اوقات شرعی

تقویم

 
سه شنبه
1393
دی
2
 

جستجو

ترجمه سایت

آمار سایت


تفسير ايه ولايت ومعنـای رکـوع کننـدگـان:
نوشته شده توسط محمد علی محسن زاده   
دوشنبه ، 29 فروردين 1390 ، 21:16


برای معنای«رکوع»در آیه ولایت و درباره جمله «وهم راکعون» احتمالاتی مطرح است که به آن اشاره می شود:
1.«رکوع» به معنای نماز خواندن باشد و آیه«وهم راکعون» جمله ای مستقل است، نه این که حال زکات دهندگان  را بیان کند،و نیز حرف «واو»در آن برای  عطف است، نه حالیه. بر این اساس،«راکعون»به معنای نمازگزاران است، مانند آیه«وارکعوامع الراکعین».(بقره /43)
این احتمال مردود است،زیرا مسأله اقامه نمازوصحبت ازنمازگزاران درجمله«الذین یقیمون الصلوه»درهمین آیه آمده وذکردو بارآن،تکرار بدون فایده است، پس رکوع به معنای نماز خواندن نیست.
2.مراداز«رکوع»خضوع باشد،یعنی مؤمنان ذکات می دهند وخاضعند،یا این که منظوراز«رکوع»خمیدگی دراثرفقراست، یعنی مؤمنان با آن که خود از فقرخمیده اند، به دیگران کمک می کنند. این احتمال ها نیز صحیح نیست، زیرارکوع به معنای یادشده نیامده واستعمال آن دراین معانی مجازی است ومجاز هم به دلیل نیازدارد.
3.مقصود ازجملة {وهم رکعون}گروه دیگری غیر از نمازگزاران وزکات دهندگان باشد؛ یعنی عده ای که اقامة نمازمی کنند وگروهی که زکات می دهند وبرخی که دررکوع نمازند.... این احتمال نیز صحیح نیست، زیرا خلاف ظاهر آیه است و باشأن نزول متواتر آن ناسازگار است.
4.مراد از«رکوع» همان رکوع درنمازباشد جملة{وهم راکعون}حالت زکات دهندگان رابیان کند و به اصطلاح جملة حالیّه باشد، بنابراین احتمال معنای آیه این گونه است:کسانی که سرپرستی و رهبری امّت اسلامی را به عهده دارند، نمازرا اقامه می کنندو صدقة مستحبی می دهند،درحالی که دررکوع نمازهستند.
ازمیان احتمالات گذشته تنها این احتمال هم باظاهرآیه هم خوانی دارد وهم باشأن نزول های آیه سازگاراست.ازاین روتنها همین احتمال قابل قبول و پذیرفتنی است.
ولایت بـالفعـل وبـالقـوه
همانگونه که بیان شد،ولایت درآیة{انّماولیّکم الله ...}به معنای رهبری وتصرّف است.اکنون به این نکته اشاره میکنیم که ولایت تکوینی وتشریعی خداوند نسبت به مؤمنان ولایت بالفعل است که آن هاراازظلمات خارج کرده ودرنورداخل می کند؛{اللّه ولیّ الذین امنوا یُخرجهم من الظلمات الی النور}.(بقره /257)
هم چنین رسول خدا(ص)درزمان خود زمامدار،حاکم ومتصرّف بالفعل بودند وبه گواه آیة{النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم}(احزاب/)6وآیة{ماکان لمؤمنٍ ولامؤمنهٍ إذا قضی اللهُ رسولُه أمراً أن یکون لهم الخِیَرَََهُ من أمرهم}(0احزاب/ 36)لیکن ولایت{الذین امنو}،یعنی حضرت علی(ع)ولایت بالفعل نبود؛زیرا بابودن رسول خدا(ص) نوبت به آن حضرت نمی رسید، پس ولایت آن حضرت بالقوه بود که پس از رحلت پیامبر(ص) به فعلیّت رسید، و چون موضوع آیة{انماولیّکم الله ....} بیان ولایت خاص برای خداوند،رسول او وحضرت علی (ع)است، هرگونه اِعمال حکومت دیگران وپذیرش آن ازناحیة مردم پس ازرحلت پیامبر(ص)نامشروع بودوپذیرش حضرت امیر(ع)به عنوان چهارمین ولیّ،مشکلی راحلّ نمی کند،زیرا ولایت درآیه منحصردرایشان است وکسانی دیگرچون خلفا با وی شریک نیستند.
رسول خدا(ص)نیز در عید غدیرخم، پس از اقرار گرفتن ازمردم بر ولایت خود که فرمود :«ألست أولی بکم من أنفسکم؟قالوابلی»(توحيد صدوق/212) همین ولایتِ بالقوة انحصاری حضرت علی(ع)رااعلام کرد وفرمود«من کنت مولاه فهذا علی مولا»(توحيد صدوق/212)زیرابودن پیامبر(ص) نشانة إعلام ولایت حضرت علی(ع) برای آینده است.
گفتنی است که آیة{انّماولیّکم الله ورسوله والذین امنوا....}سه جملة مستقل است که باحرف«واو»به یک دیگرعطف شده وبرای اختصار،واژة ولیّ درجملة دوم وسوم،حذف شده است.پس «ولیّ»سه باردرآیه استعمال شده که درمرتبة اوّل ودوم،به معنای ولیّ بالفعل ودرمرتبة سوم،به معنای ولیّ بالقوه است.
بنابراین،لفظ ولیّ درآیۀ ولایت، یک باربرای سه معنا و یا یک بار برای معنای حقیقی(بالفعل) استعمال نشده تامحذور داشته باشد، بلکه «ولیّ» سه مرتبۀ جداگانه به کاررفته که بارسوم به معنای ولیّ بالقوه است و این استعمال نیز محذوری ندارد. چنان که «ولیّ» درآیه{فهب من لَدنک ولیّاًیَرِثُنی ویرث من ال یعقوب}(مريم/5)، به معنای«ولیّ بالقوه» است، زیرا حضرت زکریا تقاضای فرزندی کردکه بعدازخودش «ولیّ» باشد،نه فرزندی که برخودش هم«ولیّ» باشد. چنان که ازجمله {یرثنی} هم فهمیده می شود، و نیز استعمال واژه«ولیّ»  درآیه{أطیعواالرسول وأُولی الأمرمنکم} (نساء/59)که بر وجوب اطاعت از«اولی الامر» بعد از رسول خدا دلالت دارد، دلیل دیگری است براین که «ولیّ» در قران به معنای ولیّ بالقوه نیز استعمال شده است. بنا براین، استعمال«ولیّ» برای کسی که در آینده زمامدار و متصرّف است،محذوری ندارد.
محـدوده ولایت درآیـه
ولایتی که در آیه{إنّما ولیّکم الله ورسوله .....} به خداوند اسنادداده شده، اعمّ ازولایت تشریعی وتکوینی است؛ یعنی خداوند با آن که براساس محبّت، عهده دارتشریع قانون و بیان چگونگی اجرای آن برای مردم است، تکویناً نیز درآن ها تصّرف می کند؛مثلاً به زنده کردن،میراندن، دخل وتصّرف، قبض وبسط، گریاندن وخنداندن، بی نیازکردن وتوانا ساختنِ آنان می پردازد.
ولایت رسول خدا(ص) و علی(ع) نیز، اعمّ از ولایت تشریع وتکوین است، زیرا وحدت سیاق داخلی آیه اقتضا میکند که ولایت رسول خدا(ص) وعلی (ع)از نوع ولایت خداوند باشد،وگرنه ازولایت آنان به طرز دیگری تعبیر می شد.
بنابراین ،رسول خدا(ص) وامام علی(ع)عهده دار تشریع وقانون گذاری واجرای آن برای مردم هستند ونیز برآنان ولایت تکوینی دارند.
گفتنی است که آیه{إنّماولیّکم الله ورسوله}ولایت تشریعی وتکوینی برخصوص انسان ها را بیان میکند،لیکن ولایت تکوینی اختصاص به ولایت برانسان ها ندارد،بلکه خدا،رسول او وامام معصوم صاحب تصرّف درهمۀ هستی هستند.
یکـی بـودن ولـیّ درهـرعصـر
دلیل اثبات بعضی ازامور دلیل بریکی بودن آن ها نیز هست.این سخن دربارۀ«توحید»بالاصاله ودرباره خلافت و«امامت» بالتبع جاری است.
توضیح این که اگرعالم خدایی دارد،این خدا یکی یکی باشد،چون باوجود دو خدا که صفاتشان عین ذات هم باشد،یعنی دو علم،دو قدرت ودو مدیریت،آسمان ها وزمین از بین می روند؛{لوکان فیهماالیه إلاّ الله لفسدتا}.(انبياء/22)نمی توان گفت که دو خدا براساس حقّ کار می کنند،زیرا غیر ازخود خدا حقّی درعالم نیست و سایر موجودات عدم محض هستند و نفس الامر و واقع، هرچه باشد، همه فعل خداست، پس اگرذات حضرت حق موجود است،به طورقطع،واحد و بدون شریک است؛{الله لاإله إلّا هوالحّی القیوم}.(بقره/255)
در باره رسول الهی نیزهمین مطلب وجود دارد؛یعنی دو رسول در زمین و زمان واحد نمی توانند جامعه را اصلاح کنند. امامان معصوم هم که هرکدام مظهر تامّی اسمای الهی هستند،برنامه خاصی دارند، ازاین رو از میان دو معصوم که دریک زمان زندگی می کنند، یکی امام ودیگری مأموم است.
براساس این معیار کلّی نمی توان گفت که مصداق {الذین امنوا....}درآیه ولایت،جمیع یا گروهی ازمومنان هستند که درحال رکوع زکات می دهند،چون هرج ومرج پیش می آید ونقض غرض می شود،زیرا هدف ازتعیین ولیّ جلوگیری ازهرج ومرج است واگر قرار باشد هرکسی درحال رکوع صدقه بدهد،امام ورهبر باشد وچنین ادّعایی داشته باشد، موجب هرج ومرج خواهد بود.
ازاین رو ،منظوراز{الذین امنوا....}تنها حضرت علی(ع) است وولایت سایر ائمه(ع) ازدلایل دیگر استفاده می شود، زیرا ازظاهر آیه به همراه شأن نزول،اختصاص ولایت به آن حضرت فهمیده می شود وهمین اختصاص دراذهان عموم مسلمانان صدر اسلام هم وجود داشت. چنان که عمر چهل بار صدقه دادتا آیه درباره اش نازل شود، ولی نازل نشد. عمل عمـر نشان می دهد که با این کار خود را مشمول آیۀ ولایت نمی دانست، وگرنه خواستار نزول آیه نمی شد وبه استناد همین آیۀ خود را ولیّ معرفی می کرد.
استعمـال لفظ جمع برواحـد
در آیه {إنّما ولیّکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصاوه ویؤتون الزکوه وهم راکعون }(ال عمران 61)هفت کلمه جمع وجود دارد: الذین، امنوا، الذین، یقیمون، یؤتون، هم وراکعون، لیکن هیچ یک ازاین جمع ها برای مفرد استعمال نشده است تا استعمال مجازی باشد.
توضیح آن که بین استعمال لفظ برای معنا وتطبیق آن با خارج تفاوت وجود دارد.«مجاز» استعمال لفظ در مفهومی است که لفظ برای آن وضع نشده باشد، مانند این کلمه {الذین} که جمع است در معنای مفرد به کار رود، ولی اگر لفظ جمع در معنای خودش استعمال شود، لیکن فقط یک یا دو مصداق خارجی برای آن وجود داشته باشد،استعمال مجازی نیست، چنان که وقتی در عرف گفته می شود، کسانی که هزینه مسجد را دادند،مأجور هستند، لفظ«کسانی» که جمع ا ست ودرمفرد استعمال نشده ،  با این حال ممکن است فقط یک نفر هزینه مسجد را پرداخت کند که برای تشویق تعبیر به جمع می شود. بنابراین، میان مصداق خارجیِ مفهومِ لفظ با معنای واقعی آن فرق است و «حقیقت ومجاز» درمحور استعمال لفظ در مفهوم ومعنا است ،نه تطیق با خارج .
قرآن کریم این سبک بیانی را در مورد دیگر نیز هنگام بیان فضایل ورذایل اخلاقی به کار برده است . مثلاً درآیه مباهله {قل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائکم ونساءَ نا ونساءَ کم وأنفسنا وانفسکم ثم نبتهل ...}، کلمات {ابنائنا}، {نساء نا} و {انفسنا }جمع است ، ایکن مصادیق آن ها به ترتیب امام حسن (ع) وامام حسین (ع) ، حضرت زهرا (س) وحضرت علی (ع) است که در داستان مباهله حضور داشتند.
هم چنین تنها مصداق آیه { الذین ینفقون أموالهم بالیل والنهار سرّاً وعلانیهً...}(بقره/274) که در باره انفاق است ، حضرت امیر (ع) بوده که یک بار در شب و بار دیگر در روز ویک مرتبه در حضور مردم ومرتبه دیگر در پنهان ، اموالش را در راه خدا انفاق کرده و این آیه درشأن آن ذات مقدس نازل شده است .
درآیه { یا أیها الذین امنوا لا تتّخذا عدوّی وعدوَّکم أولیاء تُلقون إایهیم بالمودّه و قد کفروا بما جائکم من الحقّ یُخرجون الرسول و إیّاکم أن تؤمنوا بالله ربکم إن کنتم خرجتم جهاداً فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی تسرّون الیهم بالموده أنا أعلم بما أخفیتم و ما أعلنتم }(ممتحنه/1)، فعل های { تسرّون }، {أخفیتم} و{أعلنتم} جمع است ، در حالی که مصداق آن «حاطب ابن أبی بلتعه» است که گرایش وگزارشی سرّی با بیگانگان داشت.
در آیه { ... یقولون لئن رجعنا إلی المدینه لیُخرِجَنّ الأعزُّ منها الأذلّ }(منافقون/8)، کلمات {یقولون} و{رجعنا} جمع است  ولی گوینده «عبدلله بن أُبّی » بوده است.
هم چنین در آیه { فتری الذین فی قلوبهم مرض یُسارعون فیهم یقولُون نَخشی أن تصیبنا دائره فعسی الله أن یأتی بالفتح أو أمرٍ من عنده فُیصجوا علی ما أسرّوا فی آنفسهم نادمین }(مائده/52)، چندین کلمه جمع وجود دارد ، ولی آیه را بر «عبدلله بن أُبّی » تطبیق کرده اند.
پس هم در بخش فضایل اخلاقی وهم در بیان  رذایل اخلاقی آیاتی وجود دارد که به صورت جمع است ، ولی مصداق خارجی نزول آن ها یک یا دوو این در حالی است که عرب های صدر اسلام هنوز خط آنها با نقطه ومانند آن آشنا نشده بود ، این نکات را نقل کرده اند و نقدی هم نداشتند.
جمـع بـرای تعظیـم وتکـریم
گاهی گفته می شود که آوردن جمع در جایی که مصداق خارجی یک نفر است ، برای تعظیم وتکریم است . در مقام استدلال بر این مدعا به تعابیر جمع آیاتی نظیر:{ إنّا نحن نزّلنا الذکر وإنّا له لحافظون}(حجر/9) استشهاد می شود که خدای سبحان درباره خود تعبیر جمع به کار برده است ، لیکن این سخن فقط درباره متکلّمی می تواند صحیح باشد که به دلیل عظمت وبزرگواری ، به صورت جمع  ومتکلّم مع الغیر (ما) از خود یاد می کند، ولی در عربی فصیح یادکردن از مخاطب ومغایب با لفظ جمع رایج نیست، گرچه در فارسی این کار متداول است.
از این رو، در زیارت نامه پیامبر وائمه (ع) این گونه گفته نمی شود :«السلام علیکم یا رسول الله» یا «السلام علیکم یا امیرالمؤمنین » ویا درباره خداوند که سزاورتر به تکریم وتعظیم است ، گفته نمی شود :« ایاکم نعبد وایاکم نستعین ».
افزون بر آن ، حتّی تعبیر به جمع برای تعظیم وتکریم از سوی متکلّم نیز خالی از اشکال نیست ، زیرا مواردی که خداوند از خود با کلمه جمع یاد می کند، با مواردی مانند : {لا إله إلاّ أنا }(انبياء/25) ، {فإیّای فاعبُدون }(عنكبوت/56) ، {إیّای فاتقون }(بقره/ 41)و... که خداوند به صورت مفرد از خود یاد کرده، تفاوت دارد، زیرا در مواردی که جمع ذکر شده ، انجام کار به فرشتگان محوّل شده وآنان کار را انجام می دهند ؛ {إنا أعطیناک الکوثر }.
لذا در این گونه موارد ، لفظ جمع یا متکلّم مع الغیر (ما) به کار رفته است ، ولی در جایی که کار مخصوص خداوند است ، لفظ هم به صورت مفرد آمده است.
بنابراین جمع آوردن { الذین امنوا } درآیه ولایت برای تنظیم وتکریم حضرت علی (ع) نیست، بلکه برای تشویق است.
اِشـراف اولیـای الهـی بـر خاطـرات
مردان الهی نسبت به هوس ها ، خواسته ها، گفتار واعمال غیر خدایی بی اعتنا هستند وفقط به خدا ، مظاهر الهی ، خاطرات ،سخنان واعمال خدایی توجّه دارند. از این رو با این که قلبشان متوجّه خداست ، صدای فقیر را که فرستاده خداست ، می شنوند ، «إنّ المسکین رسول الله »(نهج البلاغه/حكمت/304) واین شنیدن واجابت درخواست ، هرکدام عبادت جداگانه ای برای آنان است ، گرچه درحال نماز باشند.
سنّت الهی نیز بر این است که خدای سبحان از طرفی توان مالی شخص را بهبود می بخشد واز سوی دیگر ، فقی را به سوی او اعزام می کند تا اورا بیآزماید ، چنان که در ایّام حجّ به صیدهای دامنه کوه عرفات دستور می دهد تا تیررس  حاجیان مُحرِم قرار گیرند ؛ { ولیبلونّکم الله بشی ء من الصید تناله أیدیکم ورماحکم }(مائده/94) واز طرف دیگر حاجیان مُحرِم را از شکار نهی می کند ؛ {لاَتقتلوا الصید وأنتم حُرُم }(مائده/95) تابدین وسیله حاجیان را آزمایش کند ؛ واگر این مرحله از کار نباشد ، امتحان الهی محقق نمی شود.
بنابراین ، کسی که غرق در عبادت خدا است ، حرف فرستاده او را می شنود ، لیکن در آوردن تیر از پا و درد آن را که امر نفسانی وبدنی است ، احساس نمی کند.
انسان کامل که خلیفۀ خدا است ، بر خاطرات خود اشراف دارد وبا ریاضت نفس ، به وسیله تقوا ، خاطرات خود را جمع می کند ؛ { هی نفسی أرُضها بالتقوی } (نهج البلاغه /حكمت/45)، وچون خاطرات در کنترل او است ، هر کجا بخواهد او را متوجّه کند یا متوجّه نکند ،به همان شکل عمل می کند ؛ یعنی اگر بخواهد حرف خدا را بشنود ، صدای قاری قرآن یا سائل را می شنود واگر اراده کند که امور مادی وبدنی را درک نکند ، تیر از پای او می کشند ، ولی متوجّه نمی شود.
از مطالب مذکور روشن می شود که شنیدن صدای سائل واجابت خواسته او در حال نماز ، با استغراق حال حضرت علی (ع) در نماز منافات ندارد.
مظـاهـر ولایت خـدا
گرچه بر اساس برخی آیات قرآن کریم خداوند کمالات را به غیر خود اسناد می دهد ، لیکن بر اساس توحید همان کمالات را در جای دیگر ، منحصر در خود می داند. برای نمونه در آیۀ {فانّ العزّه و لرسوله و للمؤمنین ...}(منافقون/8) ، عزّت را به رسول خود ومؤمنان اسناد داده ، لیکن در آیه { ولله العزه جمیعاً }(نساء/39)، عزّت را فقط از آن خود می داند. بر همین اساس ، خداوند ولایت را نیز درآیه { إنما ولیّکم الله و رسوله والذین امنوا ... }، برای رسول خود وامام معصوم (ع) اثبات کرده ، لیکن در آیه {... فالله هو الولیّ }(شوري/90) ، تنها خود را صاحب ولایت دانسته است.
جمع میان این دو دسته از آیات این است که رسول خدا (ع) وامام معصوم (ع) به عنوان مظهر و آیت ولیّ ، دارای ولایت هستند ، وگرنه ولایت منحصر به ذات حق است واین انحصار از ضمیر فصل {هـو} ومعرفه بودن خبر ، در این آیه فهمیده می شود. پس کمالات بالاصاله از آن خدا و بالتبع برای غیر او است .
احتجاج علـی (ع) به آیـه ولایت
همان گونه که وجود مبارک امیر المؤمنین (ع) برای امامت خود به حادثۀ غدیر خم وداستان مباهله و مانند آن استدلال کرده اند ، به آیه ولایت نیز استدلال فرموده اند که در کتاب های اهل سنّت ، مانند مسند « ابن مردویه »، «ابی الشیخ » و«کنزالعمّال» نقل شده است.
در باره احتجاج به آیه ولایت باید گفت که نام مبارک علی (ع) در کنار نام خدا ورسول او در آیه ولایت نیامده ، بلکه عبارت { الذین امنوا ...} ذکر شده است وتبیین ،توجیه وتفسیر جمله مذکور با روایت ، یعنی با شأن نزول صورت می گیرد. گرچه در جایی که مردم احتجاج آن حضرت  به حادثۀ غدیر خم را یکصد وبیست هزار نفر شاهد آن بودند ،(واقعه غدیر خم) قبول نمیکنند، احتجاج به آیه ولایت و شأن نزول آن را هم نخواهند پذیرفت . با این همه ،طبق نقل مرحوم صدوق آن حضرت در احتجاج خود با ابوبکر فرمودند:
فأنشدک بالله إلی الولایه من الله مع ولایه رسوله فی آیه زکاه الخاتم ام لک؟ قال : بل لک؛ تورا به خدا سوگند می دهم ،آیا این ولایتی که از ناحیه خدا همراه ولایت رسول او در آیه بخشیدن انگشتر ذکر شد برای توست؟ابوبکر گفت بلکه برای توست.0تفسير نور الثقلين ج1ص645)

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید