شاگردان امام جواد(علیه السلام) چه کسانی بودند

زمـامـداران مـعـاصـر ائمـه عـليهم السلام هر چند اجازه نمى دادند كه آن بزرگواران به سبك مؤ سـسـات و سـازمـانـهـاى آمـوزشـى مـتـداول ايـن زمـان ، تـشـكـيـلات مـنـسـجـم و مـنـظـّمـى بـراى مـسـائل آمـوزشـى و تـعـليـم و تربيت افراد ايجاد كنند؛ زيرا در اين صورت با گرايش و جذب مـردم بـه سـوى ايـن مـشـعـلهـاى هـدايـت و آگـاهـى آنـان از اعمال و كارهاى ضدّ اسلامى زمامداران ، حكومت آن غاصبان در معرض خطر جدى قرار مى گرفت ؛ امـّا گـفـتـار، رفـتـار و معاشرتهاى معمولى آنان با مردم و پاسخگويى به پرسشهاى آنان در زمينه هاى گوناگون ، براى كسانى كه با آنان ارتباط داشتند آموزنده ترين كلاس درس بود.

دَرِ خـانـه آنـان در هـر وقـت بـر روى دانـش پـژوهـان و كـمـال جـويـان بـازو مـحـضـرشـان سـرشـار از فيض و بركت بود. هر كس هر سؤ الى داشت مى توانست مطرح كند و پاسخ قانع كننده آن را بشنود و حتّى با آنان به بحث و مناظره بپردازد.

بـراى امـام جواد عليه السلام از سوى دستگاه خلافت شرايطى فراهم شده بود كه امكان تماس زيـاد مـردم بـا آن حـضـرت و بـهـره گـيـرى از مـحـضـر پـرفـيـضـش مشكل بود. با اين حال گروه زيادى از شيفتگان مكتب ولايت ، توفيق درك محضر آن گرامى را پيدا كرده و از خرمن دانشش خوشه ها چيدند. و بسيارى از اين تربيت يافتگان با مكتوب كردن علومى كه از امام جواد(ع ) آموخته بودند خدمت شايانى به جامعه شيعى كردند. شـمـار شـاگـردان و تربيت يافتگان امام جواد(ع ) در منابع رجالى و تاريخى مختلف ذكر شده است . دانشمند گرانقدر، شيخ طوسى نام 113 نفر از اصحاب و راويان آن حضرت را ذكر كرده اسـت كـه در بـيـن آنـان افـراد زبـده و سـرشـنـاسـى بـه چـشـم مـى خـورد،.(1) از قبيل :

احـمد بن محمد بن ابى نَصْر بَزَنطى ) كه از اصحاب اجماع .(2) است و همگان به فقاهت او اعتراف كرده و مرسلاتش(3) را پذيرفته اند، (احمد بن اسحاق اشعرى ) كـه شـيـخ و سـرور قـمـّيـيـن بـود. (زكـريـّا بـن آدم قمى ) كه نزد حضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام از ارج و مقام والايى برخوردار بود.

(عـطـاردى ) تـعـداد راويـان حـضرت را 121 نفر ذكر كرده است .(4) ولى سيد محمد كـاظـم قـزويـنـى اسـامـى 276 نـفـر از شـاگردان و راويان آن حضرت را با شرح مختصرى از زندگى هر يك آورده است ..(5)

ايـنـك بـه مـعـرفـى و شـرح حـال بـرخـى از پـرورش يـافـتگان مكتب امام جواد عليه السلام مى پردازيم ..(6)

ابراهيم بن محمد هَمْدانى

(ابـراهـيـم بـن مـحـمـد هـمـدانـى ).(7) از چـهـره هـاى بـرجـسـتـه و از اصـحـاب جـليل القدر و مورد اعتماد امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بود. وى در عبادت خداوند بسيار كوشا بود و چهل بار حج به جا آورد..(8)

ابـراهـيـم از جـانـب امـام جـواد(ع ) وكـالت داشـت و حـضـرت بـراى او احـتـرام خـاصـى قـايـل بـود و از ديـگـر وكـلا و دوسـتـان خـود در آن مـنطقه خواسته بود با او مخالفتى نداشته باشند و از او اطاعت كنند.

امـام جـواد(ع ) در نـامـه اى بـه او نـوشـت : (پـولى كـه فـرسـتـاده بـودى رسيد، خداوند از تو قبول كند و از آنان (كه پول دادند) راضى باشد و آنها را در دنيا و آخرت با ما قرار دهد. فلان مـقـدار ديـنـار و مـقـدارى پوشاك براى تو فرستادم . خداوند در آنها و در همه نعمتهايش بر تو بركت دهد.

بـه (نَضْر)نوشتم و به او امر كردم كه از مخالفت با تو دست بكشد و جايگاه تو نزد خودمان را بـه وى يـادآور شـدم و به (ايوب ) نيز مشابه آن را نوشتم . همچنين به دوستان هَمْدانى خود نـيز نوشتم و از آنان خواستم از تو اطاعت كنند و بدانند كه راه همان است كه تو به آنان نشان مى دهى و جز تو كسى از جانب من (در آن منطقه ) وكالت ندارد..(9)

ابـراهـيم مى گويد: در نامه اى به حضرت جواد(ع ) رفتار بدى را كه «سميع »با من داشت متذكر شـدم . آن حضرت در پاسخ نوشت : (خداوند در يارى تو نسبت به كسى كه به تو ظلم مى كند تـعـجـيـل فـرمايد. و از شر او تو را كفايت كند و بشارت باد بر تو به يارى خداوند در آينده نزديك  اِن شاءاللّه و به اجر و پاداش در آخرت . (تو را سفارش مى كنم كه )بسيار حمد خدا به جا آوردى ..(10)

زكريا بن آدم

(زكـريـا بـن آدم بن عبداللّه بن سعد اشعرى قمى ) از اصحاب بزرگ و والا مقام امام رضا(ع ) و امام جواد(ع ) بود. وى فردى ثقه و وجيه بود.(11) و آن دو امام همام نسبت به او عنايت خاصى داشتند.

(عـبـداللّه بـن صـلت قـمـى ) مى گويد: در اواخر عمر امام جواد(ع ) خدمت ايشان رسيدم آن حضرت فرمود:

(خداوند صفوان بن يحيى ، محمد بن سنان ، زكريا بن آدم و سعد بن سعد را از جانب من جزاى خير دهد چه اين كه نسبت به من وفادار بودند..(12)

وى شـخـصـى مـورد اعتماد بود و امام هشتم يكى از اصحاب خود را براى فراگيرى معارف دينى نـزد او فرستاد. على بن مسيب مى گويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم چون راه من دور است و نمى توانم هر زمان كه خواستم خدمت شما برسم ، بفرماييد كه آگاهيهاى لازم دينم را از چه كسى فرا گيرم ؟

امام (ع ) فرمود: از زكريا بن آدم قمى كه او بر دين و دنيا امين است .

عـلى بـن مـسـيـب گـويـد: وقـتـى بـازگـشـتـم خـدمت زكريا رسيدم و آنچه احتياج داشتم ، پرسيدم ..(13)

(زكـريـا بـن آدم ) در شـهر قم وفات يافت و در نزديكى حرم مطهر دفن شد و مزارش زيارتگاه خاص و عام است . امام جواد عليه السلام پس از وفات زكريا به بعضى از اصحابش نوشت :

به ياد آوردم آنچه از قضاى الهى بر زكريا جارى شد، رحمت خدا بر او باد روز ولادتش و روز وفـاتش و روزى كه زنده و مبعوث مى گردد. در حالى كه عارف به حق بود عمرش را گذرانيد و بـه حـق اقـرار داشـت ، در راه حـق مـشـكـلات را بـرا ى خـدا تـحـمل كرد و به انجام وظيفه و آنچه خدا و رسولش مى خواستند قيام نمود. رحمت خدا بر او باد كـه از دنـيـا رفـت در حـالى كـه نـه پـيـمـان شـكـسـت و نـه آن را تبديل نمود. خدا او را مطابق نيتش جزا دهد و بهترين آرزويش را به وى عطا كند..(14)

*عبد العظيم حسنى

او ابـوالقـاسـم عبد العظيم بن عبداللّه بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (ع ) است . شرح حال مختصر او را (صاحب بن عباد) در جواب شخصى كه از حسب و نسب و اعتقادات حضرت عبدالعظيم سؤ ال كرده بود چنين نوشته است :

او فـردى بـا تـقـوى ، پـرهـيـزكـار و داراى ديـن صـحـيـح و عـبـادتـى كامل بود و در امانتدارى ، صداقت و درستكارى شهرت داشت .

حـضـرت عـبـدالعـظـيـم ، بـه مسائل دين آگاه بود و حقايق اسلام را به خوبى درك مى كرد، به توحيد و عدل پروردگار ـ كه از شرايط اعتقادى هر مسلمانى است ـ اعتقاد راسخى داشت .

وى احـاديـث بـسـيـارى از امـام جـواد و امـام هـادى عـليـهـمـا السـلام نـقـل كـرده و آن دو امـام بـزرگـوار نـامـه هـا و پـيـامـهـائى بـه او ارسـال داشـتـه انـد. او از بـرخـى از اصـحـاب مـوسـى بـن جـعـفـر و امـام رضـا(ع ) نيز احاديثى نقل كرده است .

حضرت عبدالعظيم (ع ) داراى كتابها و تاءليفاتى نيز بوده كه يكى از آنها كتاب (روز و شب ) اسـت . و افـراد بزرگ و دانشمندى مانند: احمد بن ابى عبداللّه برقى ، احمد بن محمد بن خالد و ابوتراب رويانى ، از او حديث نقل مى كرده اند.

او از حـكـومـت زمان خود وحشت داشت و مورد تهديد بود؛ از اين رو وطن خود را ترك كرد و به طور ناشناس از اين شهر به آن شهر مى رفت تا آن كه وارد (شهر رى ) شد و در محله (ساربانان ) در خـانـه يـكـى از شـيـعـيـان در (كـوى بـردگـان ) سـاكـن گـرديـد و بـه عـبـادت پـروردگـار مشغول شد.

وى ، روزها را در (سردابِ) خانه به سر مى برد و روزه مى گرفت و شبها رابه نماز و مناجات مـى گـذرانـد. گـاهـى بـه صـورت نـاشـنـاس از خـانـه بـيـرون مـى آمـد و قـبـرى را كـه اكنون مـقـابـل قبراوست زيارت مى كرد، عبدالعظيم مى گفت : اين قبر يكى از فرزندان موسى بن جعفر (ع ) است .

طـولى نـكـشـيـد كـه شـيـعـيـان و دوسـتـداران اهـل بـيـت بـا او بـه عـنـوان عـالم بـه احـاديـث اهـل بـيـت آشـنـا شـدنـد و ارتـبـاط بـرقرار كردند و از علم و دانش او بهره مى گرفتند. يكى از شيعيان رسول خدا(ص ) را در خواب ديد. آن حضرت به او فرمود: به زودى مردى از خاندان من ، در (محله ساربانان ) از دنيا خواهد رفت و در باغ (عبد الجبّار) نزديك درخت سيبى به خاك سپرده خواهد شد!

آن مـرد بـراى خـريـد بـاغ نـزد صـاحـب آن رفـت و جـريـان خـواب خـود را نقل كرد. او گفت من هم چنين خوابى ديده ام و تصميم دارم باغ را وقف كنم تا شيعيان اموات خود را در آن دفن كنند. سرانجام حضرت عبدالعظيم از دنيا رفت و در آن باغ كه اكنون بقعه و بارگاه وى قـرار دارد، بـه خـاك سـپـرده شـد..(15) شـيـعيان زمانى كه حضرت عبدالعظيم را بـراى غـسـل آماده مـى كردند، در جيب او ورقه اى را ديدند كه در آن نسب خود را معرفى كرده بود..(16)

يـكـى از مـراحـل حساس و درخشان زندگى حضرت عبدالعظيم (ع )، عرضه كردن عقايد دينى خود بـه مـحـضـر امـام هـادى (ع ) اسـت . كه از يك طرف صفا و صداقت او را ابراز مى دارد و از طرف ديـگـر نـشـانـه ديندارى واقعى و احساس مسؤ وليتى است كه وى در پرتو علم و دانش خود، به اهميت آن پى برده است و مى تواند به عنوان يك درس آموزنده و سرمشق سازنده اى مورد متابعت و پيروى قرار گيرد.

حـضرت عبدالعظيم مى گويد: خدمت مولايم امام هادى (ع ) رسيدم . آن حضرت فرمود: مرحبا، خوش آمـدى تو از دوستان واقعى ما هستى ، عرض كردم اى فرزند پيامبر، دوست دارم عقايد دينى خودم را خدمت شما بيان كنم ، تا چنانچه مورد قبول شما باشد، بر آن استوار بمانم و بتوانم بدين وسيله به ملاقات پروردگارم برسم .

امام هادى (ع ) فرمود: بيان كن .

وى عـقـايد خود را درباره خدا، پيامبر، امامت ، معراج و قبر و قيامت بيان داشت و گفت : پس از عقيده بـه ولايـت و امـامـت ، احـكـام واجب الهى ، نماز، زكات ، روزه ، حج ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است .

امام هادى (ع ) فرمود:

(اى ابـوالقـاسـم ، بـه خدا سوگند، اعتقاداتى كه عرضه داشتى ، مبانى واقعى دين الهى است كـه خـداونـد بـراى بـنـدگان خود برگزيده و از آن خشنود مى شود. بنابراين ، بر اين عقايد استوار و ثابت قدم باش ، زيرا خداوند در اين راه تو را در دنيا و آخرت ، پايدار و جاويدان مى گرداند..(17)

از ايـن رو امـام هـادى (ع ) آگـاهى دينى او را مورد تاءييد قرار مى داد و اصحاب را در ناحيه رى براى آموختن مسائل دينى به او ارجاع مى داد. (ابوتراب رويانى ) مى گويد: اباحماد رازى مى گـفـت : در سـامـراء خـدمـت امـام هـادى (ع ) رسـيـدم و مـسـائلى از حلال و حرام را پرسيدم ، آن حضرت نيز پاسخ گفت ؛ هنگام خداحافظى فرمود:

يـا حـَمـّاد اِذا اَشـْكـَلَ عـَلَيـْكَ شـَىْءٌ مـِنْ اُمـُورِ ديـنِكَ بِناحِيَتِكَ، فَسَلْ عَنْ عَبْدُ الْعَظيمِ الْحَسَنى ).(18)

هرگاه در مسائل دينى خود در آن ناحيه به مشكلى برخورد كردى ، حكم آن را از عبدالعظيم حسنى سؤ ال كن .

دربـاره فـضـيـلت زيـارت قـبـر او نـيـز امـام هـادى (ع ) بـه يـكـى از شـيـعـيـان اهل رى فرمود:

اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شماست زيارت كنى مانند آن است كه قبر امام حسين (ع ) را زيارت كرده اى ..(19)

على بن مهزيار

(عـلى بـن مـهـزيـار اهـوازى ) از اصـحـاب امـام رضـا، امـام جـواد و امـام هـادى عـليـهـم السـلام بـود..(20) وى از شـيـعـيـان بلند مرتبه ، مورد اعتماد و از فقهاى اصحاب است . علىّ نـزد امـام جـواد عليه السلام مقام و منزلت والايى داشت ، از وكلا و ياران خاص آن حضرت بود و در مـكـتب تربيتى اش به حدّى از رشد و كمال رسيد كه در نامه امام جواد عليه السلام به (علىّ بن مهزيار) آمده است :

اى على ! خداوند به تو پاداشى نيكو عطا فرمايد و تو را در بهشت خويش جاى دهد … من تو را در خـير خواهى و اطاعت و خدمت و احترام و آنچه كه بر تو واجب است آزمودم . اگر بگويم هيچ كس را چون تو نيافتم ، اميد آن دارم كه در اين ادّعا راستگو باشم …

مـقـام و مـنـزلت و خـدمـات تـو در گـرمـا و سـرمـا و در طـول شـب و روز بـر مـن پـوشيده نيست . از خدا مى خواهم هنگامى كه همه مردم را در قيامت جمع مى كـنـد، تو را به رحمت ويژه خود اختصاص دهد؛ چندان كه مورد غبطه و حسرت ديگران واقع شوى )..(21)

امام جواد عليه السلام در نامه ديگرى به او مى نويسد:

(نـمـى دانـى كـه خداوند چگونه تو را نزد من عزيز كرده است ، چه بسيار كه تو را به اسم و نسب دعا مى كنم و به تو بسيار عنايت و محبت دارم و مى دانم تو در چه پايه اى از ايمان هستى . خداوند برتر از آنچه هستى براى تو مستدام گرداند و به جهت رضايت من از تو راضى گردد و تـو را بـه آرزويـت بـرسـانـد و بـه رحـمتش ، فردوس اعلى را براى تو برگزيند. خداوند شنونده دعاست ، (از او مى خواهم ) تو را سرپرستى و حفاظت فرمايد و به رحمتش هر بدى را از تو دور گرداند..(22)

عـلى بـن مـهـزيـار روايـات بـسـيـارى را از سـه امـام بـزرگـوار نـقـل كرده و سى و سه جلد كتاب در موضوعات مختلف تاءليف كرده است ..(23) او در مـبـاحـثـات و مـنـاظرات علمى با مخالفان نيز شركت مى كرد. نجاشى مى نويسد: او با (على بن اسـبـاط) كـه فـطـحـى مذهب بود، رسايلى رد و بدل كرده و آن دو در اين باره به امام جواد عليه السلام رجوع كردند و (على بن اسباط) از عقيده نادرست خود دست برداشت ..(24)

(عـلى بـن مـهزيار) بسيار عبادت مى كرد و سجده هاى طولانى داشت . يوسف بن سخت بصرى مى گويد:

(او زمـانـى كـه خـورشـيـد طـلوع مـى كـرد سـر بر سجده مى گذاشت و تا وقتى كه هزار نفر از برادران ايمانى را دعا نمى كرد و آنچه براى خود خواسته بود براى آنان نمى خواست سر از سجده برنمى داشت . از اين رو پيشانى اش از بسيارى سجده پينه بسته بود..(25)

حسن بن سعيد

حـسـن بـن سـعـيد اهوازى از بزرگان اصحاب امام جواد(ع ) و از معتمدان شيعه بود. او با همكارى بـرادرش حـسـيـن بن سعيد ـ كه او نيز از اصحاب و ياران حضرت جواد عليه السلام بود ـ سى جلد كتاب در موضوعات فقهى ، اعتقادى و كلامى نوشت .

حـسـن از دانـاترين افراد اهل زمان خود به فقه ، آثار، مناقب و ديگر علوم شيعى بود. او واسطه در هـدايـت و آشـنـايـى اسـحاق بن ابراهيم حُضينى ، على بن ريّان ، عبداللّه بن محمد حضينى ، و على بن مهزيار با امام هشتم عليه السلام بود.

در كـتـب روايـى شـيـعـه احـاديـث فـراوان از او و بـرادرش نقل شده است ..(27)

محمد بن اسماعيل

(مـحـمـد بـن اسـمـاعـيل بن بزيع ) كه مردى پارسا و نيكوكار و درست كردار و مورد اعتماد همگان بـود. و تـوفيق درك محضر سه نفر از امامان (امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام ) را پيدا كرد..(28) وى هر چند از وزراى دربار عباسى بود، ولى همچون (على بن يقطين ) سـنـگـردار و پـنـاهگاه استوارى براى شيعيان و ستمديدگان به شمار مى آمد و در دفع ظلم و ستم از آنان مى كوشيد..(29)

(محمد بن احمدبن يحيى ) مى گويد:

مـن در (فـَيـْد).(30) بـودم ، (مـحـمـدبـن عـلىّ بـن بـِلال ) بـر مـن گـذشـت و گـفـت : بـيـا بـه زيـارت قـبـر (مـحـمـد بـن اسـمـاعـيـل بَزيع ) برويم . چون بدانجا رفتيم ، او بر بالاى سر محمّد و رو به قبله در حالى كـه قـبـر را در پـيـش روى خـود داشـت ـ نشست و گفت : صاحب اين قبر به من خبر داد كه ابو جعفر عـليـه السـلام فـرمـود: كسى كه به زيارت قبر برادر مؤ منش برود و كنار قبر او رو به قبله بنشيند و دست خود را بر قبر بگذارد و هفت بار سوره (اِنّا اَنْزَلناهُ فِى لَيْلَةِ الَقْدرِ) را بخواند از وحـشـت و هـراس روز قـيـامـت در امـان خـواهـد بـود)..(31) (مـحـمـدبـن اسماعيل ) مى گويد:

(از ابـوجـعفر عليه السلام تقاضاى پيراهنى كردم تا آن را كفن خويش سازم . امام عليه السلام پيراهنى فرستاد و دستور داد كه تكمه هايش را بِكَنم )..(32)

منابع:

1 – 111 نـفـر مـرد و دو نـفـر زن . بـراى آگـاهـى از مـشـخـّصـات آنـان بـه رجال شيخ طوسى ، ص 397 ـ 409 رجوع كنيد.

2 – اصحاب اجماع به كسانى گفته مى شود كه همه فقها و دانشمندان نسبت به صحّت و درسـتى آنچه كه آنان روايت كرده اند اتّفاق نظر دارند. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به : اختيار معرفة الرجال ، معروف به رجال كشى ، جزء 6 ، ص 556 .

3 – حديث مرسل به حديثى گفته مى شود كه كسى كه خود حديث را از پيامبر(ص ) يا امام (ع ) نـشـنـيـده بـدون وسـاطـتِ صـحـابـى از مـعـصـوم (ع ) نـقـل كـنـد. بـه عـبـارت ديـگر، حديثى كه آخرين راوى آن مذكور نباشد (ر . ك . الدّراية فى علم مصطلح الحديث ، شهيد ثانى ، ص 47 ).

4 – ر .ك . مسند الامام الجواد ، ص 249 ـ 333 .

5 – ر . ك . الامام الجواد من المهد الى اللحد ، ص 95 ـ 381 .

6 – لازم بـه تـوضـيـح اسـت كـه چـون امـام جـواد(ع ) 25 سال بيشتر عمر نكرد، غالب اصحاب آن حضرت از اصحاب پدر بزرگوارش يا فرزندش امام هادى عليه السلام نيز بوده اند.

7 – هـَمـْدان نـام قبيله اى از قبايل يمن است . انتساب او به اين قبيله است و يا از شهر هَمَدان ايـران كـه مـرحـوم قزوينى قول دوم را ترجيح مى دهد (ر . ك . الامام الجواد من المهد الى اللحد ، ص 101) .

8 – الامام الجواد من المهد الى اللحد ، 101 .

9 – تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 32 ـ 33 .

10 – تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 32 .

11 – رجال نجاشى ، ص 174 .

12 – معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 271 .

13 – همان ، ص 272 .

14 – تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 447 و الامام الجواد من المهد الى اللحد ، ص 189 .

15 – مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 669 و سفينة البحار ، ج 2 ، ص 121 .

16 – رجال نجاشى ، ص 248 .

17 – ر . ك . كمال الدين و تمام النعمه ، صدوق ، ج 2 ، باب 37 ، ص 379 .

18 – مـعـجـم رجـال الحـديـث ، خـويـى ، ج 10 ، ص 48 و مـسـتـدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 613 .

19 – تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 157 .

20 – بـرخـى عـلى بـن مـهـزيار را جزو كسانى شمرده اند كه در دوران غيبت به محضر امام زمـان (ع ) رسـيـده است . علامه مجلسى چند وجه ذكر مى كند كه ملاقات كننده على بن ابراهيم بن مـهـزيـار پـسـر برادر على بن مهزيار است ولى صاحب تنقيح اين را نمى پذيرد (ر . ك . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 312 ).

علامه مجلسى چند وجه ذكر مى كند كه ملاقات كننده على بن ابراهيم بن مـهـزيـار پـسـر برادر على بن مهزيار است ولى صاحب تنقيح اين را نمى پذيرد (ر . ك . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 312 ).

21 – بحار الانوار ، ج 50 ، ص 105 .

22 – تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 311 و الامام الجواد من المهد الى اللحد ، ص 273 .

23 – الامـام الجـواد مـن المـهـد الى اللحـد ، ص 270 ـ 271 و رجال نجاشى ، ص 253 .

24 – رجال نجاشى ، ص 252 .

25 – معجم رجال الحديث ، ج 12 ، ص 195 .

26 – تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 228 و الامام الجواد من المهد الى اللحد ، ص 133 ـ 134 .

27 – ر . ك . تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 282 و 329 .

28 – ر. ك ـ رجـال نـجـاشـى ، ص 330 و مـعـجـمـه رجال الحديث ، ج 15، ص 97.

29 – رجال نجاشى ، ص 331.

30 – نام محلى است بر سر راه مكّه به كوفه (معجم البلدان ، ج 4 ، ص 282 ) .

31 – رجال نجاشى ، ص 331 و رجال كشى ، جزء 6 ، ص 564 ، رديف 1066 .

32 – رجـال كـشـّى ، جـزء 6،ص 564، رديـف 1065 و مـعـجـمـه رجال الحديث ، ج 15 ، ص 97.

(امام محمد تقى عـليـه السـلام) رمضانعلى رفيعى


جستجو