سقيفه بنی ساعده / رفتار ظالمانه / خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام


خطبه  حضرت زهرا عليهاالسلام ـ كه خطاب به زنان مهاجر و انصار ايراد گرديده داراى پنج نكته اساسى است:

1. حضرت زهرا عليهاالسلام در چند فراز از اين خطبه شريف، مردم آن روزگار را مورد سرزنش و توبيخ قرار مى‏دهند و در ذكر اوصاف آنان مى‏فرمايند: شما مردمى هستيد بى‏وفا، بازيگر در امر دين و سياست، عليل الفكر، ناتوان، و متفرّق و پراكنده.

2. حضرت عليهاالسلام در فرازهاى ديگرى به دنبال اثبات اين مطلب هستند كه خلافت و جانشينى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم حتما بايد مبتنى بر وحى الهى باشد.

3. سرزنش قريش از اين جهت كه وقتى آنها براساس نص صريح رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم در واقعه غدير و ديگر وقايع به ولايت و جانشينى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام ايمان داشتند، چرا اكنون از ولايت و حكومت ايشان عليه‏ السلام روى مى‏گردانند؟

4. حضرت عليهاالسلام براى تنبّه و بيدارى مردم به ذكر گوشه‏اى از فضائل، مناقب و درجات علمى و معنوى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام پرداختند.

5. حضرت عليهاالسلام در ادامه مى‏فرمايند: اين رفتار شما يعنى روى برگرداندن از حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام، داراى اثرات زيانبارى خواهد بود و انحرافات عظيمى در جامعه پديد خواهد آورد. حضرت عليهاالسلام در ادامه به گوشه‏اى از اين انحرافات و مضرّات زيانبار آن اشاره مى‏نمايند.

متن فرمايشات حضرت عليهاالسلام عبارتند از:

« ألا! هلمّ فاستمع وما عشت أراك الدّهر عجبا «وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ»[1] ليت شعري! إلى أيّ سناد استندوا وعلى أيّ عماد اعتمدوا وبأيّة عروة تمسّكوا وعلى أيّة ذريّة أقدموا واحتنكوا «لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ»[2] و«بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً»[3] استبدلوا واللّه‏ الذنابى بالقوادم والعجز بالكاهل، فرغما لمعاطس قوم «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»[4] «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ»[5] ويحهم «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهدِي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»[6] ».

بياييد و بشنويد و هر چه عمر كنيد، عجايب روزگار را مى‏بينيد؛ ولى قول [و رفتار مردان شما] تعجّب آور است. اى كاش مى‏دانستم به چه پناهگاهى تكيه داده‏اند و كدامين ستون را پشتيبان گرفته‏اند و به كدامين ريسمان تمسك جسته‏اند و بر چه خاندانى پيشقدم شده و استيلا جسته‏اند! شگفتا « كه بد سرپرستى انتخاب كرده و بد دوستانى برگزيده‏اند. » « و ستمكاران چه بد مبادله كردند! » اينان روى بال، به جاى پرهاى بزرگ، دم را قرار داده‏اند، سر واگذارده، دم اختيار نمودند. به خاك مذلّت ساييده باد بينى قومى كه « خيال كردند با اين اعمال كار خوبى را انجام داده‏اند! » « بدانيد كه آنان فاسدند، ولى خود نمى‏دانند. » واى بر آنان! « آيا آن كس كه مردم را به راه راست فرا مى‏خواند، سزاوار پيروى است يا آنكه خود راه نمى‏داند؟ واى بر شما! چه بد داورى مى‏كنيد! »

دورى از خاندان نبوّت عليهم ‏السلام

مسلما هيچ چشمى خورشيد را در روز كتمان نمى‏كند حتّى اگر ضعيف و كم سو باشد مگر اينكه آن چشم مبتلا به نابينايى باشد؛ در اين صورت از گرماى نور خورشيد، به آن پى خواهد برد. منظور از اين مثال آن است كه مردم عصر رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلمچگونه توانستند خورشيد هدايت الهى ـ حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام ـ را ناديده بگيرند و گرد شمعى سوخته همچون ابوبكر و… بروند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه آنان از بصيرت و آگاهى باطن بى‏بهره بودند و كوردلانى بودند كه حتّى خوب را از بد تشخيص نمى‏دادند.

حضرت زهرا عليهاالسلام در ابتداى اين خطبه جهت تنبّه و بيدارى مردم، رفتار و گفتار آنان را در مورد غصب خلافت و ظلم و جنايت نسبت به خاندان نبوّت عليهم ‏السلام يكى از عجايب روزگار معرّفى مى‏نمايند تا شايد مردم با كمى تفكّر و تدبّر، در رفتار و گفتار خود تغيير موضع دهند.

« هلمّ » به معناى « بياييد » و « دعوت به حضور » است. اين كلمه در لغت اهل حجاز هميشه به صورت مفرد به كار مى‏رود؛ ولى در لغت اهل عراق « هلمّوا » نيز مشاهده شده است[7]. حضرت زهرا  عليهاالسلام در اينجا براساس لغت اهل حجاز مفرد را خطاب به جمع به كار برده‏اند؛ يعنى اى زنان مهاجر و انصار! بياييد و گوش فرار دهيد:

« وما عشت أراك الدهر عجبا وإن تعجب فعجب قولهم ».

شخصى كه در جوانى از دنيا مى‏رود، در طول عمر كوتاه خود كمتر با عجايب و غرايب برخورد مى‏كند؛ ولى انسان هر چه بيشتر عمر كند و تجربه‏هاى فراوانى كسب نمايد و به حقايق و دقايق عالم آفرينش آگاهى بيشترى پيدا كند، عجيب و غريب بودن رفتار و گفتار افراد را بهتر درك مى‏كند.

حضرت زهرا عليهاالسلام نيز براساس اين قاعده و با توجّه به اينكه به تمام اسرار و دقايق آفرينش آگاه بودند، از گفتار و رفتار مردم با اهل بيت عليهم ‏السلام متعجّب و شگفت زده بودند. هنوز چند روزى از شهادت پدر گرامى‏شان صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم نگذشته بود كه خانه ايشان عليهاالسلام را به آتش كشيدند و از هرگونه آزار و اذيّتى دريغ ننمودند. عدّه‏اى از مردم كه خود را مسلمان يا صحابى رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم بر مى‏شمردند، تماشاگر و نظاره‏گر وقايع بودند و عدّه‏اى ديگر در آزار و اذيّت مباشر[8] بودند. اين رفتار را اگر با ديده‏اى غير متعصّبانه و حقيقت‏گرا نظاره كنيم بر عجيب و غريب بودن آن اعتراف خواهيم نمود؛ زيرا رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم مكرّرا در مورد حضرت زهرا عليهاالسلام سفارش نمودند و اذيّت ايشان عليهاالسلام را اذيّت و آزار خويش دانستند. در اين باره به روايت ذيل توجّه نماييد:

« خرج رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم وهو آخذ بيد فاطمة عليهاالسلام فقال: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمّد صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم، وهي بضعة منّي وهي قلبي وروحي الّتي بين جنبيّ، فمن آذاها فقد آذاني، ومن آذاني فقد آذى اللّه‏ »[9].

روزى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم دست حضرت فاطمه عليهاالسلام را گرفته، بيرون آمدند و فرمودند: هر كس او را مى‏شناسد، مى‏داند او كيست و هر كس او را نمى‏شناسد، بداند او فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر محمد صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم است. او پاره وجود من و قلب و روح من است كه در سينه من قرار دارد. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را رنجانده است.

اين بود رفتار امّت در برابر دخترى كه هرگونه آزار و اذيّت او آزار و اذيّت رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم و در نهايت موجب ناخشنودى خداوند متعال است؛ امّا گفتار آنان نيز تعجّب برانگيز بود؛ زيرا مى‏گفتند:

اوّلاً: رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم وصيّت نكردند.

ثانيا: اگر وصيّت هم كرده باشند اجماع امّت و صحابه بر خلاف رأى ايشان صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم است.

ثالثا: رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم به حكم اينكه يكى از انبياى الهى هستند، چيزى از خود به ارث نمى‏گذارند و با همين اعتقاد بود كه اموال شخصى حضرت زهرا عليهاالسلام از جمله فدك را غصب نمودند.

رفتار شيطانى  بعضی ازصحابه

حضرت زهرا عليهاالسلام در فرازهاى بعدى، ابتدا نسل خود را به امّت يادآورى مى‏نمايند و بر اين نكته تأكيد مى‏كنند كه رفتار صحابه و امّت در غصب حق اميرالمؤمنين عليه‏ السلام، علاوه بر اينكه داراى مضرّات مادّى است، موجبات عقب ماندگى معنوى را در امّت فراهم مى‏آورد. با تكرار اين فرازها به شرح اجمالى آن مى‏پردازيم.

« ليت شعري! إلى أيّ سناد استندوا وعلى أيّ عماد اعتمدوا وبأيّة عروة تمسّكوا وعلى أيّة ذريّة أقدموا واحتنكوا، « لبئس المولى ولبئس العشير » «وبئس للظالمين بدلاً ».

كلمه « ليت » در تعجّب و شگفتى فوق العاده و بسيار زياد استعمال مى‏شود[10]. به راستى انسانى كه به تكيه‏گاهى سست و ستون‏هاى پوچ و تهى تمسّك مى‏جويد، جاى تعجّب و شگفتى دارد. اين امّت مرتكب چنين خطايى شدند؛ زيرا بهترين نسل و ذريّه را رها نموده، به غير آن پناه بردند.

« احتنكوا » از ماده « حنك » به معناى « چانه » گرفته شده است[11]. هنگامى كه يك طرف عمامه را از زير چانه عبور مى‏دهند و روى دوش مى‏اندازند، به اين اعتبار كه عمامه زير چانه قرار دارد، به آن حالت « تحت الحنك » مى‏گويند.

حضرت زهرا عليهاالسلام اين كلمه را با استفاده از استعمال آن در آيات قرآن، در مفهومى بسيار زيبا و كاربردى مورد استفاده قرار دادند. ابتدا به نمونه‏اى از استعمال اين كلمه در آيات قرآن اشاره مى‏كنيم، تا بتوانيم به عمق مفهوم اين كلمه در خطبه شريف حضرت زهرا عليهاالسلام آگاه شويم.

ماجراى خلقت آدم عليه‏ السلام و دستور خداوند به ملائكه براى سجده برابر آدم عليه‏ السلام و از سوى ديگر سرپيچى شيطان از اين دستور در آيات فراوانى از قرآن كريم ذكر شده است. خداوند متعال در سوره إسرا در مورد اين ماجرا مى‏فرمايند:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً * لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إلاَّ قَلِيلاً»[12].

[به ياد آوريد] زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده كنيد. آنها همگى سجده كردند، جز ابليس كه گفت: آيا براى كسى سجده كنم كه او را از خاك آفريده‏اى؟! * [سپس] گفت: به من بگو: اين كسى را كه بر من برترى داده‏اى [به چه دليل بوده است؟] اگر مرا تا روز قيامت زنده بگذارى، همه فرزندانش را جز عدّه كمى، گمراه و ريشه كن خواهم ساخت.

احتناك را مى‏توان به دو صورت معنى كرد:

1. حنك كه ثلائى مجرد است به باب افتعال رفته و به معناى قبول و پذيرفتن حنك است، همان‏گونه كه احتمال به معناى قبول حمل و احترام به معناى قبول حرمت است. در آيه شريف نيز قبول بستن چانه آنان است؛ يعنى من مى‏پذيرم كه با لجامى كه بر دهان فرزندان آدم مى‏گذارم، همه آنان را تسليم و فرمانبردار خود كنم.

2. معناى ديگر حنك، نابودى و از بين بردن است. در لغت آمده است:

« احتنك الجراد الأرض »[13].

ملخ تمام محصول زمين را خورد و نابود كرد.

بنابر اين كلمه « احتنكوا » را در سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام به هر معنايى حمل نماييم، مقتبس از قرآن و مفهوم آن نابودى و پيروى از شيطان است. شيطان مى‏گويد: انسانى را كه بايد به سوى عبادت قدم بردارد از راه منحرف و نابود مى‏كنم؛ البته به اين معنى نيست كه نسل آدم را منقرض و نابود مى‏نمايم، بلكه كارى مى‏كنم كه آدم به آن موقعيّت و جايگاهى كه شايسته و بايسته او است دست نيابد و از آدميّت نزول و به درّه حيوانيّت سقوط نمايد؛ زيرا انسانى كه به خداوند متعال كافر شود، ديگر انسان نيست. حضرت زهرا  عليهاالسلام در اين مقام مى‏فرمايند: اين امّت و اصحاب، عملى شيطانى مرتكب شدند و همان رفتارى را كه شيطان در برابر ذريّه آدم انجام مى‏دهد، آنها نيز همان‏گونه رفتار كردند و به نابودى ذريّه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلماقدام نمودند؛ زيرا مى‏گفتند: تا بر آنان مسلّط نشويم نمى‏توانيم قدرت را به دست بگيريم، پس اگر خواهان قدرت و حكومت هستيم بايد ذريّه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم را ريشه كن نماييم، كه البته هرگز موفّق به چنين كارى نشدند. امّت نيز با پيروى از غاصبان، بدترين يار و ياور، همراه، تكيه گاه، پشتوانه و سرپرست را براى خود انتخاب نمودند؛ همان‏گونه كه ظالمان بدترين بدل و جانشين را براى خود برگزيدند.

مبادله بهترين با بدترين

حضرت زهرا عليهاالسلام در فراز ديگرى مردم و امّت را به اين نكته توجّه مى‏دهند كه شما با نپذيرفتن ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام ـ با اينكه از طرف رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم به ايشان عليه‏ السلام واگذار شده بود ـ خلافت و ولايت را از جايگاهش منحرف نموديد و به اين وسيله، بهترين شخص را براى پيشوايى خود با بدترين شخص مبادله كرديد و مضرّات اين رفتار گريبان شما را خواهد گرفت.

« استبدلوا واللّه‏ الذنابيّ بالقوادم ».

فاعل « إستبدلوا » همان جمع سقيفه و شورا بودند كه براى رسيدن به اهداف شوم خود با يكديگر بيعت نمودند. « ذنابىّ » نيز به معناى دُم است. ذَنب به
معناى دُم و جمع آن أذناب است[14].

حضرت امام صادق عليه‏ السلام در روايتى فرمودند:

« يا معشر الأحداث! اتّقوا اللّه‏ ولا تأتوا الرؤساء، دعوهم حتّى يصيّروا أذنابا »[15].

اى جوانان! از خدا بترسيد و اطراف رؤسا جمع نشويد، آنها را رها كنيد تا بى پشت و پناه شوند. (يعنى مانند دُم در آخر و پايان و همچنين بى‏مصرف شوند).

امّا ذنابى در اصطلاح به معناى ديگرى به كار مى‏رود. پرندگان معمولى (مانند گنجشك و كبوتر) داراى دو بال هستند؛ امّا پرنده‏هايى كه پروازهاى بلند و طولانى انجام مى‏دهند (مانند عقاب) چهار بال دارند، دو بال در جلوى آنان كه براى پرواز و صعود آنها است و دو بال در عقب و پشت كه به وسيله آن مى‏نشينند؛ يعنى هنگامى كه خواستند از آسمان به زمين بنشينند بال‏هاى اصلى و جلويى خود را جمع مى‏كنند و بالهاى عقب را باز مى‏نمايند؛ لذا بال‏هاى عقب را ذنابى و بالهاى جلو را قوادم مى‏نامند[16]. لازمه يك پرواز خوب و مفيد، پر و بال‏هاى جلويى يا همان قوادم است و بال‏هاى عقب (ذنابى) پروازى مفيد را به همراه نخواهد داشت و تنها در سقوط و فرود آمدن مفيد است.

كبوتر بازان براى صيد كبوترهاى زياد، يكى از بهترين كبوتران خود را كه از نظر پرواز بهتر از ديگر كبوتران است، پرواز مى‏دهند. آسمان پرتاب مى‏كنند، هنگامى كه اين كبوتر پيشاپيش ديگر كبوتران پرواز مى‏كند، علاوه بر اينكه روش پرواز را به ديگران مى‏آموزد، باعث جذب كبوتران ديگر مى‏شود.

بعد از اين سخنان مقدّماتى، به اين سخن باز مى‏گرديم كه حضرت زهرا عليهاالسلام با فصاحت و بلاغت مثال زدنى خويش از استعاره و كنايه استفاده نموده، مى‏فرمايند: اگر حاكم و خليفه مسلمانان از بال‏هاى پيشين خود استفاده نموده، راه و رسم پرواز صحيح را بداند مى‏تواند راه و رسم پرواز را به جامعه نيز بياموزد؛ ولى اگر او به جاى استفاده از بال‏هاى پيشين خود از دُم و بالهاى عقب استفاده كند، چيزى جز عقب گرد و در جا زدن به جامعه تحميل نمى‏كند.

به عبارت ديگر، حضرت عليهاالسلام به خداوند متعال سوگند ياد مى‏كنند كه اين حكام و خلفا هيچ‏گونه تحرّك و پيشرفتى براى جامعه شما به ارمغان نمى‏آورند و جامعه را در تمام شئون، عقب مانده و درمانده مى‏كنند.

مسلمانان صدر اسلام با بعثت رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم از وضعيّت اسفبار دوران جاهليت نجات يافتند. حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلامدر مورد وضعيّت و فرهنگ جاهليت قبل از ظهور اسلام فرمودند

« إنّ اللّه‏ بعث محمّدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم نذيرا للعالمين، وأمينا على التنزيل، وأنتم معشر العرب! على شرّ دين، وفي شرّ دار، منيخون بين حجارة خشن وحيّات صمّ، تشربون الكدر وتأكلون الجشب، وتسفكون دمائكم، وتقطعون أرحامكم، الأصنام فيكم منصوبة والآثام بكم معصوبة »[17].

خداوند، پيامبر اسلام، حضرت محمد صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم را مبعوث فرمود تا هشدار دهنده جهانيان و امين و پاسدار وحى الهى باشد. آن‏گاه كه شما ملّت عرب، بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگى مى‏كرديد. ميان غارها، سنگ‏هاى خشن و مارهاى سمّىِ خطرناك و فاقد شنوايى، به سر مى‏برديد. آب‏هاى آلوده مى‏نوشيديد و غذاهاى ناگوار مى‏خورديد. خون يكديگر را به نا حق مى‏ريختيد و پيوند خويشاوندى را مى‏بريديد، بت‏ها ميان شما پرستش مى‏شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.

عقل انسانى حكم مى‏كند كه اين فرهنگ و دستاورد ارزشمند حفظ شود و جهت پيشرفت آن تلاش گردد. اين عمل نيازمند افرادى شايسته و عالم است كه بتوانند با پروازى فوق العاده، جامعه را به سوى كمال سوق دهند نه اينكه باعث در جا زدن و عقب گرد جامعه شوند كه البته خلفاى صدر اسلام از اين خصوصيّت تهى بودند و فقط به ماديات و پيشرفت خود و اطرافيان‏شان فكر مى‏كردند.

حضرت زهرا عليهاالسلام، در ادامه مى‏فرمايند: نتيجه ديگرى كه از اين رفتار شما به دست آمد اين است كه شما به جاى بهره‏مندى از « كاهل القوم »، « عاجز القوم » را براى رفع مشكلات خود برگزيديد.

« كاهل » به برآمدگى بين دو شانه مركب سوارى مى‏گويند[18]. حضرت زهرا عليهاالسلام طبق اين استعاره و كنايه مى‏فرمايند: مردم در تمام شدائد و مشكلات خود به كاهل و قادم خود پناه مى‏برند؛ ولى شما متأسفانه از اين نعمت هم دور خواهيد شد و هنگام عجز و درماندگى خود، پشت و پناهى نخواهيد يافت. كسى كه بر اسب سوار مى‏شود، مى‏داند كه اگر عقب اسب بنشيند نمى‏تواند او را خوب هدايت كند؛ لذا در قسمت جلو مى‏نشيند؛ ولى حاكم و خليفه شما، عقب مركب سوار شده و مطمئنا نمى‏تواند از آن موقعيّت، موجبات هدايت و نجات شما را فراهم آورد. معمولاً انسان‏ها در مشكلات‏شان به شخصى كه داراى وجاهت و اعتبار است پناه مى‏برند؛ هرگز ديده نشده كه كسى به خادم و مستخدم خود، يا در كارهاى ادارى مثلاً به دربان آن اداره پناه آورد؛ ولى شما حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام را ـ كه پيشرو و چاره ساز قوم بود ـ رها نموديد و به اشخاصى پناهنده شديد كه حتّى اسلام آوردن‏شان نيز از روى ميل و رغبت نبوده است.

اعمال فاسد به جاى اعمال نيك

گاهى ديده شده است انسان هايى كه به قول خودشان انسان‏هاى خردمندى هستند و افعال‏شان با تدبير و خردورزى همراه است، به كارى دست مى‏زنند كه جمعيتى رو به تباهى مى‏روند. اين افراد كسانى هستند كه هرگز به عاقبت كارهايى نمى‏انديشند و حتّى حاضر نيستند به اين نكته بينديشند كه آيا زيانِ اين كارى كه انجام مى‏دهند، دامن خودشان را هم خواهد گرفت يا نه! متأسفانه اين‏گونه جاهلان و كج انديشان در همه ادوار يافت مى‏شوند؛ امّا شايسته يادآورى است كه در عصر رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم و حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام به وفور ديده مى‏شدند.

حضرت زهرا عليهاالسلام در ادامه سخنان بيدارى بخش و هدايت كننده خويش، به نكته ديگرى اشاره مى‏نمايند كه سرمشق خوبى در تمام ادوار خواهد بود:

« فرغما لمعاطس قوم «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»[19] «ألا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ»[20] ».

معاطس به معناى محلّ عطسه (بينى) است[21]. ايشان عليهاالسلام با اقتباس از آيات قرآن در جهت اثبات اين مطلب هستند كه نيّت‏ها نمى‏توانند واقعيّات را تغيير دهند؛ به اين معنى كه بسيارى افراد اعمال زشت و فاسد را به نيت اينكه اعمالى نيك و هدايتگر هستند مرتكب مى‏شوند؛ در واقع اين خيال و گمانِ آنها، موجب انحراف و فسادشان شده است.

خداوند متعال مى‏فرمايند:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً»[22].

بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين [مردم] در كارها، چه كسانى هستند؟ * همان كسانى‏كه سعى وتلاش‏شان در زندگى دنيا گم [و نابود] شده، درحالى كه مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند * آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند؛ به همين جهت اعمالشان حبط و نابود شد؛ از اين رو در روز قيامت، ميزانى براى [سنجش اعمال] آنها برپا نخواهيم كرد.

اين آيه علاوه بر اينكه مشتمل بر عقايد است، درس‏ها و عبرت‏هاى اجتماعى را بيان مى‏نمايد. براى روشن شدن مفهوم اين آيه شريف به مثال زير دقت كنيد:

كسى كه در بازار و صحنه كار و تلاش خبره است، فروشنده‏اى را كه به ديگران نسيه مى‏دهد، پر ضررترين فرد مى‏نامد؛ زيرا اين فرد گمان مى‏كند با نسيه دادن به ديگران از رقيبان خود در صحنه فروش پيش افتاده است. مردم هم از اين گمان و خيال او سوء استفاده نموده، بعد از خريد نسيه‏اىِ اجناس، پا به فرار مى‏گذارند. در اين حال، او كه زحمت‏هاى فراوانى كشيده بود و سرمايه‏اى عظيم براى خود فراهم آورده بود، در پايان چيزى جز خسارت و ضرر عايدش نخواهد شد؛ در حالى كه كار خود را بهترين عمل مى‏دانست. حال با نگاهى به رقيبان او در بازار به اين نتيجه مى‏رسيم كه آنها گرچه فروش چندانى نداشته‏اند امّا سرمايه‏هاى خود را نيز مفت و مجّانى از دست نداده‏اند، پس آنها برنده واقعى هستند نه آن شخصى كه به گمان خود بهترين عمل را مرتكب شده بود.

انسان‏هاى مسلمان نماى فراوانى وجود دارند كه كوشش و تلاش مى‏كنند، عرق مى‏ريزند و گمان اصلاح و خوبى مى‏برند؛ ولى فاسدترين اشخاص هستند. با نگاهى اجمالى به تاريخ در مى‏يابيم حتّى كسانى كه به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام هجوم آورده، آنجا را به آتش كشيدند، اين عمل را قربة إلى اللّه‏ انجام مى‏دادند، يا لشكر سى هزار نفرى كه در كربلا برابر حضرت سيّد الشهدا عليه‏ السلامصف آرايى نمودند، يهودى يا نصرانى نبودند بلكه مسلمانانى بودند كه قربةً إلى اللّه‏ در اين جنگ نابرابر شركت كرده بودند و همگى به توحيد خداوند متعال و رسالت رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم شهادت مى‏دادند و حتّى كسانى بودند كه در ركاب حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام در جنگ‏هايى همچون جمل و صفّين، حضور  يافته بودند.

ابن زياد با توجّه به اين نكته بود كه فردى همچون ابن سعد را به عنوان فرمانده لشكر انتخاب نمود؛ زيرا او يكى از بهترين قاريان و شب زنده داران كوفه بود. او فرزند سعد بن أبي وقّاصى بود كه او را از عشره مبشّره نام نهاده بودند[23] و چهره‏اى كاملاً مذهبى داشت. ابن سعد جهت تشويق و حركت دادن سپاه مى‏گفت:

« يا خيل اللّه‏! اركبي وبالجنّة أبشري »[24].

اى سپاهيان خدا! بر مركب‏ها سوار شويد و خود را به بهشت بشارت دهيد.

حضرت زهرا عليهاالسلام با اقتباس از آيات قرآن كريم، قصد دارند اين مطلب را تفهيم كنند كه عدّه‏اى تلاش مى‏كنند و جهنّم را مى‏خرند و اين بدبختى و بيچاره‏گى محسوب مى‏شود؛ زيرا يك نفر در خانه مى‏خوابد و استراحت مى‏كند، نماز و روزه را به پا نمى‏دارد يا در خانه مى‏نشيند و غيبت مى‏كند، مال مردم را مى‏خورد، با يك امضاى بى مورد دزدى مى‏كند، به نواميس مردم تعدّى و تجاوز مى‏نمايد و در نهايت جهنّم را با آسايش و آسودگى خاطر به جان مى‏خرد، اين شخص با كسى كه تلاش مى‏كند، نماز مى‏خواند، روزه مى‏گيرد و جهنّمى مى‏شود، فرق دارد.

بنابر اين، تلاش و كوشش آنان كه به خاطر خيال و گمان خير و نيكى بود، پشيزى ارزش ندارد و اعمال آنان آنقدر بى‏ارزش است كه حتّى براى رسيدگى به حساب آنان، نيازى به ترازو نيست.

جريان سقيفه بنیان گذار مشكلات در آينده

معمولاً كسانى كه مى‏خواهند در مورد امر مهمّى با ديگرى مشورت كنند، سعى مى‏كنند فرد مناسبى را كه از عقل و انديشه كافى بهره‏مند است، بيابند و موضوع خود را با چنين شخصى مشورت نمايند. اكنون مى‏خواهيم مردمى را مثال بزنيم كه در زندگى شخصى خودشان آنقدر مشكلات شخصيتى و اخلاقى دارند كه زبانزد عام و خاص هستند، امّا مى‏خواهند براى جانشينى رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم با يكديگر به مشورت بپردازند و از همه اينها بدتر، يكى از خودشان را براى اين امر خطير، انتخاب نمايند و مى‏دانيد كه عاقبت آن مشورت به كجا ختم شد.

حضرت زهرا عليهاالسلام در ادامه سخنان‏شان به عواقب پيروى مردم از جريان سقيفه اشاره نموده، مى‏فرمايند:

« أمّا لعمرى! لقد لقحت فنظرة ريثما تنتج، ثمّ احتلبوا مِل‏ء القعب دما عبيطا وذعافا مبيدا، هنالك يخسر المبطلون وتعرف التالون غبّ ما أسّس الأوّلون، ثمّ طيبوا عن دنياكم أنفسا واطمئنّوا للفتنة جأشا ».

به جان خود قسم! [اين كارى كه شما كرديد و بنيان اين حكومت را بنا نهاديد] آبستن شده و به زودى خواهد زاييد و ثمره آن بر پيكره اجتماع روشن خواهد شد و به جاى شير، از خون تازه و سم مهلك، ظرفهايتان را پر خواهيد كرد. در اينجا است كه پويندگان باطل ضرر مى‏بينند و آيندگان به نتيجه خشت كجى كه گذشتگان بنيان نهاده‏اند آگاه مى‏شوند. اكنون اين مدّت كوتاه را در دنيا خوش باشيد؛ امّا مطمئن باشيد آينده آبستن فتنه‏ها و حوادث است.

ابتدا به معناى لغوى تعدادى از كلمات فوق اشاره مى‏كنيم:

1. ريثما: مركب است؛ مثل حينما به معناى نتيجه سريع و تند[25].

2. احتلب: از ماده حلب به معناى دوشيدن است[26].

3. قعب: قدح (طغار) بزرگ چوبى است[27].

4. ذعافا: سمّ است[28].

5. مبيدا: از « بيد » به معناى نابودى و هلاكت است[29].

بنابراين، از ديدگاه عليهاالسلام سرچشمه تمام حوادث و اتفاقاتى كه در آينده تا ظهور امام زمان عجّل اللّه‏ تعالى فرجه الشريف رخ خواهد داد، جريان سقيفه و پيروى مردم از رأى و نظر اين شورا است.

پيش بينى حضرت زهرا عليهاالسلام از آينده

حضرت عليهاالسلام در فرازهاى بعدى، وضعيّت آينده مسلمانان و حاكمان و رفتار آنها را پيش بينى كرده و به چند نمونه اشاره مى‏نمايند:

« وأبشروا بسيفٍ صارمٍ وسطوةٍ معتد غاشم وبِهَرجٍ شامل واستبداد من الظالمين، يدع فيئكم زهيدا وجمعكم حصيدا ».

بشارتتان باد! به شمشيرهاى برّان و كشيده و حمله جائر و ستمكار و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران، غنائم و حقوق شما را اندك خواهند داد و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد.

الف. أبشروا بسيف صارم

حضرت زهرا عليهاالسلام در پيش بينى اول مى‏فرمايند:

اين حكومت و خلافتى كه اكنون بنيان آن نهاده شده است، در آينده روش استبداد و خودكامگى را در پيش خواهد گرفت و با قدرت سلاح و شمشير بر شما حكومت خواهد كرد.

گذشت روزگار، اين پيش بينى و بشارت حضرت عليهاالسلام را از وقايع بعد از شهادت پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم و غصب خلافت توسط نااهلان، آشكار نمود و نمونه‏هاى آن در تاريخ ثبت گرديد كه به دو نمونه از آن اشاره مى‏شود:

1. واقعه حرّه

اين واقعه در سال 63 هجرى قمرى به وقوع پيوست؛ يعنى اگر شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام و تشكيل شوراى سقيفه را در سال دهم هجرى بدانيم در فاصله كوتاهى (53 سال بعد) يكى از پيش بينى‏هاى حضرت عليهاالسلام به وقوع پيوسته است. چگونگى واقعه از اين قرار است: مردم مدينه كه از فسق و فجور به ستوه آمده بودند، بر حاكم مدينه شوريدند و او را مغلوب كردند. وقتى خبر اين قيام به يزيد رسيد، سپاهى را به مدينه گسيل داشت. سپاهيان يزيد در منطقه‏اى به نام حرّه با اهل مدينه جنگ سختى كردند و در نهايت آنان را شكست دادند و مدينه را به خاك و خون كشيدند و سه شبانه روز، جان و ناموس مردم را مورد تعرض و تجاوز قرار دادند[30].

2. جنايات حجاج بن يوسف

او بيست سال فرمانروايى كرد و تعداد كسانى كه در اين مدّت با شمشير دژخيمان وى يا زير شكنجه جان سپردند صد و بيست هزار نفر بود. هنگام مرگ حجّاج در زندان او (كه در اطراف عراق بود) پنجاه هزار مرد و سى هزار زن زندانى بودند[31].

ب. سطوةِ معتدٍ غاشم

پيش بينى ديگر حضرت زهرا عليهاالسلام اين است كه حكّام و خلفا، بر مردم سلطه پيدا خواهند كرد و در نهايت ستم و جور را بر مسلمانان حاكم خواهند كرد.

ج. بهرج شامل

طبق اين پيش بينى، هرج و مرج و آشفتگى بسيارى روى خواهد داد كه هرگز پناهگاهى براى مسلمانان وجود نخواهد داشت.

د. و استبداد من الظالمين، يدع فيئكم زهيدا

همچنين حكّام و خلفا در تقسيم بيت المال چنان ظالمانه عمل خواهند نمود كه مردم به خاطر ناچيز و كم بودن سهميه خود، تمايلى به دريافت آن نخواهند داشت.

ر. وجمعكم حصيدا

حضرت زهرا عليهاالسلام در آخرين پيش بينى مى‏فرمايند: به خاطر اعمال محدوديت‏ها از سوى دستگاه خلافت، هيچ نوع فرصتى براى انتقاد و اعتراض وجود نخواهد داشت و در صورت اعتراض، تمام معترضان تنبيه يا قتل عام مى‏شوند.

و. فيا حسرة لكم وأنّا لكم

مردمى كه به خاطر جهالت و نادانى، مسير حركت خود را درست تشخيص نداده‏اند، به پيروى از كسانى مى‏پردازند كه احكام خدا را به مسخره و بازى مى‏گيرند و آنچه را به نفع‏شان باشد، عمل مى‏كنند و بقيه را ترك نموده، از بين مى‏برند. حضرت عليهاالسلام با ابراز حسرت و تأسف خود، مردم را به تفكر و تدبّر در چنين شيوه‏اى دعوت مى‏نمايند.

آنچه در آينده اتّفاق افتاد، نشان دهنده بينش و بصيرت عميق حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام در درك مسائل زمان خود و آگاهى ايشان عليهاالسلام از اتّفاقات و نتايج آنها در زمان آينده بود.

وليد بن عبدالملك يكى از خلفاى بنى اميّه است كه در سال 86 به خلافت رسيد. فاصله بيانات حضرت زهرا عليهاالسلامتا اين زمان، حدود هفتاد سال است. وقتى وليد به كرسى حكومت در شام تكيه زد، به احكام الهى پشت كرد و آنها را به تمسخر گرفت. او به فسق و فجور تظاهر مى‏كرد و علنا به شرابخوارى مى‏پرداخت؛ پيش از آن زمان كسى جز يزيد، به شرابخوارى تظاهر نمى‏كرد. وليد در قصر خود استخرى از شراب درست كرده بود و با كنيزان خود در آن شنا مى‏كرد. نقل شده است كه در همان جا با كنيزى مست، جماع كرد و بر سر آن كنيز، عمامه بست و براى اقامه نماز جماعت به مسجد روانه كرد و هيچ كس جرئت اعتراض نداشت[32].

حضرت زهرا عليهاالسلام اين انحرافات را پيش بينى مى‏كردند و ماهيّتِ نطفه‏اى را كه در زمان ايشان عليهاالسلام ايجاد شده بود و زمان آبستن آن بود، مى‏شناختند و مى‏دانستند كه اين نطفه اگر روزى متولد شود، چه اتّفاقاتى رخ خواهد داد.

اقدامات سياسى بنى اميّه

بنى اميّه براى ايجاد انحرافات عميق به اقدامات گسترده‏اى دست زدند؛ براى مثال سعى كردند چهره افراد با فضيلت و آگاه جامعه را در ديدگاه نسل جديد تخريب كنند و با جوسازى و مسموم سازى فضاى جامعه، به اهداف خود نائل آيند.

ابن ابى الحديد ـ يكى از مورّخان اهل سنّت ـ در اين رابطه مى‏نگارد:

« وكان الحجّاج ـ لعنه اللّه‏ ـ يلعن عليا عليه‏ السلام، ويأمر بلعنه وقال له متعرض به يوما وهو راكب: أيّها الأمير! إنّ أهلي عقّوني فسمّوني عليا، فغيّر اسمي، وصلْني بما أتبلّغ به فإنّي فقير ».

حجاج هميشه حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام را لعن مى‏كرد و ديگران را نيز به لعن و سبّ ايشان عليه‏ السلام دستور مى‏داد. روزى كه او بر مركبش سوار بود، شخصى گفت: اى امير! خانواده‏ام مرا از رحمت دور نموده و مرا على نام گذارده‏اند، نام مرا تغيير بده و به من هديه‏اى ده تا مرا بى‏نياز كند.

« فأمّا عمر بن عبدالعزيز، فإنّه قال: كنت غلاما أقرأ القرآن على بعض ولد عتبة بن مسعود، فمرّ بي يوما وأنا ألعب مع الصبيان، ونحن نلعن عليا عليه‏ السلام، فكره ذلك ودخل المسجد، فتركت الصبيان وجئت إليه لأدرس عليه وردي، فلمّا رآني قام فصلّى وأطال في الصلاة ـ شبه المعرض عنّي ـ حتّى أحسست منه بذلك، فلمّا انفتل من صلاته كلح في وجهي، فقلت له: ما بال الشيخ؟ فقال لي: يا بنيّ! أنت اللاعن عليا عليه‏ السلام منذ اليوم؟ قلت: نعم، قال: فمتى علمت أنّ اللّه‏ سخط على أهل بدر بعد أن رضى عنهم؟ فقلت: يا أبت! وهل كان علي عليه‏ السلام من أهل بدر؟ فقال: ويحك! وهل كانت بدر كلّها إلاّ له؟ فقلت: لا أعود، فقال: اللّه‏ أنّك لا تعود؟ قلت: نعم، فلم ألعنه بعدها »[33].

عمر بن عبدالعزيز مى‏گويد: من در دوران نوجوانى نزد يكى از فرزندان عتبة بن مسعود قرآن مى‏آموختم. روزى استادم، زمانى كه من در كوچه با بچه‏ها بازى مى‏كردم، از كوچه رد مى‏شد، در حالى كه ما حضرت على عليه‏ السلام را لعن مى‏كرديم. او از عملكرد ما ناراحت شد و به مسجد رفت. من نيز از كودكان جدا شدم و به طرف او رفتم تا درس آن روز را ياد بگيرم. وقتى مرا ديد، به من عتنا نكرد و به نماز مشغول شد و نماز خود را طولانى كرد. وقتى نمازش را تمام كرد، نگاه تندى به من نمود. به او گفتم: استاد! چه شده است؟ او گفت: پسرم! امروز تو بودى كه على عليه‏ السلام را لعن مى‏كردى؟ گفتم: آرى! گفت: تو از كجا دانستى كه خداوند بر اهل بدر و اصحاب آن خشم كرده بعد از اينكه در قرآن از آنها اعلام رضايت نموده است؟ گفتم: اى استاد! آيا على عليه‏ السلاماز اهل بدر بود؟ گفت: واى بر تو! آيا اگر على عليه‏ السلام نمى‏بود، پيروزى بدر به وقوع مى‏پيوست؟! گفتم: ديگر تكرار نمى‏كنم. گفت: قسم مى‏خورى كه ديگر تكرار نكنى؟ گفتم: آرى! ديگر بعد از اين واقعه هيچ وقت ايشان عليه‏ السلام را لعن نكردم.

بنى اميّه فضاى جامعه را چنان دگرگون نمودند و معيارها را وارونه كردند كه نيكان در نظر مردم بد جلوه داده مى‏شدند و بدان، نيك؛ كار به جايى رسيد كه نام‏گذارى افراد به نام مبارك « على » يك ننگ و عار به شمار مى‏رفت و لعن اميرالمؤمنين عليه‏ السلام ـ كه زمين و آسمان از بيان فضائل ايشان عاجزند ـ در مجالس و بر زبان كوچك و بزرگ، حتّى فرزندان خلفا و حكّام ـ كه طبق معمول بايد از دانش و سطح عالى معلومات بهره‏مند باشند ـ يك زينت به شمار مى‏رفت و به خاطر اين بدبينى بود كه حتّى از واضح‏ترين مسائل همچون حضور حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام در جنگ هايى مثل بدر و… غافل و جاهل بودند.

رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم نيز در گذشته از اين دگرگونى‏ها خبر داده و آن را پيش‏بينى نموده بودند:

ايشان صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم مى‏فرمايند:

« كيف بكم، إذا فسدت نساءكم وفسق شبابكم، ولم تأمروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنكر؟ فقيل له: أيكون ذلك يا رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم!؟ قال صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم: نعم وشرٌّ من ذلك؛ كيف بكم إذا أمرتم بالمنكر ونهيتم عن المعروف؟ فقيل له: يا رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله و سلم أيكون ذلك؟! قال صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم: نعم وشرٌّ من ذلك؛ قال صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم: كيف بكم إذا رأيتم المعروف منكرا والمنكر معروفا؟ »[34].

چگونه خواهيد بود، زمانى كه زنان‏تان فاسد و جوانان‏تان فاسق شوند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟!  فتند: يا رسول اللّه‏! آيا اين طور مى‏شود؟! حضرت صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم فرمودند: آرى و بدتر از آن؛ چگونه خواهيد بود، زمانى كه بر منكر امر كنيد و از معروف نهى نماييد؟! گفتند: آيا ممكن است يا رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم!؟ حضرت صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم فرمودند: بله و زشت‏تر از آن؛ چگونه خواهيد بود، زمانى كه ببينيد معروف، منكر و منكر، معروف شده است.

تبديل شدن معروف به منكر و بر عكس، مسئله‏اى بود كه خيلى زود خود را در جامعه نشان داد. مردم در آن روزگار معروفات دينى را زير پا گذارده، به اعتقادات ديگرى پايبند شدند؛ ولى با چشم پوشى، از اين مسئله آنها حتّى معروفات و كرامات انسانى همچون: اخلاق انسانى، راستگويى، صفا، صداقت، پاكدامنى، خوش رفتارى و تجاوز نكردن به حقوق ديگران را ترك نمودند و به منكراتى همچون: بد فكرى، بد زبانى، سوء خلق و… مشغول شدند. اين اتفاق در جامعه اسلامى آن زمان روى داد و متأسفانه دامنه اين انحطاط اخلاقى و سقوط در مهلكه‏هاى فسق و فساد، از آن زمان تا كنون ادامه يافته است.

حضرت زهرا عليهاالسلام در ادامه مى‏فرمايند:

« وقد عميت عليكم «أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ»[35] »[36].

در حالى كه حقايق امور بر شما مخفى گرديده است. « آيا شما را به كارى واداريم كه از آن كراهت داريد؟ »

حضرت زهرا عليهاالسلام در اين قسمت، علت روى گردانى و كراهت مردم را از حقّ، در دنياطلبى و جاه‏طلبى مى‏دانند كه آنان را از تشخيص حق بازداشته است.

سعيد بن غفله ـ كه اين روايت را نقل مى‏كند ـ در ادامه مى‏گويد:

« فأعادت النّساء قولها على رجالهنّ فجاء إليها قوم من وجوه المهاجرين والأنصار معتذرين وقالوا: يا سيّدة النّساء! لو كان أبو الحسن عليه‏ السلام ذكر لنا هذا الأمر من قبل أن نبرم العهد ونحكم العقد، لما عدلنا عنه إلى غيره. فقالت عليهاالسلام: إليكم عنّي فلا عذر بعد تعذيركم ولا أمر بعد تقصيركم »[37].

زنان حاضر در مجلس، سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را نزد مردان خود بازگو نمودند. متعاقب آن، گروهى از بزرگان و رؤساى مهاجرين و انصار در حالى كه اعتذار مى‏جستند و اظهار ندامت مى‏كردند، نزد حضرت زهرا عليهاالسلام آمدند و به آن حضرت گفتند: اى سرور زنان عالم! اگر ابوالحسن (على عليه‏ السلام) براى ما حقايق را عنوان مى‏كرد، قبل از آنكه ما با ديگرى (ابوبكر) عهد وثيق و پيمان استوار و محكم بسته باشيم، هرگز از او روى بر نتافته، به ديگرى ميل نمى‏كرديم. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: از نزد من برويد! من مسئوليت بازگويى حقايق را داشتم و حجّت را بر شما تمام كردم. عذر شما، عذر مقبول و پسنديده‏اى نيست و تقصير و كوتاهى شما مسلم است و هيچ بهانه و توجيهى بعد از آن مقبول نيست.

طبق اين سخنان، آشكار مى‏گردد كه مردم با تعصّب بى‏جا و بى مورد خود، همچنان بر اشتباه خويش پا فشارى مى‏كنند و هرگز از ادّعاى خود عقب نشينى نمى‏كنند؛ زيرا وقتى حق بر آنان روشن گشت، نگفتند كه ما اشتباه كرديم، پس از ادّعاى خود بر مى‏گرديم، بلكه گفتند: خليفه اكنون بر سرير قدرت تكيه زده است و راه را ادامه مى‏دهد، لزومى نيست كه او را از قدرت خلع نماييم.

با پايان يافتن تبيين و تشريح اين خطبه شريف و با توجّه به ايّام ولادت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام مناسب است كه جلسات آينده را به بحث و بررسى در مورد شخصيّت و زندگانى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام اختصاص دهيم.

در جلسات گذشته، ابعاد شخصيّتى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام را در حدّ توانايى و استعداد خويش مطرح نموده‏ايم؛ البته واضح است كه ابعاد شخصيّتى آن حضرت عليه‏ السلام درياى ژرف و شگرفى است كه هر كسى را ياراى دست‏يابى به عمق آن نخواهد بود؛ به عنوان مثال، حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام در مورد علم و دانش خويش فرمودند:

« ينحدر عنّي السيل ولا يرقى إليّ الطير »[38].

سيل‏ها و چشمه‏هاى علم و فضيلت، از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان بلند پرواز انديشه‏ها، به افكار بلند من راه نتوان يافت.

حضرت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام در جاى ديگر فرمودند: اگر مدح نفس جايز بود و نكوهيده نبود، تمام گفتنى‏ها را در مورد خويش مطرح مى‏نمودم.

پی نوشت ها

[1]. سوره رعد ، آيه 5.

[2]. سوره حج ، آيه 13.

[3]. سوره كهف ، آيه 50.

[4]. همان ، آيه 104.

[5]. سوره بقره ، آيه 12.

[6]. سوره يونس ، آيه 35.

[7]. لسان العرب ، جلد 12 صفحه 617.

[8]. مباشر به كسى گويند كه شخصا به كارى اقدام كند و به غايت و مقصود خويش دست بيايد. الرائد ، جلد 2

9]. بحارالأنوار ، جلد 43 صفحه 54 ؛ جمله « من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى اللّه‏ » در مهم‏ترين منابع اهل سنّت نيز آمده است. ر. ك : صحيح بخارى ، جلد 4 صفحه 219 و جلد 6 صفحه 158 ؛ صحيح مسلم ، جلد 4 صفحه 1902 ؛ مسند أحمد ، جلد 4 صفحه 326.

[10]. مغنى اللبيب.

[11]. لسان العرب ، جلد 10 صفحه 416.

[12]. سوره إسرا ، آيه 61 ـ 62.

[13]. لسان العرب ، جلد 10 صفحه 416.

[14]. لسان العرب ، جلد 1 صفحه 389.

[15]. بحارالأنوار ، جلد 108 صفحه 337.

[16]. لسان العرب.

[17]. نهج البلاغه ، خطبه 26.

[18]. لسان العرب ، جلد 11 صفحه 601.

[19]. سوره كهف ، آيه 104.

[20]. سوره بقره ، آيه 12.

[21]. لسان العرب ، جلد 6 صفحه 142.

[22]. سوره كهف ، آيه 103 ـ 105.

[23]. اهل سنّت با نسبت دادن حديثى به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، ده نفر از اصحاب را اهل بهشت مى‏دانند. اين حديث با استناد به دلايل  مختلف نادرست و جعلى مى‏باشد.

[24]. بحارالأنوار ، جلد 44 صفحه 319.

[25]. لسان العرب ، جلد 2 صفحه 156.

[26]. همان ، جلد 1 صفحه 327.

[27]. همان ، صفحه 683.

[28]. همان ، جلد 7 صفحه 109.

[29]. همان ، جلد 3 صفحه 97.

[30]. منتهى الامال ، صفحه 613 ؛ از منابع اهل سنّت : تاريخ الإسلام ذهبى ، جلد 5 صفحه 23.

[31]. مروّج الذهب ، جلد 3 صفحه 157.

[32]. تاريخ خميس ، جلد 2 صفحه 320.

[33]. از منابع اهل سنّت : شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، جلد 4 صفحه 59.

[34]. وسائل الشيعة ، جلد 16 صفحه 122 ؛ منتهى المطلب ، جلد 2 صفحه 992.

[35]. سوره هود ، آيه 28.

[36]. بحارالأنوار ، جلد 43 صفحه 161.

[37]. همان.

[38]. بحارالأنوار ، جلد 29 صفحه 497.


جستجو