نقشه های انگلیس برای سیطره بر کشورهای جهان خصوصاً ایران

مجموعه «روباه پیر» مروری گذرا جهت معرفی چهره استعمار پیر، طی دوقرن جنایت در حوزه ‏های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی در ایران و جهان است.
در این اثر، پژوهشگران دفتر فرهنگی فخرالائمه علیهم السّلام تلاش نموده اند نشان دهند چطور انگلستان کثیف، با نقشه های از پیش طراحی شده سعی در استثمار و سیطره بر کشورهای جهان خصوصا کشور پهناور و استراتژیک ایران داشته و دارد و جهت رسیدن به این هدف تمامی دستهای پنهان و آشکار خود را به کار گرفته است.
در راستای اثبات این مدعا ،از شواهد و قرائنی مانند نقش انگلیس در تشکیل گروهها و شبکه‏ های پیچیده و زیرزمینی «فراماسونی» که امروزه دخالت و نقش آنها در اتفاقات مختلف جهان بر کمتر کسی پوشیده است، تا دخالت در تشکیل صهیونیزم بین‎الملل و برنامه‎های بلند‎مدت برای کشورهای اسلامی استفاده شده است.
این مجموعه در ۴ فصل جنایات فرهنگی، جنایات سیاسی، جنایات اقتصادی و جنایات نظامی در ۷۸ صفحه و قطع رقعی گردآوری شده است.
علاقمندان به تهیه این اثر می توانند با یارانامه Fakhr1379@gmail.com مکاتبه یا با شماره ۰۹۱۹۲۹۰۶۸۹۹ حجة الاسلام احمدی تماس حاصل فرمائید.
دفتر فرهنگی فخرالائمه علیهم السّلام
در ادامه فهرست و قسمت هایی از این اثر را تقدیم می‏ نماییم:
فهرست
به رسم مقدمه
کارشناسانه بودن استعمار انگلیس
فصل اول: جنایات فرهنگی
۱٫ ایجاد فرقه ‎های انحرافی
۱-۱٫ فرقه ضالّه بهائیت
۱-۲٫ فرقه ضالّه بابیت
۱-۳٫ فرقه ضالّه وهابیت
۲٫ ترویج و اشاعة مواد مخدر و فحشاء در کشورهای تحت سلطه
۱-۲٫ اشاعه تریاک در ایران
۲-۲٫ اشاعة فحشا در کشورهای اسلامی
۳٫ همراهی و حمایت از اهانت‏کنندگان به اسلام
۱-۳٫ اهدای جایزه به نویسنده آیات شیطانی
۳-۲٫ سخنان نژادپرستانه نخست وزیر انگلیس بر ضدّ «اسلام»
۳-۳٫ تولید مقالات ضد اسلامی
۴٫ تحریف وقایع و حقایق تاریخی
۴-۱٫ تحریف حقایق جنگ ایران و عراق
۴-۲٫ تحریف نام خلیج فارس
۵٫ جنگ تبلیغاتی و رسانه‎ای
۵-۱٫ بکارگیری نشریات و روزنامه‏ها
۵-۲٫ راه‏اندازی شبکه‏‏های تلویزیونی و ماهواره‏ای
۵-۲-۱٫ نقش‏های خیانت‏آمیز BBC در ایران
۵-۲-۲٫ بودجة ۴۰ میلیون دلاری انگلیس وآمریکا برای «فارسی وان» و«من وتو»
۵-۳٫ مقابله و اعمال فشار بر شبکه‏های مخالف
۵-۳-۱٫ اعمال فشار و ایجاد محدویت برای شبکهPress TV
۶٫ دین ستیزی و مبارزه با مظاهر دینی
۶-۱٫ دشمنی ذاتی، علت مخالفت با اسلام
۶-۲٫ اسلام‏ستیزی به بهانة مبارزه با تروریسم
۶-۳٫ انتشار مؤلفه‏های اسلام‏ستیزی در انگلیس
۶-۴٫ طرح ‌متحدالشكل نمودن البسه در دوران پهلوی
۶-۵٫ محدود ساختن روحانيون
۶-۶٫ تلاش برای لکه‏دار کردن چهرة فقها در بین مردم
۶-۷٫ كشف حجاب
۶-۸٫ تأسيس نهادهاي فرهنگي، ‌در راستاي اهداف تجددگرايانه
۶-۹٫ ایجاد اختلافات مذهبی
۷٫ از بین بردن فرهنگ کشورهای تحت سلطه
۷-۱٫ جلوگیری از وقوع تحولات اجتماعی مثبت
فصل دوم: جنایات سیاسی
۱٫ از میان برداشتن و ترور شخصیتهای مخالف
۱-۱٫ ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری
۱-۲٫ توطئه قتل امیرکبیر
۱-۳٫ انگليس عامل قتل کنسول آمریکا در تهران
۲٫ طراحی کودتاهای مختلف در ایران
۲-۱٫ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
۲-۲٫ کودتای ۲۸ مرداد
۳٫مقابله و سرکوب نهضتهای ضد‏استعماری
۳-۱٫ مقابله با نهضت جنگل
۳-۲٫ مقابله با قیام دلیران تنگستان
۳-۳٫ انحراف در مسیر جریان مشروطیت
۳-۳-۱٫ هدایت عوامل مشروطه
۴٫ ایجاد تفرقه و جدایی در بین عناصر ضد‎استعماری
۴-۱٫ ایجاد تفرقه در بین آیت الله کاشانی و مصدق
۵٫ بکارگیری جاسوس و عوامل نفوذی
۵-۱٫ ریپورتر انگلیسی
۵-۲٫ كودتاي انگليسي با مهره‌هاي ايراني
۵-۳٫ جاسوس در لباس روحانیت
۶٫ تجزیة کشورها
۶-۱٫ نقش انگلیس در جدایی بحرین از ایران
۶-۲٫ نقش انگلیس در جدایی افغانستان از ایران
۷٫ ایجاد و تشکیل شبکه‎های پیچیده و زیرزمینی
۷-۱٫ تشکیلات فراماسونری
۷-۲٫ راه‏اندازی شبکه‏های هرمی(گلدکوئیست)
۸٫ جلوگیری از رشد و پیشرفت علمی کشورها
۸-۱٫ اذیت و آزار و ترور دانشمندان و شخصیتهای علمی
۸-۲٫ دخالت در مسائل هسته‏ای و صدور قطعنامه علیه ایران
۹٫ اهانت و تحقیر مخالفان
۹-۱٫ انگشت‏نگاری از ایرانیان در فرودگاه
۹-۲٫ تحقیر زندانیان
۱۰٫ اعمال نفوذ و دخالت در امور داخلی کشورها
۱۰-۱٫ اعمال نفوذ بر احمدشاه
۱۰-۲٫ رضاشاه بازيچة سياست انگليس
۱۱٫ ارتباط عمیق و نزدیک با صهیونیزم بین‎الملل
۱۱-۱٫ نقش انگلیس در اشغال فلسطین توسط صهیونیستها
فصل سوم: جنایات اقتصادی
۱٫ قراردادهای تحمیلی و انتفاع استعمار
۱-۱٫ قرارداد «۱۹۳۳‏م»
۱-۲٫ کنسرسیوم ننگین نفتی
۱-۳٫ قرارداد ننگین ۱۹۱۹
۱-۴٫ تحمیل عهدنامه گلستان از طرف انگلیس بر ایران
۱-۵٫ معاهدة تهران
۲٫ ایجاد فقر و کشتار مردم
۳٫ تصرف غیرقانونی اراضی مستعمرین
۴٫ غارت منابع طبیعی کشورها
۴-۱٫ به تاراج بردن سنگهای زینتی و قیمتی
۴-۲٫ غارت منابع نفتی لیبی
۴-۳٫ غارت ذخایر عظیم نفتی عراق
۴-۴٫ غارت منابع نفتی ايران
۵٫ رشد و پیشرفت از طریق چپاول ثروت دیگران
۵-۱٫ نقش ثروت هند در انقلاب صنعتي انگلستان
۶٫ کسب امتیازات و حقوق نابجا
۷٫ استفاده از حربه‏های مختلف جهت استیلا بر ثروتهای ملی
۸٫ حربه اعمال تحریم
۸-۱٫ تحریم بانک مرکزی ایران
۸-۲٫ تهدید به تحریم نفتی ایران
فصل چهارم: جنایات نظامی
۱٫ حمله نظامي به ساختمان مجلس شوراي ملي
۲٫ نقش دولت انگلیس در تخریب بوشهر و دشتستان
۹-۱٫ چكمه‌هاي انگليسي‌ها در بوشهر
۹-۲٫ شكوائيه جنوبي‌ها از مداخلات انگليس
۳٫ دخالت‏های انگلیس در جنگ تحمیلی
۴٫ دخالت در بمب گذاری‏های اهواز
۵٫ آموزش نیروهای ضدّانقلاب توسط انگلیس
۶٫ جاسوسی و نقض حریم دریایی ایران
۷٫ حمله انگلیس به سرکنسولگری ایران در بصره
۸٫ حمایت از سازمانهای تروریستی
۹٫ حمایت نظامی از صدام
۱۰٫ کشتار مردم کنیا
به رسم مقدمه
در ادوار مختلف تاریخ و در بیشتر جوامع بشری، همواره شاهد استثمار انسانها توسط گروهی از صاحبان قدرت بوده‎ایم. این گروه که تشکیل ‎دهندة اقلیت جامعه هستند، با ابزارهای مختلف، سایر انسانها را در جهت اهداف خویش مورد بهره و استعمار قرار داده و با گذر زمان، استیلای خود بر آنان را ‎افزایش داده‎اند؛ تا آنجا که دایرة وسیعتری از جوامع و ملتها را مورد استثمار قرار داده‎اند. این افراد متناسب با شرایط به‏وجود آمده در جامعه و نیز میزان قدرتشان، از روشهای گوناگونی چون فرهنگی، نظامی، اقتصادی و غیره برای بهره‎کشی از سایر انسانها بهره جسته‎اند. گاه همچون فرعون و نمرود از قدرت نظامی برای پیشبرد اهداف خویش استفاده ‎نموده‎اند و گاه همچون معاویه از قدرت فرهنگی و اقتصادی بهره برده، حکومت خویش را تثبیت می‏نمایند. گاهی هم وسعت استعمار تا بدانجا می‌رسد که در قالب استثمارِ حکومتها و ملتهای دیگر خودنمایی می‎کند که در این نوع، اکثریت و اقلیت یک جامعه مطرح نبوده و مسئله، فرامنطقه‎ای و فرامرزی می‎شود و در آن، یک یا چند حکومت قدرتمند، سایر کشورهای ضعیف را به بردگی و بندگی می‎کشانند. اما آنچه که در تمام این قدرتمندان ـ اعم از داخلی و خارجی ـ مشترک است، خوی استعمارگری و بهره‎کشی است. البته در برهه‎هایی از تاریخ، افرادی تحت اغراض مختلف، بر علیه استعمارگران داخلی و خارجی قیام نموده و موفقیتهایی را نیز بدست آورده‎اند. شناختن این روشها و ابزارها می‎تواند کمکی برای خنثی نمودن نقشه‎های استعمارگران بوده و ایشان را در رسیدن به مقاصد خود ناکام گذارد. از کهنه‎کارترین استعمارگران که قدمت چند صد‎ساله در استعمار سایر کشورها از جمله ایران دارد، انگلستان است که با استفاده از روشهای مختلف، سعی در استثمار هر چه بیشتر کشورها داشته و با گذر زمان و به فراخور نیاز، روشهای خود را نوبه‏نو کرده است. بررسی عملکردهای این کشور در تعامل با سایر کشورها خصوصاً ایران، می‎تواند گام بلندی در بازشناسی مقاصد پنهان او باشد. ضرورت این امر برای مسلمانان و ظلم‎ستیزان از آن روست که آشنایی با سیاستهای این کشور می‎تواند شاخص و ملاکی برای تشخیص رد‎پای آن در فتنه‎ها و وقایع جامعه مسلمین باشد.
کارشناسانه بودن استعمار انگلیس
تاریخچة برخی از کشورها حکایت از استعمارگر بودن آنها دارد. از جملة بارزترین آنها در این زمینه، کشورهایی همچون روسیه، فرانسه، انگلیس و آمریکا هستند که تا ‎اکنون نیز به خویِ استثمارگری خود ادامه داده‎اند. اگرچه بسیاری از روشهای استثمار و بهره‎کشی در میانِ این استعمارگران مشترک است، اما در این میان، روش و سیاست انگلستان نسبت به سایر کشورها، از پیچیدگی بیشتری برخوردار است. با توجه به نوع و گستردگیِ روشهایِ بکار رفته توسط این حکومت برای استعمار سایر کشورها ـ چنان که در بخشهای مختلف این مجموعه بدان اشاره خواهد شد ـ و نیز بازخوانیِ خاطرات و اعترافات برخی از عوامل پیرِ استعمار در نوع برنامه‎ریزی‎ها، به راحتی می‎توان پی برد که انگلیس با اهدافی فراتر از اهداف سایر استعمارگران اقدام به استضعاف و استثمار ملل مظلوم جهان می‎کند. توجه به برخی از راهکارهای استعماریِ این کشور می‏تواند صحت این مدعا را تأیید کند:
۱٫ کسب اطلاعات جامع از كشورهاي مورد هدف؛ انگليسي‌ها اطلاعات دقيقي از شخصيت‌ها و افراد موثر در كشورهای مورد نظر تهيه كرده و آنها را كاملاً شناسايي مي‌كنند. به عنوان مثال وزارت خارجه انگليس مجموعه‎‏ای بسيار دقيق و حيرت‏آور در ۱۴ مجلد از رجال ايرانيِ پيش از دوران پهلوي تهیه نموده بود.
۲٫ تربیت کارشناسان برای حضور و نفوذ در کشورهای هدف، بگونه‎ای که برخي سفراي انگليس در ايران حتي به لهجه‌هاي محلي كشورمان نيز مسلّط بودند.
۳٫ تسلّط به تاریخ کشورهای موردنظر، به‏شکلی که دیپلماتهای آنها در این زمینه صاحب نظرند، مانند خانم «لمپتن» که به مدت ۷۰ سال در ایران بوده و در جنگ جهاني مترجم چرچيل در ايران بود. وي كتاب‌هايي در خصوص مسائل ايران از جمله كتاب لغت، دستور زبان و مالكيت زمين در ايران را نوشته است.
۴٫ استفاده از ظرفيت‌ها، نهادها و شخصيت‌هاي بومي، محلي و ملي تا جايي كه بتوانند با استفاده از آنها سياست‌هاي خود را پيش ببرند.
۵٫ بکار بردن سلاح نظامی در مرحله پایانی.
«مستر همفر» جاسوس انگلستان در کشورهای اسلامی، در خاطرات خود دو نکته را به عنوان اهداف کلی انگلستان مطرح می‎کند:
الف ـ در مناطقی که بر آنها تسلّط پیدا کردیم حاکمیّت خود را حفظ کنیم‌.
ب ـ بخش‌هایی که هنوز زیر سلطة ما نیستند به مستعمرات خود بیفزاییم‌.
از خاطرات این جاسوس چنین بر‏می‎آید که انگلیس برای رسیدن به اهداف خود، برنامه‏ریزی‎های بسیار بلندمدت داشته و با پشتکار بسیار تا رسیدن به اهداف خود صبر می‎نموده است. در مورد کشورهای بزرگی همچو هند، چین و ایران که از بزرگترین مستعمرات انگلستان بوده‏اند، چنین می‎نویسد:
«ما از امکان به وجود آمدن تحوّلاتی در آینده نیز غافل نبودیم و برنامه‌های دراز مدّتی را برای گسترش تفرقه‌، نادانی‌، فقر، و گاه بیماری‌، در این کشورها طراحی می‎کردیم‌«.
در مورد کشورهای مسلمان همچون ایران و حکومت عثمانی چنین می‎نویسد:
«امّا اوضاع کشورهای اسلامی ما را نگران می‌کرد. ما با این مرد بیمار (حکومت عثمانی) قراردادهایی بسته بودیم که همه آن به نفع ما بود. ما همچنین قراردادهای پنهانی با دولت ایران بسته بودیم و نیز جاسوس‌ها و مزدورانی در این دو کشور به کار گرفته بودیم‌. رشوه‌، فساد اداری وسرگرمی پادشاهان با زنان زیبا مانند موریانه در آنها نفوذ کرده بود»
مستر همفر در خاطرات خود از کنفرانسی که درباره مسلمانان تشکیل شده بود چنین یاد می‎کند:
«به یاد دارم که یک بار کنفرانسی با حضور شخص وزیر و بزرگ‌ترین کشیشان و تعدادی از کارشناسان برپا کرده بودیم، افراد حاضر در جلسه بیست نفر بودند. بیش از سه ساعت گفتگو کردیم و کنفرانس را بدون نتیجه به پایان بردیم‌. امّا اسقف گفت‌: ناامید نشوید! مسیح پس از سیصد سال شکنجه‌ و تبعید و کشته شدنِ خود و پیروانش به حکومت رسید. شاید هم او از ملکوت نظر لطفی بیفکند و ما موفّق شویم حتّی پس از سیصد سال کفّار را از مراکزشان بیرون برانیم‌. ما باید به ایمان استوار و بردباری بی‌پایان مجهّز شویم و از همه وسایل و راه‌ها برای تسلّط و ترویج مسیحیّت در سرزمین‌های مسلمانان بهره ببریم‌، اگر چه پس از قرن‌ها به نتیجه برسیم‌؛ که پدران برای فرزندان می‌کارند.»
وی در مورد کم فایده بودن روشهای نظامی و لزوم بکارگیری روشهای کارآمد چنین می‎نویسد:
«جنگ‌های صلیبی بی‌فایده بود؛ مغول‌ها هم نتوانستند ریشه اسلام را برافکنند، زیرا کاری بدون برنامه‌ریزی انجام دادند؛ عملیّات نظامی که ظاهری تجاوزکارانه داشت. به همین دلیل آنان به سرعت ناتوان شدند. امّا اکنون اندیشه رهبران حکومت بزرگ ما این است که با یک برنامه‌ریزی حساب شده و بردباری بی‌پایان‌، اسلام را از درون ویران کنند.»
وی ضرورت بکارگیریِ قدرت نظامی را چنین بیان می‎نماید:
«البتّه ما به یک ضربه نظامی کوبنده هم نیاز داریم‌، امّا این ضربه آخرین اقدام است‌. پیش از آن باید کشورهای اسلامی را تضعیف کنیم و از هر سو به اسلام ضربه بزنیم، به‏گونه‌ای که آنان نتوانند نیروهایشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند.»
وی در ادامه خاطراتش باز به بیان نکاتی می‏پردازد که همگی حکایت از تمایز انگلیس نسبت به مستعمرین دیگر دارد:
«ما باید بذرهایی بکاریم و به زودی نسل‌های دیگری می‌آیند و آن را تکمیل می‌کنند. حکومت بریتانیا بر این‌گونه بردباری‌، دیرینه بسیاری دارد و راه را گام به گام باید پیمود.»
اکنون به بیان مصادیق و روشهای انگلیس در استعمار کشورها ـ به‏خصوص ایران ـ خواهیم پرداخت. این مصادیق در چهار بخش سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی ارائه خواهد شد. دقت در نوع و گستردگی عملکردها همگی شاهدی بر این خواهد بود که انگلیس خبیث‎ترین استعمارگر دوران است.

فصل اول: جنایات فرهنگی
۱٫ ایجاد فرقه‎های انحرافی
۱-۱٫ فرقه ضالّه بهائیت
ارتباط بهائیت با قدرت‏های بزرگ دنیا غیر قابل کتمان است؛ به خصوص پیوند آن با انگلیس که مورد اجماع مورخین است. اعطای لقب «سِر» و نشان «نایت هود» توسط دربار لندن به عباس افندی، پیشوای بهاییان ـ که به پاس خوش خدمتی های وی صورت گرفت ـ از واقعیات مسلّم تاریخ معاصر است که این خوش خدمتی ها شامل تأمین آذوقه برای ارتش بریتانیا در قدس، استفاده از نفوذ و نظریات پیشوای بهاییت، جاسوسی بهاییان در ایران برای انگلیس در هنگامة جنگ بین متفقین و متحدین و… است. جالب آنکه پس از اشغال قدس توسط انگلیس عباس افندی، سلطة انگلیسی‏ها را «برپا شدن خیمه‏های عدالت» شمرد و البته انگلیس هم عباس افندی را زیر چتر حمایت خود گرفت، جدا از اعطای لقب و نشان، بهاییانِ آن دیار مورد توجه و اطمینان کامل مقام‎های انگلیسی حکومت فلسطین بودند و اکثر آنها در مقام‎های حساس دولتی مانند فرمانداری، ریاست ثبت اسناد و مأموریت‎های بالایی در این سرزمین دیده شدند.(۱)
۲-۱٫ فرقه ضالّه بابیت
علاوه بر روسیه، مأموران دولت انگلستان نیز از ابتدا سیدعلی محمد باب را تحت نظر داشته و گزارش فعالیتهای وی و پیروانش را به لندن می‌فرستادند. برابر سند موجود در بایگانی وزارت خارجۀ انگلیس به تاریخ ۲۱ ژوئن ۱۸۵۰ یك مأمور انگلیسی از تهران چنین گزارشی به لندن ارسال داشته است:
«جناب لرد پالمرستون، برحسب تعلیمات جناب لرد اینجانب افتخار دارد شرحی را دربارۀ مسلك جدید باب ارسال دارم…در یك جمله؛ این [در شمارِ] ساده‎ترین مذاهب است كه اصول آن در ماتریالیزم، كمونیزم و لاقیدی نسبت به خیر و شرِّ كلیۀ اعمال بشر خلاصه می‌شود».(۲)
۳-۱٫ فرقه ضالّه وهابیت
در کتاب خاطرات مستر همفر،(۳) در مورد چگونگی ایجاد فرقه ضاله وهابیت، آمده‏است:
«من گمشده‌ای را که در جستجویش بودم، در شخص محمد بن عبدالوهاب یافتم‌. بلندپروازی‌، آزاداندیشی‌، ناخشنودی از عالمان زمان و نیز استقلال رأی‌، مهم‌ترین نقطه‏ضعف‏های او بود که ممکن بود از آنها استفاده نمایم و او را بدین وسیله در اختیار داشته باشم‌.
…محکم‌ترین رابطه‌ها و پیوندها را با محمد ایجاد کردم و همواره به او تلقین می‌کردم و می‌گفتم … اگر اکنون پیامبر زنده بود تو را به جانشینی خود برمی‌گزید. همواره به او می‌گفتم: امیدوارم اسلام به دست تو زنده شود و تو تنها فردی هستی که می‌توانی اسلام را از این پرتگاه نجات بخشی‌.
… من فوری به دیدار یکی از زنان مسیحی در خدمت وزارت مستعمرات که برای فاسد کردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم و شرح داستان را برای او گفتم و نام او را صفیّه‌ نهادم‌. در آن روز که قرار گذاشته بودیم با محمد به خانه آن زن برویم او در خانه تنها بود، من و شیخ صیغه عقد را برای مدّت یک هفته خواندیم و شیخ یک سکّه طلا مهر او کرد. من از خارج و صفیّه از داخل برای توجیه شیخ محمد عبدالوهاب می‌کوشیدیم‌.
… یکبار به دروغ خوابی برای او ساختم‌، به او گفتم‌: دیشب در خواب پیامبر را دیدم و صفت پیامبر را چنان گفتم که در منبرها از گویندگان شنیده بودم. او بر یک صندلی نشسته بود و گرد او گروهی از عالمان بودند که هیچ یک را نمی‌شناختم تا آنکه تو وارد شدی چهره‌ات نورانی بود؛ هنگامی که نزدیک پیامبر شدی او به احترام تو برخاست و میان دو چشم تو را بوسید و گفت‌: محمد! تو همنام و وارث دانش و جانشین من در اداره امور دین و دنیا هستی‌. تو گفتی‌: ای پیامبر خدا! من از بیان دانشم برای مردم می‌ترسم‌. پیامبر خدا گفت‌: «نترس‌! تو بلند مرتبه‌ای.» محمّد چون این خواب را شنید، از شادی گویی به پرواز درآمد. بارها از من پرسید آیا به راستی این خواب را دیده‌ای‌؟ هر بار که می‌پرسید به او اطمینان می‌دادم که خواب راست است. فکر می‌کنم او از همان روز تصمیم گرفت که اندیشه‌هایش را آشکارا بازگو نماید».(۴)
۲٫ ترویج و اشاعة مواد مخدر و فحشاء در کشورهای تحت سلطه
۱-۲٫ اشاعه تریاک در ایران
پیدایش و گسترش اعتیاد در ایران توسط انگلیس و از سوی «برادران شِرلی» در دوره صفویه رواج داده شد. اما در دوران قاجار، از زمان ناصرالدین شاه در اطراف دارالخلافه در تهران، زمین‎های وسیعی به کشت خشخاش اختصاص یافت و سطح کشت آن به حدی زیاد شد که صرفنظر از کفاف مصرف داخلی، سالیانه مقادیر زیادی تریاک به مستعمرات انگلیس صادر می‏گردید. دولت انگلیس برای معتاد نمودن مردم و گسترش اعتیاد در ایران، ابتدا عوامل خود را مأمور نمود با تبلیغ این که تریاک درمان تمامی دردهاست، مردم ایران را که در آن زمان به دلیل فقر و کمبود پزشک از بیماریها رنج می‏بردند، به این ماده مخدر معتاد نمودند. دیری نپائید که تریاک به عنوان یک داروی خانگی جای خود را در میان ایرانیان باز کرد و پس از مدتی دولت انگلیس اعلام کرد که سوختة تریاک را با قیمت مناسب از افرادی که از این ماده استفاده می‏کنند، می‏خرد.
با گسترش سلطه و نفوذ استعمار غرب و به ویژه آمریکا و انگلیس در ایران، انگلستان با سرمایه‏گذاری بلند‏مدت و رواج هر چه بیشتر اعتیاد تلاش کردند با از بین بردن نیروی جسمانی و شخصیت افراد، آنها را تضعیف و از صحنه خارج نمایند تا زمینة سلطه و غارت خود را بیش از پیش فراهم کنند.(۵)
۲-۲٫ اشاعة فحشا در کشورهای اسلامی
مستر همفر در این باره در کتاب خاطرات خود می‎گوید:
«دبیرکل وزارت مستعمرات انگلیس، کتابی به من داد تا طی دو روز آن را مطالعه کنم، نام کتاب این بود «چگونه اسلام را نابود کنیم؟» و به راستی که محتوای این کتاب برای من بسیار جالب و برای فعالیت‏های آینده‏ام بهترین برنامه بود. پس از آنکه کتاب را به دبیرکل برگرداندم به من گفت: «دانسته باش که تو در این میدان تنها نیستی… هرگاه عروس دریاها (انگلستان) توانست اسلام را از هم بپاشد و بر کشورهایش تسلّط پیدا کند، جهان غرب و مسیحیت را شاد خواهد کرد، زیرا طی دوازده قرن مسلمانان بر اوضاع مسلّط بوده و هر هجومی را از خود دور می‏ساختند… امروز حکومت انگلیس در فکر این است که اسلام را از درون و با نقشه قبلی و مطالعة دقیق و به مرور زمان نابود سازد… عوامل ما در ترکیه با زیرکی و هوشیاری خاصی همین نقشه را عملی می کنند و در بین مسلمانان راه یافته و به منظور تربیت فرزندان‏شان مدارسی باز کردند و کلیساها را در میان آنان بنا کرده و شراب و قمار و فحشا را در میان آنان رواج داده‏اند و جوانانشان را نسبت به دین‏شان مشکوک ساختند و میان حکومت‏های مسلمانان اختلافاتی ایجاد کردند و خانه‏های رؤسای آنها را با زنان زیبای مسیحی پر کردند تا شوکتشان ضعیف شود و دینداری آنان رقیق گردد و الفت و وحدتشان از بین برود.»(۶)
۳٫ همراهی و حمایت از اهانت‏کنندگان به اسلام
مسلمانانى كه امروز بتوانند اين موجود موذى و مضر [سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی] را كه به عنوان يك عامل پست‏فطرت و لئيم، براى يك حركت ضدّاسلامى عظيم ظاهر شد از سر راه مسلمانان بردارند، بايد بردارند و مجازات كنند. الآن هم وظيفه‏ى همه است. وظيفه‏ى همه‏ى كسانى است كه اين كار از عهده‏ى آن‏ها برآيد و دستشان به اين شخص برسد. حالا آن‏ها دنبال اينند كه آيا فتواى امام عوض شده است؟ مگر فتوا قابل عوض شدن است؟ مگر كسى مى‏تواند نسبت به اين قضيه با كسى معامله كند؟ دولت انگليس‏ بدش مى‏آيد؟ خوب؛ ما هم از خيلى از كارهاى دولت انگليس‏ بدمان مى‏آيد! فلان دولت اروپايى ناراحت مى‏شود؟ ما هم از بسيارى از كارهاى آن‏ها ناراحت مى‏شويم. مگر ما قول داده‏ايم كه هر كارى را كه دولت انگليس‏ از آن بدش مى‏آيد انجام ندهيم؟! دولت انگليس‏، بيش از همه چيز، از استقلال ايران بدش مى‏آيد. اين‏ها همان كسانى هستند كه سالهاى متمادى در اين مملكت خوردند و چاپيدند و حالا كه مملكت مستقل است، ناراحتند. ما چه كار بايد بكنيم؟ دولت انگليس‏، اگر الآن هم فرصت پيدا كند، دلش مى‏خواهد بيايد در خليج فارس، مثل زمان «لرد كرزن» بايستد و براى دولتهاى اطراف خليج فارس، از جمله ايران، دستور صادر كند! ملت ايران اجازه نمى‏دهد.(۷)
۱-۳٫ اهدای جایزه به نویسنده آیات شیطانی
پس از بیست سال که از انتشار کتاب آیات شیطانی توسط سلمان رشدی می‏گذرد ملکه انگلیس طی مراسمی به نویسنده این کتاب لقب «سِر»(۸) و منصب «شوالیه گری»(۹) اعطا کرد. طبق عرف انگلیس لقب «سِر» و نشان «شوالیه‏گری» به کسانی اعطا می‏شود که کارها و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند. رشدی پس از دریافت این لقب گفت:
«من از دریافت این افتخار بزرگ احساس هیجان و کوچکی می‏کنم و عمیقاً سپاسگذارم که کارم به این شکل مورد توجه قرار گرفته است».(۱۰)
۲-۳٫ سخنان نژادپرستانه نخست وزیر انگلیس بر ضدّ «اسلام»
به‎دنبال سخنان نخست وزیر انگلیس علیه مسلمانان، صدها هوادار گروهک نژادپرست لیگ دفاعی بریتانیا، در خیابان‏های شهر مسلمان‏نشین «لوتون» در حدود ۳۵ کیلومتری لندن، علیه اسلام و مسلمانان تظاهرات کردند. دیوید کامرون در آلمان اعلام کرد سیاست چندفرهنگی انگلیس شکست خورده است و باید بر مسلمانانی که وی آنان را افراطی خواند، سخت گرفت. گروهک نژادپرست «لیگ دفاعی بریتانیا» که آشکارا با اسلام و مسلمانان مخالف و در دو سال اخیر بارها تظاهرات خشونت‎آمیز برگزار کرده است، با الهام از همین قبیل اظهارات افراطی علیه مهاجران و به‏ویژه مسلمانان، امروز در خیابان‎های شهر «لوتون» تظاهرات کرد.(۱۱)
۳-۳٫ تولید مقالات ضد اسلامی
تعدادی از اساتید و دانشجویان دانشگاه «لانكستر» انگلیس در پژوهشی با عنوان «چهره مسلمانان در مطبوعات انگلیسی» از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۹ به بررسی ۲۰۰ هزار مقاله در مورد مسائل پیش روی مسلمانان طی این یازده سال پرداخته‌اند. در این پژوهش به ارتباط اصطلاحات رسانه‌ای در مورد اسلام و مسلمانان با انتشار چهرة نادرستی از این دین مبین پرداخته شده است. بیش از ۱۴۳ میلیون اصطلاح در مورد اسلام و مسلمانان از میان ۲۰۰هزار مقاله مورد پژوهش استخراج شده است كه در مطبوعات بریتانیایی علیه مسلمانان مورد استفاده قرار می‌گیرد. این گروه تحقیقاتی، تأكید كرده اند: اصطلاحات كلیشه‌ای كه در عناوین مطبوعات مورد استفاده قرار می‌گیرد، به نوعی ترویج دهنده تصویری منفی از دین اسلام و اقلیت مسلمان در بریتانیا است.(۱۲)
۴٫ تحریف وقایع و حقایق تاریخی
۱-۴٫ تحریف حقایق جنگ ایران و عراق
در گزارشی که «فرن تقی‏زاده»، مجری برنامه «نوبت شما»ی بی.بی.سی نیز آن را در صفحه شخصی فیس بوک خود نشر داده است، جنگ ایران و عراق به نوعی القا می‌شود که با اینکه هر دو سوی جنگ شیعیان بوده‌اند، لذا این جنگ صرفاً انتقام‏جویی فردیِ دو نفر از یکدیگر است و برای شبیه سازی چهرة امام به صورت صدام، در ابتدای گزارش تصویر صدام که سربازان عراقی خاک از شیشه‏اش می‌زدایند را به تصویر امام بر فراز انبوهی از مردمِ جمع آمده در میدان آزادی کات می‌کنند و برای مذهبی نشان دادن صدام، تصویر نماز وی در حرم حضرت امام حسین را نمایش می‏دهند.(۱۳)
۲-۴٫ تحریف نام خلیج فارس
به تحریک انگلیسی ها، عرب ها جرات پیدا کردند نام تاریخی خلیج فارس را به نام مجهول خلیج عربی علَم کنند و پا را از آن فراتر نهاده هرچند صباحی گرد هم بنشینند و ادعای جزایر ایران را داشته باشند که هم اکنون دولت و ملت ما با این پدیده های شوم استعماری دست به گریبان هستند.(۱۴)
۵٫ جنگ تبلیغاتی و رسانه‎ای
۱-۵٫ بکارگیری نشریات و روزنامه‏ها
پس از ورود نيروهاي انگليسي به ايران، دولت انگلستان به اين نتيجه رسيد كه به يك سازمان تبليغاتي به مراتب بزرگتر و گسترده‌تر از دفتر وابسته مطبوعاتي نياز دارند، تا اين سازمان قادر باشد كه احساس عمومي در ايران مبني بر اينكه «متفقين بالاخره از آلمان شكست خواهند خورد» و «پيروزي نهایي از آن آلمان است» را خنثي نمايد. در ماه‌هاي اول سال ۱۹۴۲ انگليسيها اقدام به تأسيس «دفتر روابط عمومي» در سفارت انگليس در تهران نمودند كه در واقع اداره‌اي تابع وزارت اطلاعات دولت انگلستان بود. در طول سالهاي جنگ، دفتر روابط عمومي سفارت انگليس در تهران دست به يك سلسله تبليغات و انتشارات وسيع در ايران زد و روز به روز نيز بر وسعت تبليغات خود مي‌افزود. در آغاز سال ۱۹۴۳ اولين روزنامه انگليسي در ايران با نام «اخبار روزانه تهران»(۱۵) توسط اين دفتر منتشر شد. از طرف دفتر وابسته مطبوعاتي انگليس در تهران نيز يك نشريه هفتگي به نام «تفسير» منتشر مي‌شد. قسمتي از مطالب اين نشريه شامل اخبار و تفسيرهاي سياسي بود و قسمت عمده آن ترجمه مقالاتي بود كه از سوي وزارت اطلاعات انگلستان در رابطه با مسائل روز و به ويژه با تأكيد بر نقش و سهم امپراطوري بريتانيا در جنگ تهيه مي‌گرديد. اين نشرية هفتگيِ مصور، خوانندگان و طرفداراني هم در ايران داشت و تيراژ آن به يازده هزار نسخه مي‌رسيد و توسط سفارت انگليس در تهران توزيع مي‌شد و براي اكثر رجال و سياستمداران و اعضاي دولت و نمايندگان مجلس فرستاده مي‌شد.(۱۶)
۲-۵٫ راه‏اندازی شبکه‏‏های تلویزیونی و ماهواره‏ای
۱-۲-۵٫ نقش‏های خیانت‏آمیز BBC در ایران
بی‏بی‏سی فقط در خدمت وزارت‏خارجه انگلیس نبوده است و به سرویس اطلاعاتی این کشور اینتلیجنت سرویس؛ هم خدمات ارائه می‏کند.
برای مثال، در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ش این شبکه به‏عنوان بازوی اینتلیجنت سرویس عمل نمود B.B.C با عوامل کودتا در ارتباط بود و به آنها پیغام داد که باید عملیات کودتا انجام شود. آنها از طریق بی‏بی‏سی این پیغام را در ساعت دوازده شب بدین ترتیب دریافت کردند که گوینده پس از اعلام ساعت دوازده به جای اینکه بگوید: «هم اکنون نیمه شب است» از کلمة رمزی که انگلیس برای اطمینان خاطر دادن به محمدرضا پهلوی برای شروع کودتا در نظر گرفته بودند استفاده کرد و گوینده گفت: «هم اکنون دقیقاً نیمه شب است.»(۱۷)
شبکه B.B.C برای بسیاری از کشورهایی که در سیاستهای خود مشی ضد استعماری را در پیش گرفته‏اند، به زبانهای رایج آنها شبکه‏های رادیویی و تلویزیونی ایجاد کرده است. این شبکه در حالی ادعای مستقل بودن می‏کند که اولاً بودجة آن به‏طور مستقیم از طریق وزارت خارجه انگلیس تأمین می‏شود ثانیاً مدیران ارشد این شبکه و خبرگزاری از طریق ملکة انگلیس انتخاب و منصوب می‏شوند. بخش فارسی این شبکه از آغاز تولد خود تا به اکنون توسط مدیرانی از فرقه ضاله بهائیت سرپرستی شده‏اند. فرقه بهائیت از مددکاران صهیونیستم و رژیم اشغالگر است. قبلة این فرقه و بیت‏العدل آن در فلسطین اشغالی است و هر ساله سران رژیم صهیونیستی طی مراسم‏هایی مراتب سپاسگزاری خود را از سران این فرقه به دلیل حمایتهای مالی و سیاسی و تروریستی از رژیم صهیونیستی اعلام می‏کنند.(۱۸)
۲-۲-۵٫ بودجة ۴۰ میلیون دلاری انگلیس وآمریکا برای «فارسی وان» و«من وتو»
وزارت خارجه انگلیس و آمریکا هدایت کنندة اصلی تلویزیون‏های ماهواره‏ای فارسی زبان هستند و بودجة کلان این شبکه‏ها را تأمین می‏کنند. این خبر را پایگاه اینترنتی «اخبار روز» وابسته به گروهک‏های ضدانقلاب مقیم آلمان منتشر کرده و با اشاره به بی‏رونقی شبکه‏های ماهواره‏ای دارای گرایش سیاسی نوشت:
«امروز حتی تلویزیون‏های سیاسی مانند صدای آمریکا هم دریافته‏اند که مخاطب برای اخبار و تحلیل‏های سیاسی پای آنان نمی‏نشیند. بنابراین تلویزیون «فارسی وان» و «من و تو» برای جلب مخاطب راه اندازی شدند. فارسی وان با پخش سریال‏های مطرح جهانی به صورت دوبله شده مخاطبانی را جذب کرد، اما به دلیل همین جنبه سرگرمی صرف، آرام آرام دچار یک فرودستی در جذب مخاطب شد. «من و تو»نیز تجربة مشابهی است که به بخش سبک زندگی غربی و شوهای تلویزیونی و… می‏پردازد و در کنار شام، مشروب‏خواری را ترویج می‏کند. این شبکه در تملک دو ایرانی به نام «کیوان عباسی» و «مرجان عباسی» می‏باشد و دفتر مرکزی و استودیوی آن در شهر لندن واقع است. این رسانة ضدانقلاب گزارش داد: بنا به گزارش‏های رسیده، این افراد بخش عمده‏ای از بودجة شبکه‏های «من و تو» را از وزارت امور خارجه انگلیس گرفته‏ اند.(۱۹)
۳-۵٫ مقابله و اعمال فشار بر شبکه‏های مخالف
۱-۳-۵٫ اعمال فشار و ایجاد محدویت برای شبکهPRESS TV
بر اساس اسناد وزارت خارجه امريکا که از سوي پايگاه ويکي‌ليکس منتشر شده است، وزارت خارجه انگليس در ماه فوريه ۲۰۱۰ در رايزني‌هاي خود با سفارت واشنگتن در لندن، بر ضرورت يافتن راه‌هايي براي محدود ساختن فعاليت‌هاي «پرس تي‌وي» تأکيد کرده‏است. اسناد ويکي‌ليکس همچنين حاکي از آن است که مقامات انگليس در آن زمان در تصميم خود براي ايجاد مشکلات قانوني براي شبکه پرس‎تي‌وي تجديدنظر کرد‌ه‌اند، اما آنان همچنان در تلاشند تا از طرق ديگر، همچون بهره‌گيري از تحريم‌هاي اعمال شده عليه ايران، اقدامات مدنظر خود را عملي کرده و براي آن توجيهي ارائه کنند. در ماه گذشته، بانک ملي وست مينستر، ادارة بانکداري بازرگاني، حساب تجاري موسسه پرس تي‏وي با مسئوليت محدود را مسدود کرد و بدون هيچ اعلام قبلي، اعلام کردند که اين حساب در ماه فوريه ۲۰۱۱ به طور دائمي بسته خواهد شد.(۲۰)
همچنین سازمان نظارت بر رسانه‎های بریتانیا (آفکام) تصمیم گرفته است پخش برنامه‎های این شبکه [Press TV] را از طریق سرویس پخش دیجیتال ماهواره‎ای برنامه‎های رادیو و تلویزیون انگلیس موسوم به «اسکای» حذف کند. این درحالی است که این حرکت، نقض قوانین رسانه ای انگلیس به شمار می آید و در نتیجة فشارهای فزایندة افرادی خاص در خانواده سلطنتی و دولت انگلیس، صورت می گیرد.(۲۱)
۶٫ دین ستیزی و مبارزه با مظاهر دینی
در اين پنجاه سالى كه ما ياد داريم، در اين پنجاه سال عزاى ايران، در اين پنجاه سال مصيبت ايران كه از اين خاندان روسياه به اين ملت وارد شد، اين انگلستانِ بشر دوستِ دموكراتِ امضاكننده اعلاميه حقوق بشر، به حَسَب اقرار خودش، رضا شاه را به سلطنت رساندند. و قريب بيست سال ماها در زحمت بوديم و ملت اسلام در زحمت بود. و محو آثار شريعت را مى‏خواست بكند. البته موفق نشد اما بنا بر اين بود؛ براى اينكه هر صدايى كه از آن بوى اسلام مى‏آمد، هر تبليغى كه از آن بوى اسلام مى‏آمد، درِ آن بسته شده بود.(۲۲)
دويست سال است كه دستگاه‏هاى استعمارى سعى كردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يكى از نخست‏وزيرهاى انگليس‏ در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام كرده بود كه ما بايد اسلام را در كشورهاى اسلامى منزوى كنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجه‏ى اول از صحنه‏ى زندگى، و در درجه‏ى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ چون مى‏دانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استكبارى است.(۲۳)
۱-۶٫ دشمنی ذاتی، علت مخالفت با اسلام
علت چيست كه با اسلام مخالفند؟ اين قضيه، يك‏بار ديگر هم در يك برهه‏ى تاريخى ديگر اتفاق افتاده است و آن‏ هنگامى بود كه امپراتورى قبلى انگليس‏ يك قرن قبل يا كمى بيشتر سرپرستى دنيا را از آن خود مى‏دانست! انگليسى‏ها، آن زمان، در همه‏ى دنيا دست و پاى خودشان را باز كرده بودند و هرجا كه از اسلام خبرى بود، نسبت به آن حساس‏تر بودند. من بيست، سى سال پيش از اين، كه در باب مسائل شبه قاره‏ى هند مطالعه مى‏كردم و مى‏نوشتم، متوجه شدم در ميان گروههاى استقلال‏طلب هندوستان كه عليه انگليسى‏ها مبارزه مى‏كردند و ميان آن‏ها، هم مسلمان بود هم هندو و هم سيك، انگليسى‏ها نسبت به مسلمانان حساسيت خاصى داشتند! آن‏ها با هندوها و سيكها كنار مى‏آمدند، ولى با مسلمانان آبشان به يك جوى نمى‏رفت! لذا در وهله‏ى اول به سراغ مسلمانان مى‏رفتند تا آن‏ها را سركوب كنند. يك لرد انگليسى در همان روزگار گفته بود: «ما وقتى به تجربه‏هاى زمان خود مى‏نگريم، احساس مى‏كنيم اسلام با ما ذاتاً دشمن است!» انگليسى‏ها آن روز به اين نتيجه رسيده بودند و بر اين اساس عمل مى‏كردند. در افغانستان همين كار را كردند، در هند همين كار را كردند و در ايران نيز همين كار را كردند.(۲۴)
۲-۶٫ اسلام‏ستیزی به بهانة مبارزه با تروریسم
انجمن پلیسهای مسلمان انگلیس که دارای ۲۰۰۰ عضو از میان پلیس این کشور است و از مسلمانان عضو پلیس این کشور تشکیل شده است، در‏بارة اسلام‎ستیزی مقامات انگلیسی به شدت هشدار داده است.
این انجمن در یادداشتی خطاب به کمیسیون تحقیق درباره افراطی گری نوشته است:
«متهم کردن اسلام توسط مقامات این کشور به عنوان انگیزة اقدامات تروریستی اخیر اشتباه بزرگی است. سازمانهای حقوقی مسلمان این موضع را تأیید کردند و این اقدامات را در جهت ترویج اسلام ستیزی، ایراد اتهام به مسلمانان و ایجاد رعب و وحشت از مسلمانان در جامعه انگلیس دانسته اند. انجمن پلیسهای مسلمان انگلیس اعلام کرد: آنچه از آن به عنوان مبارزه با تروریسم یاد می شود منجر به متهم ساختن و مورد هدف قرار دادنِ بی‏دلیلِ مسلمانان و ایجاد نفرت در میان گروههای مختلف جامعه شده است. این امر، خطر برافروخته شدنِ درگیری قومیتی و نژادی را در کشور تقویت می کند.»(۲۵)
۳-۶٫ انتشار مؤلفه‏های اسلام‏ستیزی در انگلیس
به گزارش ادیان نیوز، در پی پروژة اسلام ستیزی غرب و جنگ آشکار علیه اسلام و مسلمانان، اندیشکده انگلیسی «رانی میدتراست»(۲۶) مؤلفه‏های اسلام‏هراسی یا اسلام‏ستیزی را منتشر کرد:
* اسلام باید سفت و سخت، ثابت و بی توجه به تغییرات معرفی شود.
* اسلام باید منزوی و غیر معرفی شود که هیچ ارزش مشترکی با سایر فرهنگها ندارد؛ نه از آنها تاثیر می‎پذیرد و نه بر آنها تاثیر می‏گذارد.
* اسلام باید مادون فرهنگ غرب تعریف شود؛ وحشی، غیر‏عقلانی، بدوی، و مبتنی بر تبعیض جنسیتی.
* اسلام باید خشن، تهاجمی، تهدیدآمیز، حامی تروریسم و عامل «برخورد تمدنها» معرفی شود.
* اسلام باید یک ایدئولوژی سیاسی معرفی شود که از آن برای مصارف سیاسی و نظامی استفاده می‏شود.
* انتقادات اسلام از غرب باید بدون درنگ رد شود.
* ضدیت با اسلام برای توجیه رفتار تبعیض آمیز با مسلمانان و راندن آنها از جامعه جهانی باید مورد استفاده قرار گیرد.
* ضدیت با مسلمانان باید طبیعی و نرمال پنداشته شود.
بر اساس این گزارش، «اندیشکدة رانی میدتراست» این منشور را در برای مدیران رسانه‏های مطرح انگلیس و آمریکا ارسال کرده است.(۲۷)
۴-۶٫ طرح ‌متحدالشكل نمودن البسه در دوران پهلوی
با استقرار و تثبيت سلطنت پهلوي، دورة اجراي سياستهاي نوين استعمار انگليس نيز فرا رسيد و سياست مذهب‏زدايي و استحاله فرهنگي از طريق اشاعه فرهنگ تجددگرايي غربي،‌ در دستوركار هيئت حاكمه قرار گرفت. طرح ‌متحدالشكل نمودن البسه از اولين طرحهاي رژيم بود كه قانون آن دردهم دي ماه ۱۳۰۷ ش، ‌به تصويب مجلس رسيد. دولت اين طرح را با سرعت درمورد همه اقشار جامعه به كاربست؛ چنانكه حتي علاوه بر متحدالشكل نمودن لباس مردان، بر پوشش متحد‏الشكل دختران نوجوان محصل در مدرسه و خيابانها نيز تأكيد مي‏ورزيد و مسئولين دولتي را دركليه شهرها، ملزم به اجراي آن مي‏نمود.(۲۸)
۵-۶٫ محدود ساختن روحانيون
درادامة اجراي همين طرح (۲۹) و درجهت وصول به اهداف رژيم، براي محدود ساختن روحانيت، طرح ‌تصديق طلبگي طلاب و روحانيون علوم ديني هم به مرحله اجرا گذاشته شد؛ بطوريكه از آن پس ملبس بودن به لباس روحانيت، ‌مستلزم داشتن تصديق دولتي بود. دولت مي خواست ضمن دولتي ساختن نهاد دين ـ يعني روحانيت ـ به وسيلة صدور جواز عمامه يا ‌تصديق طلبگي، ‌نظارت و كنترل شديد پليسي و نظامي بر وضعيت روحانيت داشته‏باشد و تا حد ممكن از شمار اين طبقه بكاهد رضا شاه تا حدودي توانست به اين هدف خود نايل آيد اما هيچگاه نتوانست بطوركلي آنها را منكوب و يا از حركت باز دارد.(۳۰)
۶-۶٫ تلاش برای لکه‏دار کردن چهرة فقها در بین مردم
بر آن شدند كه فقها و علماى اسلام را كه رأس جمعيتهاى اسلامى قرار دارند، با تهمت يا به وسايل ديگر لكه‏دار و ضايع نمايند. آن شخص بسيار بى‏آبرو كه عامل استعمار است، در كتابش نوشته: ششصد نفر از علماى نجف و ايران وظيفه خوار انگليس بودند! شيخ مرتضى فقط دو سال حقوق بگير بود؛ بعد متوجه شد! مدركش اسنادى است كه در وزارت خارجه انگلستان در هند بايگانى شده است! اين دست استعمار است كه مى‏گويد به ما فحش بدهيد تا نتيجه بگيريم. استعمار خيلى مايل است كه همه علما را جيره خوار خودش معرفى كنند، تا علماى اسلام را در ميان مردم بدنام ساخته مردم را از آنان روگردان و منصرف كنند.(۳۱)
۷-۶٫ كشف حجاب
مسئله كشف حجاب بانوان ايراني نيز يكي از خواسته‏هاي روشنفكران و متجدّد دين ايراني پس از انقلاب مشروطه بود كه در قالب آزادي زنان ‌مطرح مي‏شد و از جمله معضلات اجتماعي ايران و مهمترين عامل عقب ماندگي كشور از غرب ‌قلمداد مي‏شد؛ زيرا آنها رهايي از مشكلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي ايران را در اقتباس كامل از كشورهاي اروپايي جستجو مي‏كردند. بنابراين تبليغات وسيعي در مطبوعات و اجتماعات آن روز درجهت القاي اين انديشه ‌در اذهان جامعه صورت مي‏پذيرفت. با آغاز سلطنت رضاشاه، در راستاي قوت گرفتن انديشه‎هاي نوگرايي و تجدد طلبي، ‌بر اين تبليغات افزوده گشت، ‌تا جايي كه از حمايت صريح دولت جديد برخوردار گرديد با گسترش بحث حول محور تجدّد مطبوعات و روشنفكران همصدا و همنوا چنين وانمود مي‏كردند كه تجدّدطلبي مانعي در مقابل دين نمي باشد. بالاخره درسال ۱۳۱۴ ش، مقدمات كشف حجاب فراهم گشت و جلسات كشف حجاب زنان توسط علي اصغر حكمت ‌وزير معارف در شيراز، مشهد و سپس تهران برپا گرديد. اين حركت رژيم با اعتراضات گستردة علما و مردم مشهد و در نهايت به قيام عمومي مردم مشهد در مسجد گوهرشاد منجر شد. با سركوب قهرآميز قيام خونين گوهرشاد، لكة ننگي بر دامان حكومت رضاشاه نشست و چهره‏اي زشت از ديكتاتوري وي در اذهان مردم مسلمان و متدين ايران نقش بست.(۳۲)
۸-۶٫ تأسيس نهادهاي فرهنگي، ‌در راستاي اهداف تجددگرايانه
همزمان با اين اقدامات سركوبگرانه، ‌رژيم پهلوي به تأسيس نهادهاي علمي فرهنگي، ‌در راستاي به ثمر نشاندن اهداف تجددگرايانه مبادرت ورزيد. اين نهادها در سه بخش پايه‏ريزي و اجرا گرديد كه عبارت بودند از: «دانشكده معقول و منقول»، «مؤسسه وعظ و خطابه» و «سازمان پرورش افكار». به دنبال اجراي طرح تصديق طلبگي، رژيم براي انهدام كامل روحانيت طرح ديگري را به منظور ايجاد مركزي جهت تربيت روحانيِ درباري به اجرا درآورد. اين طرح با تأسيس دانشكده معقول و منقول پيگيري شد و در اول بهمن ماه ۱۳۱۴ش، ‌به تصويب هيئت وزرا رسيد. مهمترين اهداف آن دراختيار گرفتن نبض علوم ديني و سلب نفوذ از حوزه هاي سنتي ديني و ايجاد محدوديت براي روحانيت و پرورش افرادي تربيت شده مطابق با الگوهاي تجددگرايانه رژيم بوده است.(۳۳)
۹-۶٫ ایجاد اختلافات مذهبی
در كشور ما و ساير كشورهاى اسلامى، انگليسى‏ها و دستگاه جاسوسى انگليس‏ ميان شيعه و سنى اختلاف ايجاد كردند؛ آن‏ها تجربه‏ى زيادى در اين كار دارند؛ همه بايد مراقب باشند.(۳۴)
امروز يكى از نقاطى كه دشمنِ ما بر روى آن سرمايه‏گذارى مى‏كند، مسئله‏ى اختلافات است. اختلافِ بين اين مذاق سياسى، با آن مذاق سياسى؛ اختلاف بين اين استان با آن استان؛ اختلاف بين اين سليقه با آن سليقه؛ اختلاف بين اين مذهب با آن مذهب؛ يكى از راه‏ها اين است. البته در دنياى اسلام اين را دنبال مى‏كنند. همين اخيراً در يك گزارشى ديدم و خواندم پارلمان انگليس‏ به دولت كشورشان- مال همين چند هفته پيش است- سفارش مى‏كند كه در دنياى اسلام، آن نقاطى كه فرقه‏هاى اسلامى و مذاهب اسلامى در آن‏ها باهم توافق ندارند، آن‏ها را جستجو كند، پيدا كند، بر روى آن‏ها تكيه كند؛ يعنى ايجاد اختلاف؛ يعنى جنگ بين مذاهب اسلامى. در داخل هم به يك شكل ديگرى، همان‏طور كه عرض كرديم، اين را دارند دنبال مى‏كنند.(۳۵)
۷٫ از بین بردن فرهنگ کشورهای تحت سلطه
استعمارگران اروپايى آمدند و بر مناطق بسيارى از آسيا، آفريقا و امريكاى لاتين تسلّط پيدا كردند؛ ملتهاى آن مناطق را ذليل كردند؛ فرهنگ آن‏ها را، هويّت آن‏ها را، ثروت آن‏ها را به تاراج بردند؛ حتى زبان آن‏ها را، خطّ آن‏ها را، سابقه و سنّت آن‏ها را زير پا له كردند. ملتها را ذليل كردند؛ آن‏ها را دوشيدند؛ ثروت آن‏ها را غارت كردند؛ فرهنگ آن‏ها را نابود كردند؛ تا آن وقتى‏كه ممكن بود، ماندند، بعد هم رفتند. من نمونه‏هايى از اين قبيل، بعضى را به چشم خود ديده‏ام، بعضى را شنيده‏ام و بعضى را خوانده‏ام. يك نمونه، كشور بزرگ و پهناور هندوستان است. انگليسى‏ها از راه دور آمدند؛ اوّل با تزوير و فريب و بعد با سلاح و قوّت نظامى، سرزمين هند را گرفتند. سالهاى متمادى بر اين سرزمين مسلّط ماندند؛ مردم را ذليل كردند؛ بزرگان را نابود كردند و ثروتهاى هند را از بين بردند. انگليس‏، خزانه‏ى خود و جيب سرمايه‏داران خود را از سرمايه‏ها و فرآورده‏هاى هند پر كرد؛ اما هند را در فقر و مسكنت و بدبختى باقى گذاشت. فقط ثروت مادّى نبود؛ ثروت معنوى آن‏ها را هم گرفتند و زبان خود را بر آن‏ها تحميل كردند. زبان رسمى امروز دولتهاى هند و پاكستان و بنگلادش كه مجموعاً شبه قارّه‏ى هند قديم است كه مستعمره‏ى انگليس‏ بود انگليسى است! آن منطقه دهها زبان محلى داشته است؛ اين زبانها را تا آنجايى كه توانستند، منسوخ كردند و از بين بردند. يك ملت، زبان خود را كه از دست داد، يعنى از گذشته‏ى خود، از تاريخ خود، از سنّتهاى خود و از ميراثهاى گران‏قدر خود منقطع و جدا مى‏شود و از آن‏ها بى‏خبر مى‏ماند.(۳۶)
۱-۷٫ جلوگیری از وقوع تحولات اجتماعی مثبت
قرن بيستم ميلادى يعنى اين قرنى كه چند ماه قبل به پايان رسيد قرن تحوّلات عظيم اجتماعى و سياسى است. ملتها هركدام برحسب موقعيت، شرايط، استعداد و هوشياريشان، زودتر يا ديرتر، به تحوّلات عظيمى دست پيدا كردند. البته همين‏جا عرض كنم كه ملت ايران جزو اولين ملتهايى بود كه در اين قرن ميلادى به يك تحوّل عظيم سياسى و اجتماعى دست پيدا كرد؛ يعنى در سال ۱۹۰۵ يا ۱۹۰۶ ميلادى كه برابر است با ۱۳۲۴ يا ۱۳۲۵ قمرى، ملت ايران زودتر از اغلب ملتهاى عالم به يك تحوّل سياسى و اجتماعى نزديك شد كه آن تحوّلى است كه در دوران مشروطيت اتّفاق افتاد. ملت ايران هوشيارى و پيشروى و مجاهدت و شرايط مناسب خودش را با اين عمل ثابت كرد. علماى دين و دلسوزان جامعه، پيشوايان آن حركت بودند. يك غفلت از سوى سياستمداران وابسته‏ى به انگليسِ‏ آن زمان موجب شد كه قدرتهاى غربى و خارجى بتوانند از اين حركت ملت مسلمان سوءاستفاده كنند؛ عدالتخواهى ملت ايران را در قالب از پيش ساخته‏اى مطابق نظريات خودشان بريزند و حركت ملت ايران را منحرف كنند؛ بعد از چند سال هم سلسله‏ى پهلوى را بر سر كار آورند. در واقع نزديك به شصت سال حركت ملت ايران و تحوّل كشور را عقب انداختند. اين كار را انگليسى‏ها در حقّ ملت ايران كردند. در واقع دشمنى‏اى كه در اين دوره‏ى شصت، هفتادساله با ملت ايران شد، يكى از دشمنيهاى فراموش‏نشدنى و بسيار مهم است؛ و الّا قبل از كشور هند و روسيه و الجزائر و قبل از بقيه‏ى انقلاب‏هاى بزرگ قرن بيستم، ما وارد ميدان تحوّل اجتماعى شديم؛ ما آمديم كشور و سازمان حكومت و نظام اجتماعيمان را متحوّل كنيم. ملت ما در تهران، در تبريز، در خراسان، در فارس، در بسيارى ديگر از نقاط اين كشور، فداكاريهاى بزرگى هم كردند؛ منتها بيگانگان نگذاشتند؛ عامل هم آن سياستمداران وابسته‏ى به غرب بودند. كسانى كه آن روز با غربى‏ها و با قدرت دولت انگليس‏ ميانه‏ى صميمى و گرمى داشتند؛ حركت ملت ايران را منحرف كردند؛ بعد هم رضا خان را سرِ كار آوردند؛ لذا تحول ملت ايران شصت سال عقب افتاد.(۳۷)
منابع فصل اول:
(۱). شوقی افندی، قرن بدیع، ج۳، ص۲۹۷، تهران موسسه ملی مطبوعات امری دکتر زاهد زاهدانی، نقل از بهائیت در ایران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۲۵٫
(۲). اسناد وزارت امورخارجۀ انگلیس، پرونده شماره ۳۷۹‌ـ۶۰‌ـ۱۵۲، به نقل از: حقوق بگیران انگلیس در ایران؛ اسماعیل رایین، تهران: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۲، ص۱۲٫
(۳). در بخشهای مختلف کتاب
(۴). دستهای ناپیدا، خاطرات مستر همفر
(۵). مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مواد مخدر به روایت اسناد ساواک شاکری، عبدالحسین، مواد مخدر و اعیتاد، نشر گوتنبرگ، ص۴۸٫
(۶). دستهای ناپیدا، خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی
(۷). بيانات در ديدار ائمه‏ى جماعات و روحانيون و مبلغين، در آستانه‏ى ماه مبارك رمضان‏ ۲۵/ ۱۱/ ۱۳۷۱
(۸). sir
(۹). knighthood
(۱۰). روزنامه ایران، ۲۷/۳/۸۶، پایگاه الکترونیکی تبیان، ۲۷/۳/۸۶٫
(۱۱). http://www.fardanews.com/fa/news/136164
(۱۲). http://www.taghribnews.ir/vdcefz8f.jh8xfi9bbj.html
(۱۳). http://www.rajanews.com/detail.asp?id=64184
(۱۴). http://bcir.ir/show.php?page=article&id=215&tbl=6
(۱۵). “Tehran Daily News”
(۱۶). ايران و قدرتهاي بزرگ در جنگ دوم جهاني،‌دكتر ايرج ذوقي، انتشارات پاژنگ، ۱۳۶۷، ص ۱۲۴
(۱۷). مصاحبه آقای سلیمی نمین با خبرگزاری پلاک نیوز، مورخ ۲۴/۱۰/۸۷
(۱۸).عبدالله شهبازی، شبکه های اطلاعاتی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران سال ششم شماره ۲۳ پاییز ۸۱، ص۱۸٫
(۱۹). http://www.khabaronline.ir/detail/149801
(۲۰). http://www.presstv.ir/detail.fa/180752.html
(۲۱). http://www.presstv.ir/detail.fa/204273.html
(۲۲). صحيفه امام، ج‏۳، ص: ۳۳۳
(۲۳). خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران‏ ۲۳/ ۰۴/ ۱۳۶۸
(۲۴). بيانات در اجتماع مردم مشهد مقدس و زائران حضرت ثامن الحجج، على بن موسى الرضا (ع) در روز عيد سعيد فطر ۱۵/ ۰۱/ ۱۳۷۱
(۲۵). http://fa.alalam.ir/node/150951
(۲۶). Runnymede Trust
(۲۷). http://www.adyannews.com/155/4477-news.html
(۲۸). جمعیت فداییان اسلام، بخش اول، تحولات سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ايران درآستانه قدرت يافتن رضا شاه
http://www.tebyan.net/index.aspx?PageIndex=1&PID=102834&PARENTID=0&PageSize=1&METADATAID=28762&NAVIGATEMODE=CommonLibrary&VOLUME=1&CONTENT=&PERSONALID=0&BOOKID=99869
(۲۹). سياست مذهب زدايي و استحالة فرهنگي
(۳۰). پیشین
(۳۱). ولايت فقيه، امام خمینی(ره) ص۱۴۲
(۳۲). جمعیت فداییان اسلام، بخش اول، تحولات سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ايران درآستانه قدرت يافتن رضا شاه-
http://www.tebyan.net/index.aspx?PageIndex=1&PID=102834&PARENTID=0&PageSize=1&METADATAID=28762&NAVIGATEMODE=CommonLibrary&VOLUME=1&CONTENT=&PERSONALID=0&BOOKID=99869
(۳۳). همان
(۳۴). بيانات در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره) ۱۴/ ۰۳/ ۱۳۸۴
(۳۵). بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مردم شهرستان كازرون‏ ۱۶/ ۰۲/ ۱۳۸۷
(۳۵). بيانات در اجتماع بزرگ مردم قم‏ ۱۴/ ۰۷/ ۱۳۷۹
(۳۷). بيانات در اجتماع بزرگ عزاداران در صحن مطهر امام خمينى (ره) ۱۴/ ۰۳/ ۱۳۷۹

فصل دوم: جنایات سیاسی
۱- از میان برداشتن و ترور شخصیتهای مخالف
۱-۱٫ ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری
در ترور نافرجام مرحوم حاج شيخ‌فضل‌ الله نوري (۱۶ ذيحجه ۱۳۲۶) عامل اصلي، «كريم دواتگر» تروريست معروف كميته مجازات است. در اين ماجرا عوامل سرشناس سفارت انگليس چون «ميرزا محمد‌نجات خراساني» شركت دارند و «مستر اسمارت» نمايندة سفارت انگليس، در محل بازجويي متهمين حاضر مي‌شود تا به قول تقي‌زاده كسي نتواند به تروريستها «زور بگويد».(۱)
۲-۱٫ توطئه قتل امیرکبیر
«جیمز فریزر» مأمور انگلستان در ایران که به صورت جهانگرد وارد کشور شد، در مورد امیرکبیر و مانع بودن او در مقابل سیاست های انگلیس گزارشی می نویسد که در نهایت منجر به کشته شدن قائم مقام می شود:
«بدیهی است در مرحلة اول باید از دستِ وزیری که باعث اصلی همة این بدبختی‏هاست خلاص شد، کسی که پادشاه خود را در بردگی مطلق نگاه می‏دارد، کسی که در هر مورد فقط نقش خود را ایفا می ‎کند و به پیشبرد نظرات خویش توجه دارد، در حالی که با روش معیّنی به نظر می‏آید هر پیشنهاد انگلیس را خنثی می سازد و با آن مخالفت می‏کند. چنین کسی هرگز نمی‏تواند در راه اصلاحات اساسی گام بردارد… کسان دیگری هم هستند؛ اشخاصی که اهمیت و ارتقای خودشان را مدیون نفوذ انگلیس می دانند و در نتیجه نسبت به قدرت انگلیس حساسیت دارند و در دست دولت انگلیس آلت و وسیلة مطلوبی خواهند بود. شاه خوشحال خواهد شد که از این بردگی نجات پیدا کند و اگر مطمئن به پشتیبانی مؤثری باشد، در این زمینه همکاری خواهد کرد. قائم مقام دوستان بسیار کمی دارد و دشمنانِ خیلی زیاد، به طوری که کار اگر با مهارت انجام شود، سقوط او را یک مسألة ساده‏ای می‏نماید.»(۲)
۳-۱٫ انگليس عامل قتل کنسول آمریکا در تهران
ماژور «ایمبری ویس» کنسول آمریکا هنگام عکسبرداری از سقاخانة شیخ‌هادی ـ که در آن روز، شایعاتی در مورد معجزات آن در افواه بود ـ مورد هجوم و حملة عدّة زیادی از مردم قرار گرفت و به شدت مجروح شد. پس از انتقال به بیمارستان نظمیه، عده‌ای از مردم داخل بیمارستان شده با داس و قمه و چکش و آب جوش او را به قتل ‌رساندند. حکومت ایران از این فاجعه بسیار پوزش خواست و مسئولیت این واقعه را به گردن تودة متعصّب انداخت. اما اروپایی‌های مطلع می‌دانستند که در شرق، توده همیشه آلتی در دستهای زمامداران پشت‏پرده است . در نیمة اول قرن اخیر، سفیر روس در تهران به دست توده به قتل رسید و این قتل نتیجة دسیسه‌‌ای بود که از طرف دربار بر ضدّ او چیده شده بود. اما چه دست‌هایی ممکن بود توده را بر علیه «ویس» کنسول آمریکا برانگیزد؟
رفته رفته اسم یک نفر در افواه شایع شد. این اسم که نخست به طور نجوا برده می‌شد و سپس علناً بر زبانها جاری ‌شد، در شماره ۲۴ سپتامبر ۱۹۲۴ روزنامه «هرالد تریبون» چاپ نیویورک فاش گردید و قتل «ماژور ایمبری» به حساب «هارولد اسپنسر» گذاشته شد. وی سالخورده‌ترین و لایق‌‌ترین عامل مخفی انگلیس در خاور نزدیک بود، اما پشتیبان این عامل، کمپانی‌های مقتدر نفت انگلیس بودند. «ویس» کنسول آمریکا کمی پیش از حادثة قتل، تمام نفوذ خود را به کار انداخته بود تا منابع نفت شمال ایران را از چنگ یک کمپانی انگلیسی به در آورده و آن را به کمپانی مشهور «سینکلر» آمريكا واگذار کند. اما مداخلة او در سیاست نفت، به بهای جان او تمام شد.(۳)
۲٫ طراحی کودتاهای مختلف در ایران
۱-۲٫ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
فروپاشی امپراتوری تزاری روسیه، انگلیس را به طمع بلعیدن کامل ایران انداخت. لرد کرزن انگلیسی با قلدری تمام از احمدشاه میخواست که با امضای قرارداد ۱۹۱۹ ایران را مستعمرة انگلستان نماید. شاه قاجار دریافته بود که امضای این قرارداد، لکة ننگی ابدی بر دامان قاجاریه خواهد گذاشت. مخالفت او با قرارداد ۱۹۱۹ و طرح راه آهن شمال جنوب، با پاسخی کوبنده از سوی انگلیسی های استعمارگر مواجه شد. کودتای سوم اسفند و ظهور قزاقی قلدر در صحنة سیاسی ایران، به احمد شاه نشان داد که استعمار از اهداف استعماری خود در ایران دست برنداشته است.
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ گام اول استعمار انگلیس در ایران برای اجرای نقشه‏ای بود که برای خاورمیانه در نظر داشت. ایجاد دولت های نظامی حامی انگلستان در منطقه و فراهم کردن شرایط مهاجرت گسترده یهودیان به فلسطین و سپس تأسیس رژیمی صهیونیسیتی در آن سرزمین، هدف اصلی انگلستان در خاورمیانه بود. کودتا، قاجاریه را بیش از پیش ضعیف کرد. حضور عناصر کارکشته‏ای نظیر «اردشیر جی»و دیگر عوامل استعمار در پشت پرده کودتا، شاه جوان را به وحشت انداخت و ترجیح داد مدتی از ایران دور باشد و این همان چیزی بود که دیکتاتور و حامیان آن دنبال می‏کردند.
رضاخان ابتدا سعی داشت همچون همتای خود در ترکیه در لباس ریاست جمهوری، سیاست‏های انگلستان را در ایران دنبال کند، لذا یک شبه جمهوری خواه شد و عوامل نظامی خود را جهت استقرار جمهوری! به خیابانها گسیل کرد. توطئة سلطنت‏طلبانِ جمهوری‏خواه با ایستادگی مردم و علما در فروردین ۱۳۰۳ خنثی شد. دیکتاتور و حامیان خارجی و داخلی او این بار از راه دیگری وارد شدند. ترور مخالفین، ضرب و شتم نمایندگان مجلس و نهایتاً برگزاری انتخابات مجلس پنجم با ارعاب نظامیان و تقلّب و فرستادن نمایندگان رضاخان به مجلس، اقداماتی بود که جهت خلع قاجاریه از سلطنت صورت گرفت. مشاوران دانای رضاخان به او آموخته بودند که باید ظاهرِ قانونیِ تغییر سلطنت در ایران رعایت شود؛ لذا لازم است نمایندگان طرفدار خود را با تقلب وارد مجلس نماید تا آنان به ضرورت خلع سلطنت قاجار و پوشاندن لباس سلطنت بر تن او، تشریفات قانونی را اجرا کنند. البته در اجرای تشریفات قانونی نیز خوی دیکتاتوری خود را بروز داد. گرفتن امضاء از نمایندگان در زیر زمین و تهدید نمایندگان مخالف، بخشی از سناریوی انگلیسی تغییر سلطنت در ایران بود. با خلع قاجاریه رژیمِ کاملاً دست نشاندة پهلوی بر سر کار آمد و به مدت پنجاه و سه سال ایران را در اختیار استعمارگران قرار داد.(۴)
۲-۲٫ کودتای ۲۸ مرداد
امريكا و انگليس‏ باهم همدست شدند و كودتاى ۲۸ مرداد را راه انداختند و بيست و پنج سال حكومت ديكتاتورى سياهِ مبتنى بر كودتاى سرلشكر «زاهدى» را در ايران سرِپا نگه داشتند.(۵)
در جریان ملی سازی صنعت نفت ایران، «آیت‏الله کاشانی» و «دکتر مصدق» به عنوان راهبران دینی و سیاسی نهضت، توانستند کمر استعمار و دیکتاتوری را بشکنند. آنان نیز توفیق یافتند تا نفت را ملی ساخته و از دشمن، خلع ید به عمل آوردند. در این شرایط، استعمار که نمی‏توانست دست روی دست بگذارد و از کف دادن ایران، این لقمه چرب را به نظاره بنشیند، تنها راه پیروزی بر ملت را در ایجاد تفرقه در صفوف متحد آنان می‏جست. لذا با کمک عوامل داخلی خود ـ همچون مظفر بقایی‏ها ـ به اختلاف افکنی در میان سران نهضت پرداخت. متأسفانه این شگرد موفق از آب در آمد و آنها توانستند کاشانی و مصدق را از هم دور کنند. به تدریج با گسترش کدورتها، زمینه برای وقوع کودتای سیاه ۲۸ مرداد با زمینه‏سازی انگلیس و اجرایی کردن آن توسط آمریکا به دست «سپهبد زاهدی» کاملاً مهیا شد. پس از کودتا، مصدق به زندان و تبعید و کاشانی به انزوا دچار شد و استعمار بار دیگر به صحنه آمد و برای ۲۵ سال چنان تسمه‏ای از گردة ملت ایران کشید که تاریخ کمتر به یاد دارد تا این که سرانجام با پیروزی انقلاب اسلامی برای نخستین بار، نفت به شکل واقعیِ خود در تملک ملت در آمد و حقیقتاً ملی شد.(۶)
۳٫ مقابله و سرکوب نهضتهای ضد‏استعماری
۱-۳٫ مقابله با نهضت جنگل
قیام استقلال‏طلبانة میرزا کوچک خان جنگلی در شرایطی رخ داد که ایران و جهان شاهد تحولات بزرگی بود. وقوع جنگ جهانی اول، اشغال ایران و تشدید تعدّیات روس و انگلیس، فروپاشی امپراطوری‎های تزاری و عثمانی، شرایط جدیدی را به وجود آورده بود و میرزا را در جبهه‏های متعدّدِ مبارزه با تعدیات روس تزاری، دست‎اندازی‎های استعمار انگلستان، انقلابی نمایان وابسته، روسهای کمونیست شده، شبکه مخفی عوامل انگلستان در ایران، عوامل فرقه ضالّه بهائیت و رژیم کودتایی درگیر نمود. استعمار انگلستان با درک اصالت نهضت جنگل و احساس خطر از ناحیة آن که می‎توانست با گسیل قوای خود به تهران و پیوند با شخصیت‎های دینی و ملی نظیر شهید مدرس، تمامی برنامه‎های شوم آنان برای ایران نظیر قرارداد ‎۱۹۱۹«م» و یا روی کار آوردن دیکتاتوری رضاخانی را به هم بزند، با استفاده از عوامل و امکانات خود در صدد نابودی نهضت جنگل برآمد. دستگاه جاسوسی انگلستان با طراحی نقشه‎ای پیچیده که در اجرای آن از عواملی نظیر انقلابی نماها و چپگرایان وابسته، و دشمنان قسم خوردة اسلام همچون وابستگان به فرقه ضاله بهائیت بهره برد، نهضت جنگل را از دورن با بحران مواجه ساخت و نهایتاً آن را نابود کرد.(۷)
۲-۳٫ مقابله با قیام دلیران تنگستان
دو ماه قبل از آن كه قواي انگليس بوشهر را اشغال كنند، ژنرال «كاكس» كنسول انگليس در خليج فارس، نامه‌اي به مرحوم «شيخ‌ محمد‌حسين برازجاني» روحاني متنفّذ و مجتهد معروف دشتستان نوشت كه جواب آن نامه، انگيزة قيام رئيس‌علي دلواري شد. كنسول انگليس در اين نامه از «شيخ محمد حسين برازجاني» خواسته بود كه از نفوذ خود استفاده نموده و از هرگونه آشوب و قيام عليه اشغالگران جلوگيري نمايد و اينكه از دشمني با دولت انگليس نه تنها سودي عائد ملت ايران نخواهد شد، بلكه در صورتي كه ايرانيان وارد جنگ شوند، انگليس يك سوم خاك ايران را تصرف خواهد كرد. شيخ در پاسخ به اين نامه، تمام مصيبتها را از طرف دولت انگليس دانسته و اعلام كرده بود كه چنانچه عمليات انتقام‌جويانه عليه اشغالگران صورت پذيرد، مسئوليت آن بر عهدة انگليسي‌ها خواهد بود. رئيس‌علي در نامه‌هاي متعدد به «شيخ محمد‌حسين برازجاني» از او براي جهاد و قيام عليه قواي انگليس كسب تكليف مي‌كند كه سرانجام مرحوم شيخ، صورتي از حكم جهادي كه مراجع شيعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند به ضميمة حكم خود مبني بر وجوب جهاد با كفّار انگليسي و جلوگيري از رخنة آنها به بنادر جنوب و دشتي و تنگستان و لزوم همكاري خوانين اين مناطق و بسيج مردم مسلمان براي رفتن به ميدان جنگ صادر مي‌كند و براي همة خوانين مي‌فرستد… بعد از اشغال بوشهر، نيروهاي انگليسي قصد تصرف دلوار را كردند؛ محلي كه پيش از آن چند بار سربازان انگليسي بدانجا يورش برده، اما هر بار طعم تلخ شكست را چشيده بودند. رئيس‌علي و شيخ حسين و زايرخضرخان با قيام دليران تنگستان عليه اشغالگران انگليسي وارد نبرد شدند و نيروهاي متجاوز كه قريب پنج‌هزار نفر بودند در دام دليرمردان تنگستاني گرفتار آمدند و عدة زيادي از بين رفتند… در جريان يكي از اين حملات، رئيس‌علي دلواري در سوم سپتامبر ۱۹۱۵ از پشت سر هدف گلولة يكي از همراهان خائنش قرار گرفت و به شهادت رسيد. اما نهضتي كه او درجنوب ايران به راه انداخت، تا سالها ماية وحشت انگليسي‌‌ها بود.(۸)
۳-۳٫ انحراف در مسیر جریان مشروطیت
يك عدّه روشن‏فكر هم بودند كه مزدور و خود فروخته و از عوامل انگليس‏ محسوب مى‏شدند. بارى؛ مشروطه، قالب و تركيب حكومتىِ انگليس‏ بود. اين روشنفكران به جاى اينكه دنبال دستگاه عدالت باشند و يك تركيب ايرانى و يك فرمول ايرانى براى ايجاد عدالت به وجود آورند، مشروطيت را سر كار آوردند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه اين نهضت عظيم مردم كه پشت سرِ علما و به نام دين و با شعار دين خواهى بود، بعد از مدّت بسيار كوتاهى منتهى به اين شد كه شيخ فضل الله نورى را كه اين شهيد بزرگوار همين‏جا مدفون است در تهران به دار كشيدند. اندك زمانى بعد، سيد عبد الله بهبهانى را در خانه‏اش ترور كردند. بعد از آن‏هم سيد محمّد طباطبايى در انزوا و تنهايى از دنيا رفت. آن‏وقت مشروطه را هم به همان شكلى كه خودشان مى‏خواستند برگرداندند؛ مشروطه‏اى كه بالاخره منتهى به حكومت رضاخانى شد.(۹)
توطئه‏اى كه دولت استعمارى انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود: يكى كه در همان موقع فاش شد، اين بود كه نفوذ روسيه تزارى را در ايران از بين ببرد؛ و ديگرى همين كه با آوردن قوانين غربى احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند.(۱۰)
همکاری استعمار انگلیس با روشنفکران غربزده در جریان مشروطیت، اقتدار حاکمیت را از مردم سلب کرد و با تشدید ناآرامی ها و اختلافات داخلی، مانع از استقرار مشروطیت دینی ـ که می‏توانست منجر به ثبات و اقتدار ایران گردد ـ شد. استراتژی استعمار انگلیس، تضعیف حکومت مرکزی و تقویت جریانات مرکز گریز بود. استاد شهید مطهری در تحلیلی از اوضاع عصر مشروطه می نویسد:
«یکی از سیاستهای بزرگ امروز دنیا (انگلیس) طرفدار مشروطیت بود و کوشش می‏کرد مشروطیت در ایران ایجاد بشود و یک سیاست بزرگ دیگر دنیا (روسیه) از استبداد حمایت می‏کرد و کوشش می کرد که جلو مشروطیت را بگیرد. چرا؟
آنکه طرفدار مشروطیت بود، می خواست بعد از مشروطیت، سیاست خودش را بر ایران تحمیل بکند ـ کما این که همین کار را کرد ـ و آن که مخالف بود، نفوذی داشت و می‏خواست جلو نفوذ رقیب را بگیرد.
بنابراین اگر کسانی با مشروطیت مخالف بودند، از این نظر بود که دستهای خارجی را می‏دیدند و می‏دانستند و پیش‏بینی می‏کردند که منظور، مشروطیت واقعی نیست، بلکه یک سیاست خارجی دیگری در کار است. یا اگر کسی مخالف استبداد بود، از آن جهت بود که آن سیاست‏هایی را که طرفدار استبداد بودند می شناخت و ضررهای سیاست آنها را می‏دانست.
… قرائن هم نشان می‏دهد کسانی که مخالف با مشروطیت بودند می گفتند این مشروطیت که می‏خواهد بیاید، غیر از آن مشروطیتی است که دارند صحبتش را می‏کنند، مشروطة مشروعه به اصطلاح نیست و نخواهد آمد، مانند مرحوم شیخ فضل‏الله نوری.»(۱۱)
۱-۳-۳٫ هدایت عوامل مشروطه
با اين حال در جريان انقلاب مشروطه، روسيه از موقعيت بهتري در ايران برخوردار بود. به همين سبب، تداوم وضع موجود با منافع انگليس همخواني نداشت. از اين رو انگليس كوشيد با تظاهر به حمايت از مشروطه‌خواهان، آتش انقلاب را در ايران شعله‌ور سازد و از اين رهگذر بتواند روسيه را از صحنة سياسي ايران خارج كند و هواداران خود را بر صحنة سياست كشور مسلط گرداند. بنابراين هدف اصلي انگلستان از نفوذ در نهضت مشروطه، كنترل نهضت و هدايت آن به سمت مقاصد لندن بود. بدين ترتيب رفتار مزورانه انگليسي‌ها سبب شد كه در اوائل تابستان ۱۲۸۵ عده‌اي كه تعداد آنها در عرض ۱۰ روز تا ۲۰ هزار نفر افزايش يافت، در داخل محوطة سفارت انگليس متحصن شوند و مورد استقبال سفارت انگليس قرار گيرند. «سِر دنيس رايت» سفير سابق انگليس در ايران در خاطرات خود در موارد متعددي به برنامه‌ريزي دولت متبوع خود براي تبديل كردن سفارتخانه و كنسولگري‏هاي كشورش در ايران به «مأمن» و «پناهگاه» مشروطه‌‌خواهان جهت پياده كردن مقاصد اصلي خود اشاره كرده است.(۱۲)
۴٫ ایجاد تفرقه و جدایی در بین عناصر ضد‎استعماری
۱-۴٫ ایجاد تفرقه در بین آیت الله کاشانی و مصدق
وقایع خونین ۳۰ تیر و نقشی که آیت‏‏الله کاشانی در این قیام داشت، آمریکایی‏ها و انگلیسی‎ها را به این نتیجه رساند که تنها راه شکست دکتر مصدق، از بین بردن حمایت آیت‏الله کاشانی است. حسین مکی که خود از نزدیک، شاهد وقایع آن زمان بوده، در خاطرات خود می‏نویسد:
«آمریکایی‏ها و انگلیسی‏ها و عوامل آنها در وقایع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ برای برداشتن دکتر مصدق به این نتیجه رسیده بودند که تا آیت‏الله کاشانی و چند نفر از اعضای مؤثر جبهه ملی که سمت نمایندگی مجلس را دارند با دکتر مصدق متّحد و متّفق می‏باشند، محال است که بتوانند او را از کرسی نخست وزیری به زیر اندازند. مؤثرترین راه و بهترین راه حصول به این مقصود را بر‏هم‏زدن اتحاد و اتفاق بین کاشانی و جبهه ملی با دکتر مصدق می‏دانستند، بنابراین همان سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را به کار بستند و شروع به عمل کردند.»(۱۳)
یکی از طرح‏های سرویس‏های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا برای تشدید اختلافات، انداختن بمب به خانة علما به نام هواداران مصدق بود. در چارچوب این طرح است که در ۱۰ مرداد ۱۳۳۲ یعنی ۱۵ روز پیش از شروع عملیات، گروهی به نام هواداران مصدق با چوب و چماق به خانه کاشانی حمله کردند و نارنجکی به داخل خانه پرتاب نمودند که به مجروح شدن عده‏ای انجامید.(۱۴)
۵٫ بکارگیری جاسوس و عوامل نفوذی
موضوع جاسوس پروری انگلیسی‏ها در ایران، پرونده‎ای قطور دارد، «خان ملک ساسانی»، مورخِ پُراطلاع دوران در این زمینه می‏نویسد:
«در آن ایام سفارت انگلیس هنوز به جاسوسان ایرانی خود حقوق ماهیانه مرتب می‏داد و آنها را به چهار دسته تقسیم کرده بود: حداقل حقوقشان دویست و پنجاه تومان و حداکثرش هزار تومان بود که این خدمتگزاران سرّی، هر ماهه از بانک شاهی دریافت می‎داشتند. بر‎خلاف این سی سالة اخیر که حقوق ماهیانه جاسوسان به صورت انعام موقت در‎ آمد و کمپانی نفت سابق از هر کس که خدمت شایسته‎ای دیده بود او را دعوت به آبادان می‎کرد و پس از پذیرایی شایان، یک جام زرین پر از لیرة طلا که به اصطلاح «فول کاپ» می‎گفتند به خدمتگزاران صمیمی انعام می‎داد.
… من که برای جمع‎آوری تاریخ معاصر ایران همیشه در جستجوی اطلاعات و شناسایی مردم بودم متأسفانه اغلب این خدمتگزاران سفارت را می‎شناختم».(۱۵)
همچنین یکی از اسنادی که به روشنی اثبات می کند دولت انگلیس از قدیم الایام در کشورهای دیگر جاسوسی می‏کرده است، کتاب خاطرات مستر همفر (جاسوس) است. آقای همفر در این کتاب اعتراف میکند که وزارت مستعمرات انگلیس برای اغراض گوناگون در بلاد مختلف از جمله ایران،عراق،ترکیه،چین،هند و… جاسوس داشته است.(۱۶)
مواردی که در ادامه به آنها اشاره می شود، تنها نمونه هایی از عملکرد جاسوس‏های انگلیس در ایران است:
۱-۵٫ ریپورتر انگلیسی
«شاپورجی» ریپورتر فرزند «اردشیر ریپورتر» در اسفند ۱۳۵۱ ش به علّت خوش‏خدمتی که به کشورش انگلستان کرد به لقب «شُوالیه» و «سِر» نائل شد. روزنامه «دیلی‏اکسپرس» در مقاله‏ای گوشه‏ای از خدمات وی به انگلیس و آمریکا را ذکر می‏کند:
«دیروز در کاخ باکینگهام مراسم تجلیل و دادن نشان برقرار بود… کسی که مردم در انگلستان وی را کمتر از همه می‏شناسند، همان کسی است که بیش از همه به آنها خدمت کرده است. او «سِر شاپور ریپورتر» است که از اتباع دولت پادشاهی انگلستان است ولی در تهران خانه دارد و به سبب خدماتی که به منافع بریتانیا کرده است به دریافت لقب «شوالیه» و عنوان «سِر» نائل شده است. این خدمات بی سر و صدا منافعی به مبلغ صدها میلیون لیره به بریتانیا رسانده و به‏نظر می‏رسد که در آینده نیز بیش از این خواهد رساند. در جریان بحران نفت ایران در اوائل دهه پنجاه هنگامی که محمد مصدق منافع نفتی بریتانیا را ملی کرد و مناسبات دیپلماتیک دو کشور به وخامت گرایید، رایزن سیاسی سفارت آمریکا در تهران بود. از آن دوران او به یکی از خارق‏العاد‏ترین چهره‏های بین‏المللی بدل شد».(۱۷)
همچنین«چپمن پینچر»(۱۸) در این‏باره می‏گوید:
«سِر شاپور، ۵۲ ساله، مشاور چندین مؤسسه بزرگ بریتانیاست. او چنان محتاط است که نامی از این مشاوره ها نمی برد، ولی من حدس می‏زنم که او در تأمین سفارش‏های عظیم ایران برای دریافت هواپیماهای کنکورد، تجهیزات دریایی، هاور کرافت‏ها، موشک‏ها و سایر تجهیزات دفاعی نقش داشته است. زمانی که شاه در سال گذشته از تأسیسات دفاعی بریتانیا، به منظور مشاهده عملی هواپیماها و سلاح‏ها، دیدار کرد. سِر ‎شاپور در کنار او بود.»
چگونگی شکل‎گیری این رابطه یکی از عجیب‏ترین نمونه‏هایی است که نشان می‏دهد تاریخ، در واقع چگونه ساخته می‏شود:
«پس از جنگ اول جهانی، پدر او، که او نیز ریپورتر نام داشت ـ زیرا یکی از اجداد او در بمبئی خبرنگار بود ـ مشاور شرقی هیئت نمایندگی بریتانیا در تهران بود. از لندن به ژنرال آیرونساید، فرمانده یکی از نیروهای نظامی بریتانیا در ایران، دستور داده شد که شاه حاکم بر ایران را برکنار کرده و یک حکمران جدید، که بتواند بیشتر و بهتر منافع ملی ایران را تجلی بخشد، بیابد. او [آیرونساید] برای مشاوره نزد آقای ریپورتر رفت. ریپورتر به او گفت تنها یک نفر را می‏شناسد که واجد کمال، عزم راسخ و توان ذهنی برای انجام این وظیفه است و این شخص رضاخان، یک افسر ایرانی در بریگاه قزاق، است. آیرونساید بلافاصله به رضاخانه علاقمند شد. رضا خان به عضویت دولت منصوب و به زودی نخست وزیر شد. او در سال ۱۹۲۵ خود را شاه اعلام کرد و نام خانوادگی پهلوی را برگزید.»(۱۹)
۲-۵٫ كودتاي انگليسي با مهره‌هاي ايراني
سيدضياءالدين طباطبايي فرزند سيدعلي يزدي از وابستگان دربار محمدعلي شاه بود. در زمان انقلاب مشروطه، وي با پدر روحاني وفادار به سلطنت خود قطع رابطه كرد. پس از فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان، شغل روزنامه‌نگاري را انتخاب كرد و سردبيري روزنامه طرفدار مشروطة «اسلام» را در شيراز برعهده گرفت. وي مدتي به سياست تزاري تمايل داشت و پس از انقلاب اكتبر خود را به دامن انگليسي‌ها انداخت. قبل از كودتا، رياست كميتة آهن در تهران را عهده‌دار بود كه اعضاي آن همه از عوامل انگليس و داشناك‌ها(۲۰) بودند، اعضاي كميته پس از كودتا به مقامات حساسي دست يافتند. علاوه بر اين، وي مدير مسؤول روزنامه «رعد» بود كه در آن آشكارا از انگليسي‌ها و عقد قرارداد ۱۹۱۹ حمايت مي‌كرد.
سيدضياء و رضاخان هنگام اعلام تشكيل حكومت، مدعي شدند كه با پايان بخشيدن به هرج و مرج داخلي، ايجاد دگرگوني اجتماعي و نجات كشور از اشغال بيگانه، دورة رستاخيز ملي را آغاز خواهند كرد. آنان بلافاصله با شوروي پيمان دوستي بستند و قرارداد ۱۹۱۹ را باطل اعلام كردند. مطابق پيمان دوستي ميان ايران و شوروي، مطالبات رژيم تزاري فسخ، تقريباً همه امتيازات واگذار شده به روسيه در سده نوزدهم ملغي و با گرفتن تضميني مبني بر اين‌ كه سرزمين ايران پايگاهي براي حمله به اتحاد شوروي نخواهد شد، مقدمات تخلية گيلان از نيروهاي ارتش سرخ فراهم شد. آنان در عين لغو قرارداد ايران و انگليس، از مستشاران انگليسي خواستند تا براي سازماندهي دوباره ارتش و نظام اداري باقي بمانند. خود سيدضياء به وزير مختار انگليس گفت كه براي اغفال بلشويك‌ها و ناراضيان داخلي و امكان ايجاد دولت مركزي قدرتمند و مترقي، قرارداد بايد ملغي مي‌شد. نخست‌وزيري قاجار براي سيدضياء دولت مستعجل بود، كابينه او پس از ۹۳ روز زمامداري در ۴ خرداد ۱۳۰۰ خورشيدي سقوط كرد. اما رضاشاه همچنان وزير جنگ ماند تا به سلطنت رسيد.(۲۱)
۳-۵٫ جاسوس در لباس روحانیت
«پاتینجر» جاسوس کارکشته انگلیس با لباس روحانی به هرات رفته و خود را مولوی هندی معرفی کرد، و در هرات به تدریس و در مسجد هرات به پیش‏نمازی مشغول شد و اهالی را علیه ایران تحریک نمود. او وانمود می‏کرد که از الهامات روحانی مستفیض و مطّلع می‏شود و بر همین پایه، اطلاعات قشون ایران را به «کامران میرزا» مخالف دولت ایران می‏داد و ضمن دادن مشاوره به او، با پرداخت وجه که صندوق‏دار آن «مانکجی لیمجی» از جاسوسان انگلیس در هند بود، او را قادر به تهیه لوازم جنگ نموده به کمک دولت انگلستان مستظهر می‎ساخت.(۲۲)
۶٫ تجزیة کشورها
۱-۶٫ نقش انگلیس در جدایی بحرین از ایران
در زمینه جدایی جزیرة بحرین از خاک ایران و همچنین تصرف جزایر سه‏گانه «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» و «ابوموسی»، شاه و هویدا از خود هیچ اراده و استقلالی نداشتند؛ بلکه قدرت حاکم بر منطقه ـ یعنی انگلستان ـ بود که تصمیم می‏گرفت. اما آنچه از سخنان شاه و هویدا شنیده می‏شد، این تصمیم را جزو «سیاست مستقل ملی» خود تلقّی می‏کردند.
در مورد بحرین، عدم توسل به زور و خشونت را مطرح کردند و در مورد جزایر سه گانه، با استفاده از قوّة قهریه و اشغال نظامی تغییر رویه دادند. این تناقض‏گویی‏ها و عملکردهای گوناگون شاه و نخست وزیر در واقع پیرو مذاکرات پنهانی میان ایران و انگلستان و امیرنشین شارجه صورت می‏گرفت، و با توجه به وعده‏هایی که به شاه در مورد نقش ژاندارم در منطقه داده می‏شد، سیاست به اصطلاح مستقل ملی شاه نیز تغییر می‏کرد، که نهایتاً منجر به جدایی بحرین از ایران شد.(۲۳)
۲-۶٫ نقش انگلیس در جدایی افغانستان از ایران
در محاصرة قلعه هرات توسط محمدشاه، پاتینجر نزد کامران میرزا رفت و او را از تسلیم شدن باز ‏داشت و مطمئن کرد که دولت انگلستان به ایران اعلان جنگ خواهد کرد و نیز متعهد شد که تا هفت ماه قشون ایران را از دور هرات پراکنده سازد. او در هرات شروع به پرداخت وجه کرد و مبالغ گزافی پرداخت و موجب شد اهالی قلعه بیشتر مقاومت کنند.
«مستر مک نیل» سفیر انگلستان در ایران نیز اطلاعات اردوی ایران را برای او [پاتپنجر] می‏فرستاد. عملیات پیچدة انگلیسی‏ها در افعانستان علیه ایران با نقش آفرینی پاتینجر و مانکجی که وابستگی مستقیم به سرویس اطلاعاتی بریتانیا داشتند، منجر به جدا شدن هرات از خاک ایران شد.(۲۴)
انگلیسی‏ها با غارت ذخایر و منابع کشور و استثمار صنعتگران و تحصیل‎کردگان ایرانی و مدیریت بر آنان، صنعت خودشان را به ایرانیان نمایاندند. استبداد حاکم بر ایران نیز در فراهم شدن چنین زمینه‎ای نقش اساسی داشت؛ بدین ترتیب که کلید اقتصاد ایران به دست آنها افتاد، به تدریج افسار سیاست نیز به آنها واگذار شد، و در اندک زمانی یکّه‎تاز ایران شدند و استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور را در دست گرفتند و رسماً ایران را به همسایة مستعمره (هندوستان) ملحق کردند و نقشة جغرافیایی و استراتژیکی ایران را به سود خود تغییر دادند و برای جدا کردن افغانستان از ایران، جزیرة خارک و بندر بوشهر و خوزستان را به تصرف خود درآوردند و سرانجام طی تحمیل معاهدة پاریس (۱۲۷۳/ ۱۸۵۷م) و به موجب بند پنجم و ششم و هفتم آن، دولت ایران متعهد شد تمام خاک افغانستان را تخلیه و از هر‎گونه ادعا نسبت به آن پرهیز کند. جدایی افغانستان در دورة صدارت «میرزا آقا‎نوری» ـ که کاملاً به انگلیسی‎ها وابسته بود ـ واقع شد. پس از این، در سراسر خلیج فارس و دریای عمان نفوذ دریایی برقرار گردید و تنها راه بازرگانی ایران از طریق دریای آزاد به دست انگلیس افتاد.(۲۵)
۷٫ ایجاد و تشکیل شبکه‎های پیچیده و زیرزمینی
۱-۷٫ تشکیلات فراماسونری
فراماسونری در ایران از آغاز به عنوان یک سازمان سیاسی به نفع انگلستان کار می‏کرد، به نحوی که اکثر مقامات مهم مملکتی یا فرماسون بودند و آن مقام به آنها داده می‏شد؛ و یا پس از اشتغال فراماسون می‏شدند. در ایران مهمترین تشکیلات سیاسی اداره کننده کشور تا مدت‎ها همین تشکیلات فراماسونری بود که اشرافیت و خانواده‏های صاحب‏مقام و صاحب‏ثروت را زیر پوشش گرفته بود و منویات امپراتوری انگستان را پیاده می‏کرد. در دوران سلطنت محمدرضا، او ابتدا اجازه تأسیس یک لژ فراماسونری به نام «لژ پهلوی» را داد، که فردی به نام «جواهری» در رأس آن قرار داشت و «ارنست پرون» در این لژ فعّال و همه‏کاره بود و رابط محمدرضا با لژ محسوب می‏شد. بدنامی و سوء شهرت فراماسونری در ایران سبب می‎شد که رابطه محمدرضا با آن به‏شدت پنهان نگاه داشته شود، ولی محمدرضا در طول دوران خود همیشه از فراماسون‏ها حمایت می‏کرد و در جریان کار آنها قرار داشت و آنها نیز به‏شدت به سلطنت او علاقه مند و وفادار بودند.(۲۶)
۲-۷٫ راه‏اندازی شبکه‏های هرمی(گلدکوئیست)
… فعالیت این تجارت خانه‎ها [شبکه‏های هرمی] آثار متنوعی و قابل توجهی در منطقه خوزستان به وجود آورده است: ایجاد یک گروه بزرگ در سطح منطقه که هواداران زیادی دارد که «مرجعیت» اجتماعی هم دارد و پتانسیلی برای ایجاد شورش در سطح منطقه یا پشتوانه‎ای برای انتخابات‎های آتی در منطقه محسوب می‎شود.
پیامد دیگر فعالیت این تجارتخانه‎ها، این است که اگر دولت یا نظام بخواهد در مقابل این تجارت مشکوک و آسیب‎های اقتصادی آن مقاومت کند، با عکس‏العمل شدید اجتماعی توده‎های مردم و به خصوص اقشار آسیب پذیر و مستضعف، روبرو می‎شود و دولت در برابر مردم قرار می‎گیرد… نکته مهمی که باید بیشتر مورد توجه دستگاههای امنیتی و قضایی خوزستان قرار بگیرد، اثبات ارتباط مستقیم و تقریباً علنی این تجارتخانه ها با گروهک خلق عرب الاحواز و این گروهک با عوامل اطلاعاتی انگلیس در منطقه است. نشانه‎ها و دلایل و قرائن بسیاری حاکی از این ارتباطات وجود دارد که ممکن است در صورت تعلل دستگاههای مربوط، آنها اقدام به از بین بردن و مخفی کردن این قرائن کنند.(۲۷)
۸٫ جلوگیری از رشد و پیشرفت علمی کشورها
۱-۸٫ اذیت و آزار و ترور دانشمندان و شخصیتهای علمی
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ و بروز تحولات انقلابی در ایران، دولت انگلیس اقداماتی را علیه ایرانیان به خصوص دانشجویان ایرانی در انگلیس انجام داد و سخت‎گیری‏هایی در این زمینه آغاز نمود که منجر به تشدید تنش‏ها میان دو کشور و برگزاری نخستین تظاهرات مردمی بر ضد انگلیس در اواخر سال ۱۳۵۷ در تهران گردید. با اخراج گروهی از دانشجویان ایرانی از لندن و زندانی‎شدن شمار دیگری از آنها، دولت ایران به مقامات دولت انگلیس رسماً اعتراض و هشدار داد که این روند در نهایت منجر به تشدید بیشتر تنش‎ها در مناسبات دو کشور می‏گردد. که در نهایت وزارت خارجه انگلیس در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ کاردار و دیگر دیپلماتهای سفارت انگلیس در تهران بجز یک نفر را به لندن فراخواند و سفارت این کشور در ایران را تعطیل اعلام کرد.(۲۸)
۲-۸٫ دخالت در مسائل هسته‏ای و صدور قطعنامه علیه ایران
یکی از دخالت‏های اخیر انگلیس، دخالت در مسائل هسته‏ای ایران است. این کشور به همراه دو کشور دیگر اروپایی یعنی آلمان و فرانسه همواره با فعالیتهای هسته‏ای ایران مخالفت کرده‏اند و با دخالت‏های خود، زمینة پیشرفت دانشمندان ایرانی را در این عرصه گرفته‏اند. علی‎رغم تأکید مکرر ایران بر مسالمت آمیز بودن برنامه‏های هسته‏ای‏اش، کشورهای اروپایی با اعمال فشار علیه ایران، خواستار لغو تمامی فعالیتهای هسته‏ای ایران هستند.
از دیگر اقدامات انگلیس در بحث انرژی هسته‏ای می‏توان به تهیه پیش‏نویس قطعنامه سوم شورای امنیت اشاره کرد که توسط انگلیس به همراه آلمان و فرانسه تهیه شده بود. «گوردون براون» نخست وزیر انگلیس درباره فعالیت‏های صلح‏آمیز چنین گفته است:
«به اعتقاد من روندی که آغاز شده، می‏تواند به قطعنامه سوم سازمان ملل منجر شود و در صورتی که [ایران] فعالیت‏های حساس هسته‏ای خود را متوقف نکند، لندن از صدور قطعنامه سوم تحریم علیه تهران حمایت خواهد کرد.»(۲۹)
۹٫ اهانت و تحقیر مخالفان
۱-۹٫ انگشت‏نگاری از ایرانیان در فرودگاه
سفارت انگلیس در تهران در واکنش به طولانی شدن بازداشت ملوانان بریتانیایی اقدام به انگشت‏نگاری از ایرانیان متقاضی سفر به انگلیس کرد. سفارت انگلیس در تهران با صدور اطلاعیه‏ای اعلام کرد که از ایرانی‏ها برای سفر به انگلیس، اثر انگشت می‏گیرد. مطابق این اطلاعیه، هزینه درخواست صدور روادید انگلیس و خدمات کنسولی نیز افزایش یافت. در این اطلاعیه همچنین آمده بود:
«تمامی متقاضیان صدور روادید که پنج سال یا بیشتر دارند باید به منظور حفظ هویت، تسهیل ورود به انگلیس در آینده و مبارزه با جعل روادید یا سوء استفاده از نظام مهاجرت و پناهندگی آن کشور برای اخذ اطلاعات بیومتریک شخصی و تهیه اسکن از اثر انگشتان خود در‏خواست صدور روادید را شخصاً به سفارت انگلیس ارائه کنند و در صورت خودداری متقاضیان از تهیه اسکن انگشتان، درخواست روادید آنها به جریان نخواهد افتاد.»(۳۰)
۲-۹٫ تحقیر زندانیان
به گزارش فارس، در جديدترين پروندة اقدامات وحشيانه نظاميان انگليسي در بصره در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۷ روزنامه انگليسي «تايمز» از آزار و تحقير جنسي زندانيان عراقي توسط يك نظامي زن انگليسي پرده گشود. اين زن انگليسي متهم به سوء استفاده جنسي از زندانيان عراقي در بصره است. ۵ زنداني سابق عراقي اظهاراتي را عليه يك بازپرس زن انگليسي به نام «كيتي» مبني بر آزار جنسي زندانيان عراقي توسط وي مطرح كرده‌اند. اظهارات آنها در ميان ۱۴ پرونده جديدي بود كه عليه بخش بازرسي ارتش انگليس در بغداد مطرح شده است. بنابر گزارش تايمز، نظاميان انگليسي به طور روزانه در بين سالهاي ۲۰۰۳ و ۲۰۰۷ زندانيان عراقي را در بصره مورد آزار جنسي قرار مي‌دادند. بازرسان انگليسي همچنين متهم به تهديد و استفاده از خشونت، قراردادن زندانيان عراقي در وضعيت استرس و محروميت از خواب و همچنين قرار دادن آنها در معرض هواي بسيار گرم و سرد و تهديد كردن زندانيان به آزار جنسي خانواده‌هاي آنها هستند.(۳۱)
۱۰٫ اعمال نفوذ و دخالت در امور داخلی کشورها
از اول دولت انگليس پدر اين شاه را بر ما تحميل كرد، و بعد هم كه او خيانت به آنها كرد او را اخراج كردند. متفقين ـ كه يكى‏شان انگلستان بود ـ محمد رضا شاه را بر ما تحميل كردند و تحميلات دولت انگلستان و ظلمهايى كه به ملتهاى ضعيف ـ كه يكى از آنها ملت ماست ـ كرده‏اند، سابقه زيادى دارد.(۳۲)
در سابق يك سفيرى وارد مى‏شد ايران، و اين اشخاصى كه براى ملت مثل گرگ به جان ملت افتاده بودند در مقابل آنها مثل روباه بودند. اين براى اين بود كه به مردم اتكا نداشتند. اينها اتكايشان به يك نقطه بود كه مثلًا يا شاه بود كه شاه هم دست نشانده آنها بود، يا نخست وزير بود كه همين طور بود، يا صدر اعظم بود كه اين طور بود. اينها اتكايشان به آنها بود. از اين جهت، وقتى يك سفيرى وارد مى‏شد به ايران؛ سفير انگليس آن وقتها و حتى خوب، اين را در تاريخ نقل مى‏كنند كه وقتى كه مرديكه پاشد صدر اعظم را زد به ديوار و مشت تو كله‏اش زد كه تو اين كار را چرا نمى‏كنى يك سفير اين كار را كرد.(۳۳)
ملت ايران چگونه دلش با اين‏ها صاف شود؟! رژيم پهلوى، سرسپرده‏ى انگليس و امريكا بود و محمّد رضا، واقعاً مثل يك مأمورِ امريكا در ايران عمل مى‏كرد. يك عامل امريكا در رأس يك رژيم وابسته، وظيفه‏اى نداشت جز اينكه وقتى بگويند فلان نخست‏وزير را بگذار و فلان نخست‏وزير را بردار، اطاعت كند. آن‏ها هر كارى مى‏خواستند، مى‏كردند. اگر هم يك‏وقت خودِ او مى‏خواست نخست‏وزيرى را بركنار كند و آمريكاييها راضى نبودند، به امريكا مى‏رفت و اين و آن را مى‏ديد، تا اجازه دهند فلان نخست‏وزير را بردارد يا بگذارد! وضعيت اين‏گونه بود. سفراى امريكا و انگليس در تهران، تعيين‏كننده‏ى خطوط اساسى اين مملكت بودند. حال مى‏فهميد كه چرا آمريكاييها عصبانى‏اند؟ حال مى‏فهميد كه وقتى دولتمردان امروز امريكا- بخصوص آن وزير خارجه‏ى زشت و نفرت‏انگيزشان- دور دنيا راه مى‏افتند و اينجا و آنجا مى‏گويند «ما مى‏خواهيم دولت ايران را زير فشار بگذاريم تا سياستهاى خود را عوض كند»، اين سياستها چيست كه مى‏خواهند عوض شود؟ اين‏ها كسانى بودند كه روزگارى، شاه ايران- آن روسياه نگونبختى كه به اسمِ «شاه» در ايران بود- از سفر ايشان؛ يعنى سفير انگليس و سفير امريكا در تهران، حرف‏شنوى داشت و هرچه آن‏ها در مسائل اساسى اين كشور مى‏گفتند، انجام مى‏داد. اما امروز با نظام و دولتى در ايران مواجهند كه از صد عامل در مسائل اساسى كشورش، يك مورد هم منطبق با خواست امريكا نيست. با نظامى مواجهند كه در بدو استقرار، اوّلين كارش قطع كردن امتيازات اين‏ها بود. در واقع انقلاب اسلامى، اوّل كارى كه كرد اين بود كه به قطع امتيازات انگليس و امريكا در ايران پرداخت. اين هم حقيقتى ديگر راجع به اين انقلاب…در واقع، اين دو[امریکا و انگلیس]، عمده كشورهايى بودند كه در مملكت ما منافع گسترده‏ى نامشروع و غير عادلانه داشتند. البته ما رابطه‏مان را با دنيا حفظ كرديم و هنوز هم با انگليس رابطه‏ى سياسى داريم. منتها به نظر من، اين رابطه از آن رابطه‏هاى متزلزل است؛ زيرا انگليسى‏ها نمى‏توانند از ابراز دشمنى خوددارى كنند و هر چندگاه يك‏بار، نيشى مى‏زنند. دولت انگليس اين‏گونه است. اما به نظر من، بهتر است دولت انگليس در مقابل ايران، قدرى محتاطتر باشد؛ چون سابقه‏اش در ايران خيلى بد و سياه است. حال كه ملت و دولت ايران، رابطه‏ى سياسى خود را با آن كشور حفظ كرده‏اند، آن‏ها بايد خيلى محتاطانه عمل كنند و حرفى نزنند كه ملت ايران احساس كند همان اغراض پليد چند ده‏ساله را بازهم حفظ كرده‏اند. اگرچه انگليسِ امروز، ديگر انگليسِ آن روزها نيست و تمام شده است‏.(۳۴)
۱-۱۰٫ اعمال نفوذ بر احمدشاه
در سوم آبان‌ماه سال ۱۲۹۹ نورمن وزير مختار انگليس در قصر فرح‌آباد با احمدشاه ديدار و گفتگو كرد. وي در مذاكرات خود با شاه بر اين امر اصرار ورزيد كه انگلستان قرارداد ۱۹۱۹ را تصويب شده مي‌داند و از همين رو دولت بايد فرمانده روسي قزاقها را بر كنار سازد و بر اساس اصل دوم آن قرارداد، نيروهاي قزاق تحت فرماندهي افسران انگليسي قرار گيرند. احمدشاه انجام اين خواسته را منوط به موافقت نخست‌وزير ايران، مشيرالدوله دانست. مشيرالدوله حاضر نشد به خواسته‌هاي انگليس گردن نهد و لذا با فشار دولت استعماري انگليس مجبور به استعفا شد. در شب سوم آبان ۱۲۹۹ ش (۲۶ اكتبر ۱۹۲۰م) كه استعفاي مشيرالدوله هنوز قطعي نشده بود، نورمن، وزير مختار انگليس در ايران با احمدشاه ملاقات نمود و روز بعد گزارش ملاقات خود را با شاه ايران ضمن يك تلگراف با متن زير براي لرد كرزن وزير خارجه كشورش فرستاد:
«پس از اينكه شاه پيشنهاد مرا داير بر انتصاب سپهدار رشتي به جاي مشيرالدوله قبول كرد، مدتي درباره تركيب كابينه با هم تبادل نظر كرديم. لازم است اين را نيز به اطلاعتان برسانم كه قبل از اينكه سپهدار را به عنوان جانشين مشيرالدوله به شاه پيشنهاد كنم با خود اين شخص (سپهدار) تماس برقرار كرده و تعهد قبلي گرفته بودم كه پس از روي كار آمدن درست طبق سياستي كه من پيشنهاد خواهم كرد عمل كند.»
متن اين تلگراف جزو اسناد محرمانه بود. پس از گذشت سي سال، وزارت امور خارجه انگليس اين سند را مانند اسناد محرمانه ديگر منتشر ساخت.(۳۵)
۲-۱۰٫ رضاشاه بازيچة سياست انگليس
در ابتداي سلطنت رضاشاه شاهد گسترش روابط ايران و بريتانيا بوديم. انگليسي‌ها كه در به قدرت رساندن او نقش اساسي داشتند، اصلي‌ترين دولت حامي او محسوب مي‌شدند و در مواقع لزوم از كمك به وي خودداري نمي‌كردند. رضاخان هم پيش از سلطنت و هم بعد از سلطنت از كمك انگليسي‌ها بهره‌مند شد. بريتانيا اولين دولتي بود كه حكومت وي را به رسميت شناخت.
در دورة رضاشاه در سال ۱۳۱۲ ه‍.ش (۱۹۳۳ م) امتياز انگليسي‌ها در زمينة نفت ـ دارسي ـ كه ۲۸ سال ديگر از آن باقي ‌مانده بود، تحت عنوان «الغاي امتياز دارسي براي استيفاي حقوق ملت ايران» لغو شد. به جاي آن قرارداد جديدي به امضا رسيد كه در مجموع به ضرر ايران بود. در قرارداد جديد مدت امتياز دارسي تا سال ۱۹۹۳ يعني زماني كه تصور مي‌شد منابع نفتي ايران تا آن زمان پايان يافته است، تمديد گرديد. امضاي اين قرارداد و تصويب آن در مجلس، در عمل امكان بازنگري در قرارداد دارسي را از بين برد و خيال انگليس را از جهت نفت ايران آسوده و عمده‌ترين منافع اين كشور در ايران را تضمين نمود.(۳۶)
۱۱٫ ارتباط عمیق و نزدیک با صهیونیزم بین‎الملل
۱-۱۱٫ نقش انگلیس در اشغال فلسطین توسط صهیونیستها
اين‏ها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند «ما مهاجر به فلسطين مى‏آوريم.» مردم فلسطين تعجب مى‏كردند كه اين‏ها چه كسانى هستند كه مى‏آيند؟! به دروغ گفتند «متخصص مى‏آوريم!» مطالبى كه مى‏گويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه‏ى انگليس‏ بوده كه افشا شده است. بعضى از وزارتخانه‏هاى امور خارجه‏ى دنيا، اسناد قديمى و كهنه را منتشر مى‏كنند و در اختيار همه قرار مى‏گيرد. اسنادى كه عرض مى‏كنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسى‏اى كه در فلسطين مسئول كارى بوده، در گزارش خود مى‏نويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كسانى كه وارد فلسطين مى‏شوند، متخصص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه مى‏آيند كشور شما را آباد كنند! وقتى هم سرزمين شما را آباد كردند، مى‏روند. همين افسر انگليسى در نامه‏اى نوشته است: ولى ما به اين مردم، دروغ مى‏گوييم! يهوديان فاقد تخصص و بى‏هنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون مى‏خواستند صاحبان اصلى فلسطين را از آن كشور بيرون كنند! از اول، با ترفند وارد شدند و همين كه جاى پايشان محكم شد، دست به حمله زدند.(۳۷)
اسرائيل، از اوّل با ظلم و آدمكشى، با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتيبانى دولت انگليس‏ به منطقه‏ى فلسطين آمدند. اهالى آن منطقه را بيرون كردند و فرزندان و بازماندگان آن‏ها- بيش از يك ميليون نفر- هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهى زندگى مى‏كنند! زير چادر، يا چيزى شبيه چادر، در كوخها زندگى مى‏كنند! مردم‏ فلسطين، در خارج از فلسطين، با حال كوخ‏نشينى و اردوگاه‏نشينى زندگى مى‏كنند. خانه‏هاى آن‏ها و وطن آن‏ها در اختيار كسانى است كه از اروپا، از استراليا، از آمريكا، از آسيا و از آفريقا به آنجا رفته‏اند و يك ملت جعلى و دروغين به وجود آورده‏اند و در آنجا به نام يك ملت، زندگى مى‏كنند و دولتى هم دارند! اساساً چنين ملتى، وجود و هويّتى ندارد.(۳۸)
من خواهش مى‏كنم جوانانى كه با مسأله‏ى فلسطين خيلى آشنايى و سابقه‏ى ذهنى ندارند، روى اين كلمات تأمّل و درنگ كنند. يك ملت را از خانه و از كشور خود بيرون كنند و يك عدّه آدم‏هايى را از اطراف دنيا جمع كنند و به جاى آن افراد در آن كشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتى كه از اطراف دنيا جمع كردند، از يك نژادند؛ نژاد اسرائيلى، نژاد يهودى! يعنى يك حركت نژادگرايانه‏ى زشت كه هرجاى دنيا به‏وسيله‏ى هركسى در ابعاد كوچك‏تر از اين پيش مى‏آمد، مايه‏ى ننگ و سرافكندگى بود؛ اما اين را در ابعاد يك كشور به وجود آوردند. چه كسى به وجود آورد؟ در حقيقت انگليس‏؛ بعد هم امريكا.(۳۹)
اصل ماجراى فلسطين چيست؟ اصل ماجرا اين است كه يك عده از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براى يهوديها افتادند. از فكر اين‏ها دولت انگليس‏ استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آن‏ها قبلًا به فكر بودند به اوگاندا بروند و آنجا را كشور خودشان قرار دهند. مدّتى به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبى بروند؛ لذا رفتند با ايتاليايى‏ها كه آن وقت طرابلس در دست آن‏ها بود صحبت كردند؛ اما ايتاليايى‏ها به اين‏ها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگليسى‏ها كنار آمدند. انگليسى‏ها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مهمِّ استعمارى داشتند؛ ديدند خوب است كه اين‏ها به اين منطقه بيايند. اوّل به عنوان يك اقليت وارد شوند، بعد بتدريج توسعه پيدا كنند و گوشه‏اى را، آن هم گوشه‏ى حسّاسى را بگيرند چون كشور فلسطين در نقطه‏ى حساسى قرار دارد و دولت تشكيل دهند و جزو متّحدين انگليس‏ باشند و مانع شوند از اينكه دنياى اسلام بخصوص دنياى عرب در آن منطقه اتّحادى به وجود آورد.(۴۰)
منابع فصل دوم:
(۱). مفاخر اسلام»، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ج ۱۱، به نقل از کتاب (تقي‌زاده زندگي طوفاني، ص ۱۴۲)
(۲). منبع: ابراهیم تیموری، دو سال آخر: یادداشت های روزانه سر جان کمپل دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، ص۱۰۳۲٫
(۳). کتاب «حماسه‌ نفت» http://www.ilna.ir/newsContext.aspx?ID=138301
(۴). امیل لوسوئر، زمینه چینی های انگلیس برای کودتای ۱۲۹۹، ترجمه ولی الله شادان، تهران اساطیر، ۱۳۷۰، ص ۲۷ و ۱۳۴
(۵) .بيانات در ديدار استادان و دانشجويان قزوين‏ ۲۶/ ۰۹/ ۱۳۸۲
(۶) . ویژه نامه ایام، شماره ۴۶، ص۶، نقشها.
(۷). ویژه نامه ایام، شماره ۴۳، ص۱، کوچک خان بزرگ
(۸). . http://bcir.ir/show.php?page=article&id=110
(۹) . بيانات در اجتماع بزرگ مردم قم‏ ۱۴/ ۰۷/ ۱۳۷۹
(۱۰) . ولايت فقيه، ص ۱۵
(۱۱) . مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ص۱۵۶٫
(۱۲) .دنيس رايت، ايرانيان در ميان انگليسي‌ها، ترجمه: كريم امامي، تهران: انتشارات نشر نو، ۱۳۶۵، صص ۳۸۴ ـ ۳۷۲٫
(۱۳) . حسین مکی، خاطرات سیاسی مکی، تهران، علمی، بهار ۱۳۷۲، ص۴۶۰٫
(۱۴). عبدالله شهبازی، مصاحبه با خبرنامه همایش بین المللی پنجاهمین سالگرد کودتای ۲۸٫
(۱۵). احمد خان ملک ساسانی، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، تهران، بابک، ص۷۹، ۱۳۵۴٫
(۱۶). دستهای ناپیدا، خاطرات مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی
(۱۷). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص۱۹۵٫
(۱۸). افسر سابق سازمان امنيت بريتانيا (ام. آي. ۶) و روزنامه نگار سرشناس بريتانيا
(۱۹). روزنامه دیلی اکسپرس ۲۱ دارس ۱۹۷۳، ترجمه: نشریه دنیا، دوره دوم، سال ۱۴ شماره اول، ۱۳۵۲، ص۳۱٫
(۲۰). یکی از احزاب سیاسی در کشور ارمنستان است که در سال ۱۸۹۰ میلادی در شهر تفلیس توسط کریستاپور میکائلیان، استپان زوریان و سیمون زاواریان بنیاد نهاده شد. نام این حزب را اغلب به اختصار داشناکتسوتیون و اعضاء آن را داشناک می‌نامند.
(۲۱). جام جم، ايام، ويژه تاريخ معاصر، ۵ اسفند ۱۳۸۹، شماره ۶۵
(۲۲). سید مهدی فرخ، تاریخ سیاسی افغانستان، تهران، احسانی، ۱۳۷۱، ص۲۰۵٫
(۲۳). محمد اختریان، نقش امیر عباس هویدا در تحولات سیاسی اجتماعی ایران
(۲۴). سید مهدی فرخ، تاریخ سیاسی افغانستان، تهران، احسانی، ۱۳۷۱، ص۲۰۵٫
(۲۵). http://www.psyop.ir/?p=3172
(۲۶). فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، چاپ هشتم، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴، ص۳۷۲٫
(۲۷). http://www.aftabnews.ir/vdcb9wb8.rhbf8piuur.html
(۲۸). مقاله روابط سینوسی پر تنش ایران و انگلستان پس از انقلاب، سایت تابناک، مورخه ۴/۴/۱۳۸۸٫
(۲۹). سایت ایران حال، به نقل از خبرگزاری فرانسه، تاریخ ۱۴/۶/۱۳۸۶٫
(۳۰). سایت دویچه وله شبکه برون مرزی آلمان، مورخ: ۱/۴/۲۰۰۷٫
(۳۱). http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8810121578
(۳۲). صحيفه امام، ج‏۵، ص: ۴۰۴
(۳۳). صحيفه امام، ج‏۱۸، ص: ۲۹۷
(۳۴). بيانات در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى سوم رمضان ۱۴۱۵ ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۷۳
(۳۵). ر.ك: سيماي احمدشاه قاجار، ج ۲، ص ۲۰۴٫ محمود حكيمي، تاريخ معاصر ايران در دوره قاجار، نشر نامك، ۱۳۸۸، ص ۵۴۸ و ۵۴۹٫
(۳۶). انقلاب اسلامي و چرائي و چگونگي رخداد آن، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۱، ص ۵۷ ـ ۵۵٫
(۳۷). بيانات در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران‏ ۰۷/ ۰۱/ ۱۳۷۱
(۳۸). بيانات در مراسم مانور ذو الفقار ۰۵/ ۰۷/ ۱۳۷۶
(۳۹). بيانات در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران‏ ۱۰/ ۱۰/ ۱۳۷۸
(۴۰). بيانات در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران‏ ۱۰/ ۱۰/ ۱۳۷۸

جستجو