرديد و گمراه مى‏شديد.

پيمودن مسير صحيح و پيروىِ مكتب وحى از تفضّلات ابتدايى خداوند است و اگر اين تفضّل نصيب ما نمى‏گشت، از صراط مستقيم منحرف مى‏شديم‏ و دنباله رو شيطان مى‏گشتيم.

ج – محبّ و محبوب خداوند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ‏وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَيَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»(4).

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود باز گردد (به خدا زيانى نمى‏رساند) خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد، آنان‏ نيز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى‏ هراس ندارند. اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند)مى‏دهد و (فضلِ) خدا وسيع و خداوند داناست.

حاكميّت دين خداوند در جهان وعده تخلّف ‏ناپذير الهى است و انسانها اسباب و ابزار تحقّق اين وعده مى‏باشد.

خداوند مى‏فرمايد: اى مؤمنان اگر بر ايمان خود بمانيد ما شما را وسيله‏اى براى حاكميّت و عالم‏گير شدن دين قرار مى‏دهيم، و اگر روى برگردانيد كسانى ديگر را جايگزين شما مى‏نماييم و به آنان تفضّلاتى عنايت ‏مى‏كنيم كه عبارت است از، خداوند را دوست دارند و خدا نيز آنان را دوست‏ مى‏دارد، در برابر مؤمنين خاضع و متواضع اند و در برابر مشركين عزّتمند،در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت ملامتگران نمى‏هراسند.

محبّ و محبوب خداوند بودن، فروتنى در برابر مؤمنان، سخت‏گيرى‏ با كافران، جهاد در راه خدا و بى اعتنايى به ملامتگران از تفضّلاتى است كه‏ خداوند به كسانى عنايت مى‏فرمايد كه در ايمان خود چون كوه استوار و پا برجا هستند.

د – پاكدلى:

«وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي‏ مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(5).

و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاك نمى‏شد، ولى ‏خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مى‏كند، و خدا شنوا و داناست.

پاكدل و پاكيزه بودن ما از فضل خداوند است، و اگر اين فضل نبود آلوده و گمراه مى‏شديم. از اين آيه در مى‏يابيم كه اگر فضل الهى نبود هيچ يك‏ از ما توانايى و قدرت پاكيزه و پاكدل بودن را نداشت و اين فضل خداوند است‏ كه ما را از آلودگى نجات داده است.

هـ – فردوس برين:

«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ‏ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ»(6).

امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند در باغهاى بهشت‏اند و هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است، اين است‏فضل (و بخشش) بزرگ.

استقرار در باغهاى بهشتى و دستيابى به خواسته‏ها و آرزوها از تفضّلات خداوند به كسانى است كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته‏ كرده‏اند.

و – بعثت انبياء:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ‏ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ * وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا

يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  * ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ»(7).

او كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد و مسلّماً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند * و (همچنين) رسول است بر گروه ديگرى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند و او عزيز و حكيم است * اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته‏ بداند) مى‏بخشد، و خداوند صاحب فضل عظيم است.

در اين آيه به صراحت بيان شده است كه، فرستادن پيامبران و انبياء براى پاكيزه و پاكدل كردن مردم و آموزش حكمت به آنان از جمله تفضّلات‏ خداوند مى‏باشد.

ارسل رُسل، هدايت، دستگيرى و آموزش حكمت به انسانهايى كه درگذشته گمراه بودند و نيز به آيندگان، ريشه در فضل خداوند دارد.

اتمام فضل يا حُسن عاقبت:

اتمام و تكميل فضلى كه امام عليه السلام از خداوند منّان درخواست مى‏نمايند،به اين معنا است كه خداوندا! هر چه از نعمات و عطايا به من عنايت‏ فرموده‏اى تا آخرين لحظه حيات از من دريغ مدار. ما به پيروى از امام سجاد عليه السلام ‏خداوند را مى‏خوانيم: بارالها! تفضّلات فراوانى به ما عنايت فرموده‏اى ما را با ايمان و از پيروان اهل بيت وحى ‏عليهم السلام قرار داده‏اى. اين سعادت را تا آخر عمربراى ما باقى بدار تا با سرانجامى نيك، و عاقبتى حَسن و روى سفيد، محشور شويم و به نزد تو آييم.

با انسانهاى فراوانى در زندگى مواجه شده‏ايم كه سالها مؤمن و مطيع‏ اوامر الهى بوده‏اند امّا نتوانستند از امتحانات الهى سرافراز بيرون بيايند و به‏ سوء عاقبت گرفتار شدند.

سعادتمند واقعى كسى است كه تا آخر عمر سعادتمند باشد در اين ‏رابطه اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايند:

«حقيقة السعادة أن يختم الرجل عمله بالسعادة وحقيقة الشقاء أن‏يختم المرء عمله بالشقاء»(8).

سعادت حقيقى آن است كه سرانجام شخص به سعادت پايان، يابد و شقاوت‏ حقيقى آن است كه سرانجام شخص به شقاوت، پايان يابد.

حضرت يوسف عليه السلام با تمام مكنت و قدرت مادى و معنوى كه دارد، ازخداوند حُسن عاقبت طلب مى‏نمايد.

«رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ‏وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»(9).

پروردگارا! بخشى (عظيم) از حكومت به من بخشيدى، و مرا از علم تعبيرخواب آگاه ساختى، اى آفريننده آسمانها و زمين! تو ولىّ و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما.

ماجراى حضرت يوسف عليه السلام قصّه و اسطوره نيست، تقاضاى او از ذات ‏اقدس الهى يك تقاضاى واقعى و حقيقى است كه از يك نگرانى بسيار مهم‏ حكايت مى‏كند. او به راستى از خداوند متعال مى‏خواهد كه در آخر عمر هم ‏تفضّلات الهى شامل حال او گردد و مسلمان بميرد. ما نيز همانندحضرت‏ يوسف عليه السلام بايد نگران و مضطرب باشيم و از خداوند متعال اتمام وتكميل فضل، كه عبارت از حُسن عاقبت مى‏باشد را درخواست نماييم.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در آخرين جمعه ماه شعبان خطبه‏اى مى‏خوانند.اميرالمؤمنين عليه السلام از ايشان‏ صلى الله عليه وآله وسلم مى‏پرسند، بهترين اعمال ماه رمضان‏ چيست؟ پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم پاسخ مى‏دهند و سپس مى‏فرمايند، اى على عليه السلام دراين ماه محاسنت با خون فرقت رنگين مى‏شود، سپس اميرالمؤمنين عليه السلام ‏مى‏فرمايند:

«وذلك في سلامة من ديني»(10).

آيا در آن هنگام (شهادت) دين و عقيده‏اى راستين دارم؟

در واقع اميرالمؤمنين عليه السلام نيز براى حسن عاقبت و لحظات انتهايى‏ عمر خود حساب ويژه‏اى باز كرده و نگران آن لحظات مى‏باشند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند:

«لا يزال المؤمن خائفاً من سوء العاقبة لا يتيقّن الوصول إلى رضوان‏ اللَّه، حتّى يكون وقت نزع روحه وظهور ملك الموت»(11).

مؤمن هميشه از سوء عاقبت هراس دارد و تا هنگام مرگ و ديدار ملك‏الموت يقين به خشنودى خداوند ندارد.

انسان مؤمن تا لحظهٔ آخر حيات خود نگران است و هنگام مرگ به‏ وضعيّت و سرنوشت خود پى مى‏برد.

رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند:

«من مات فقد قامت قيامته»(12).

هر كس كه بميرد قيامت او بپا مى‏گردد.

شايد استفاده از كلمه قيامت در اين روايت اشاره به همين مضمون ‏داشته باشد. همانگونه كه قيامت كبرى مظهرى از تعين تكليف سعادتمندان و اشقياء است، قيامت صغرى كه طبق اين روايت با مرگ آغاز مى‏گردد نيز آغاز سرنوشت ابدى انسان است.

رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند:

«إنّ الرجل ليعمل بعمل أهل الجنّة سبعين سنة فيحيف في وصيّته،فيختم له بعمل أهل النار وإنّ الرجل يعمل بعمل أهل النار سبعين ‏سنة، فيعدل في وصيّته فيختم له بعمل أهل الجنّة فيدخل ‏الجنة»(13).

[اگر] انسانى هفتاد سال كار نيك انجام دهد امّا بر خلاف رضايت خدا وصيّت‏ نمايد سرنوشت او مانند اهل دوزخ خواهد بود. (اگر) انسانى هفتاد سال‏ مرتكب گناه شود امّا وصيّت او موجب خشنودى خداوند گردد، سرنوشت او مانند اهل بهشت خواهد بود.

به عبارت ديگر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در اين روايت به روشنى و صراحت تمام‏ بيان مى‏كنند كه حتّى يك عمل و آن نيز آخرين عمل انسان در دنيا كه همان ‏وصيّت انسان است ممكن است باعث احباط يك عمر عمل صالح انسان ‏گردد. همچنين يك رفتار شايسته در پايان عمر تمام زشتى‏هاى يك عمر زندگى ‏همراه با گناه را محو نمايد.

ممكن است، انسان با يك لغزش كوچك دستاورد هفتاد سال زحمت و رنج را از دست داده و زير پا گذارد، به همين دليل بايد بسيار مواظب و مراقب بود تا در امتحانات الهى قلب و قدم نلغزد. در واقع اين لغزشهاى به ‏ظاهر كوچك ممكن است به قيمت از دست رفتن سعادت ابدى انسان باشد.

داستانى از حُسن عاقبت:

ما بايد ارتباطمان را با خاندان اهل بيت ‏عليهم السلام مستحكم كنيم تا خداى ‏ناكرده گمراه و منحرف نگرديم.

مى‏گويند: مردى بود آذرى كه پايبند به دين و مذهب نبود و مسكرات‏ مى‏نوشيد و قداره كش و قلدر محل بود. روزى در مسجد محل، مجلس ‏سوگوارى براى حضرت سيّد الشهدا عليه السلام برگزار شده بود و او مست و خمار به‏مسجد مى‏آيد. بر پا كنندگان مجلس، از اينكه وى به مسجد آمده ناراحت‏ مى‏شوند. و به وى مى‏گويند: آمدن شما مناسب مجلس نيست و او را از مسجد بيرون مى‏كنند. فردا صبح همهٔ آنان درب خانهٔ آذرى مى‏روند و از او حلاليّت مى‏طلبند و از او معذرت مى‏خواهند. مرد آذرى به آنها گفت: چه‏ شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: در خواب ديديم سگى نگهبان چادرهاى‏حضرت سيّد الشهدا عليه السلام در كربلا مى‏باشد كه سر او سر شما بود. با همين يك ‏خواب و از شرمندگى عنايت حضرت سيّد الشهدا عليه السلام آن مرد آذرى منقلب ‏گشت و توبه كرد و از سوء عاقبت نجات يافت.

افراد بسيارى نيز، يافت مى‏شوند كه در طول حيات خود اهل عبادت‏ هستند، در مجالس اباعبداللَّه عليه السلام شركت مى‏كنند، و با مسجد و منبر رشد و زندگى مى‏كنند ولى در لحظهٔ آخر دچار سوء عاقبت مى‏شوند و به همه چيز پشت پا مى‏زنند.

راه بى بازگشت:

تمامى اين روايات و داستانهاى گذشتگان و معاصرين بايد بر توجّه و مراقبت ما بيافزايد. بايد مسئله حسن عاقبت به عنوان حاجتى هميشگى در دعاها مورد توجّه باشد.

لحظات انتهايى عمر، بسيار حسّاس و سرنوشت ساز است. بايد هميشه از خداوند بخواهيم در آن لحظات و هنگام قبض روح قدم هايمان‏ نلغزد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند: هنگامى كه ملك الموت براى قبض روح‏ مى‏آيد، دو فرشته‏اى كه اعمال را مى‏نويسند به انسان مطيع مى‏گويند:

«جزاك اللَّه عنّا خيراً، فربّ مجلس صدق أجلستنا وعمل صالح قد أحضرتنا».

خدا به تو پاداش خير عطا نمايد، تو ما را در مجالس نيكو حاضر نمودى و با اعمال خدا پسندانه خود ما را همراه كردى.

و به انسان گناهكار مى‏گويند:

«لا جزاك اللَّه خيرا فربّ مجلس سوء قد أجلستنا وعمل غير صالح ‏قد أحضرتنا و كلام قبيح قد أسمعتنا»(14).

خدا به تو پاداش خير ندهد، تو ما را در مجالس ناشايست حاضر نمودى و با اعمال زشت خود ما را همراه كردى و سخنان ناپسند به گوشمان رساندى.

انشاء اللَّه از آنانى نباشيم كه هنگام مرگ آرزوى بازگشت مى‏كنند، كه‏ اين راه راه بى بازگشتى است.

خداوند متعال در رابطه با آنان مى‏فرمايد:

«حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(15).

آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند، تا زمانى كه مرگ يكى از آنان ‏فرا رسد، مى‏گويد «پروردگار من! مرا باز گردانيد * شايد در آن چه ترك‏ كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم» ولى به او مى‏گويند چنين ‏نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد (و اگر باز گردد، كارش ‏همچون گذشته است) و پشت سر آنان برزخى است تا روزى برانگيخته ‏شوند.

خداوندا! حال كه دست ما را گرفتى و به راه آوردى و مؤمن و محبّ‏ اهل بيت‏ عليهم السلام قرار دادى، پيوند ما را با ديانت مستحكم كن و اين تفضّلات را تا آخرين لحظه حيات، شامل حال ما بگردان.

خداوند انشاء اللَّه به همه ما حسن عاقبت كرامت و از شرور فتنه‏ها ونفسانيات محافظت بفرمايد.

«والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته»

……………….( Anotates )……………..

1) مناجات خمس عشر، مناجات الراغبين.

2) سورهٔ نساء، آيه 69 – 70.

3) سورهٔ نساء، آيه 83.

4) سورهٔ مائده، آيه 54.

5) سورهٔ نور، آيه 21.

6) سورهٔ شورى، آيه 22.

7) سورهٔ جمعه، آيات 4 تا 2.

8) خصال، صفحهٔ 5.

9) سورهٔ يوسف، آيه 101.

10) امالى، صدوق‏رحمه الله، صفحهٔ 155.

11) بحار الانوار، جلد 6 صفحهٔ 176.

12) بحار الانوار، جلد 58 صفحهٔ 7.

13) الدعوات، صفحهٔ 234.

14) بحار الانوار، جلد 6 صفحهٔ 161.

15) سورهٔ مؤمنون آيات 100 تا 99.


جستجو