By A Web Design

اوقات شرعی

جستجو

ترجمه سایت

آمار سایت


مجلس نهم:راه بردها ، چالشها وتهدیدها در تجمع منحرفین وخوارج فتنه گر
نوشته شده توسط محمد علی محسن زاده   
يكشنبه ، 11 دی 1390 ، 06:27

در اخبار امده بود که حجه الاسلام  مصلحی وزیر محترم اطلاعات درباره برنامه مشترک گروه‌های انحرافی و فتنه در انتخابات نهم خبر داده و با تشریح اهداف مشترک گروه‌های انحرافی و فتنه‌گران در انتخابات آینده بر لزوم هوشیاری مردم تأکید کرده است.
وی که  در گردهمایی بزرگ مبلغان که در مدرسه مبارکه فیضیه برگزار شده، با تحلیلی از شرایط داخلی کشور و آرایش‌های متفاوت گروه‌های مختلف برای حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی اظهار داشته: انتخابات امسال با انتخابات‌های ۳۲ سال گذشته تفاوت فاحش دارد، از جمله اینکه جریان‌های غیر همسو با رهبری و گروه‌های فتنه، انحرافی و اصلاحات آمریکایی با وجود اینکه خواسته‌ها و نغمه‌های متفاوتی با هم دارند اما در یک سری مسائل با همدیگر تشابه دارند و خطی که دنبال می‌کنند خط مقابله با رهبری است.
وی اضافه کرده: طبق اطلاعات موجود قرار است برای نخستین بار برخی نامزدها و جریان‌های سیاسی اعم از اصلاح طلبان، فتنه‌گران، گروه‌های انحرافی و اشخاصی منتسب به برخی چهره‌های شاخص با تابلوی گروه‌های دیگر به صحنه بیایند.

او معتقد است، مجموعه‌هایی که دلسوخته نظام هستند باید مراقب باشند که امروز جریان فتنه و انحرافی به دنبال این است که با تابلوی آنها به میدان بیایند و متاسفانه برخی خواص با زیرکی خاصی تلاش می‌کنند ردی از آنها به جای نماند.
وی با اشاره به ارتباط نامزدهای پیشنهادی با برخی مراکز قدرت و ثروت تصریح کرده است: برخی خواص به بعضی از نامزدها گفته‌اند که لازم نیست دفاعی از ما داشته باشید، بلکه علیه ما حرف بزنید. کار شما فقط این باشد و وقتی کرسی مجلس را به دست آوردید سازماندهی بعدی را طراحی می‌کنیم.
وزیر اطلاعات بر لزوم هوشیاری همه گروه‌های معتقد و معتمد نظام تاکید کرده و اظهار داشته: عمده‌ترین نقاط انحرافی که جریانات فتنه، اصلاحات و انحرافی دنبال می‌کنند شامل ترویج تساهل و تسامح و تلاش برای کمرنگ کردن ارزشهای دینی، تلاش برای تخریب برخی چهره‌های ستونی انقلاب، تلاش برای امتیازگیری، بزرگ‌نمایی نیازهای روز مردم، تلاش برای بازی با آستانه تحمل مردم، ایجاد هراس در بین مردم، ایجاد حس نارضایتمندی نسبت به حاکمیت و ایجاد شکاف میان نظام نخبگانی و نظام سیاسی کشور است.
مصلحی اضافه کرده است: رفت و آمدهایی که در حوزه صورت می‌گیرد توسط جریانات رصد می‌شود و گروه‌های انحرافی و فتنه‌گران تلاش می‌کنند در میان نیروهای خودی نظام شکاف ایجاد کنند.
وی هدایت اعتراض‌های سیاسی و اقتصادی به سوی حاکمیت و بهره‌گیری از تهاجم لغزنده و دوپهلو در عرصه‌های مختلف را از دیگر اهداف مشترک گروه‌های انحرافی، اصلاحات و فتنه‌گران عنوان کرده است. بر اساس سخنان این قام امنیتی واطلاعاتی کشور عمده ترین چیزی که ضروری می نماید، توسعه فرهنگ سیاسی  مبتنی بر ارزشهای الهی ومردم سالاری دینی ملازم با خط ولایت است ،زیرا به نظر می رسد یکی از چالش های اساسی انتخابات درجمهوری اسلامی ایران ، چه برای مجلس و چه برای ریاست جمهوری به عدم وجود فرهنگ سیاسی منسجم و پایدار بازمی گردد. تجارب نشان داده است برخی نامزدها و برخی رای دهندگان درک درستی از منافع ملی نداشته و مصلحت ها را مد نظر قرار نمی‌دهند. بارها دیده شده است که در انتخابات مجلس نامزدی توانسته است با شعارهای مانند ایجاد اشتغال برای جوانان شهر ، آبادانی روستا، گرفتن بودجه برای عمران شهر و حتی تبلیغات قومی و قبیله ای رای لازم برای حضور در مجلس را کسب کند.در حالی که اهم وظایف نمایندگان تقنین و نظارت است  و نه تعمیر مستقیم خیابان های کوچه ها و محله ها!
از این روست که باید گفت چه در بلند مدت و چه در کوتاه مدت باید چاره ای برای تصحیح چنین رفتارهایی اندیشید. با ایجاد قوانینی برای نظارت بر عملکرد نامزدها در طول انتخابات که بتواند مانعی در برابر سیاه نمایی ها و ایجاد توقعات بیجا در میان مردم شود،  اینک یک امر ضروری است.
همچنین موضوع ثبت نام برای نامزد شدن افراد نیز از مسایل مهم است. تجربه نشان داده است که به دلیل سهل‌انگاری، تعداد زیادی از افراد که فاقد هیچ گونه شرایطی برای نمایندگی مجلس نیستند به عنوان نامزد ثبت نام می‌کنند و پس از آن آمار رد صلاحیت ها از سوی شورای نگهبان به شدت بالا می رود که همین موضوع می تواند موجبات سوء استفاده معاندین را پدید آورد.کما اینکه این مشکل  در زمان ثبت نام داوطلبین نمایندگی مجلس نهم پیش امده وجمعی از کسانی که ثبت نام کرده اند شرایط اولیه یا به عبارتی کف نمایندگی را نیز ندارند ، به نظر می رسد شورای محترم نگهبان باید برای نظارت قبل از ثبت نام نیز  راهکاری را بیندیشد ، به عنوان مثال می توانند با اینترنتی کردن ثبت نام به عنوان پیش ثبت نام کسانی که حداقل های شرایط قانونی را برای کاندیداتوری ندارند از ورودشان به لیست ثبت نام کنندگان جلوگیری کنند.
از دیگر سو مسئولین برگزاری انتخابات مجلس نهم نیز باید به شدت در ارایه تصویری شفاف و بدون هیچ گونه ابهامی از انتخابات دقت نظر  داشته باشند. بحث رایانه ای شدن انتخابات که این روزها از سوی بعضی از مسئولین طرح می‌شود در صورت ابهام زدایی می تواند موثر باشد. یعنی هر فرد  بتواند نظارت دقیقی بر فرایند انتخابات داشته باشد و آمار و ارقام به صورت مستمر (آنلاین) در دسترس همگان قرار گیرد. همچنین اگر بتوان کلیه فرایند انتخابات را نیز تحت پوشش رسانه ها قرار داد می توان امیدوار بود که بخش عمده ای از تلاش های دشمنان برای تخریب سلامت انتخابات با شکست روبه رو گردد.
از این روست که می توان گفت تمام تلاش مسئولین باید درراستای کاهش تنش ها  در فضای انتخاباتی و اتخاذ رویکردهای فعالانه برای برخورد با جوسازی های رسانه های معاند باشد. بدون شک و پس از حوادث سال 88 بسیاری از شبکه های جاسوسی و ارگان های رسانه ای آنان مترصد فضای انتخابات ایران برای سوء استفاده های تبلیغاتی هستند و در این میان از هیچ گونه تلاشی چه در حوزه سایبری اعم از شبکه های اجتماعی ، سایت ها وب سایت ها ووبلاگها و... چه در حوزه عملیاتی همچون ایجاد میتینگ  اغتشاش و اشوب وبر هم ردن نظم عمومی واخلال در امنیت ملی دریغ نخواهند ورزید.
چرا که ،مشخصات فضاي سياسي کشورما بعد از فتنه 88 به طور اساسي بافضاي سياسي ما قبل فتنه تفاوت کرد. اين فتنه، تعريف نيروهاي سياسي، مناسبات نيروهاي سياسي با يکديگر، مناسبات نيروهاي سياسي با حاکميت و مناسبات نيروهاي سياسي با بدنه اجتماعي جامعه را به طور اساسی تغيير داد به طوری که هيچ کدام از این مناسبات اکنون مثل سابق نيست.
اکنون به لحاظ زماني ما دو سال از فتنه 88 فاصله گرفته‌ايم ولي به لحاظ کارکردهای سیاسی و اجتماعی همچنان با آن زندگي مي‌کنيم. به عقیده من دقیق ترین تحلیل این است که گفته شود ما در ميانه فتنه‌اي زندگي مي‌کنيم که 3 فاز مختلف داشته است.
فاز اول این فتنه همان است که در فتنه 88 دیدیم. این فاز از 22 خرداد 88 آغاز شد و در 9 دی 88 خاتمه یافت. بازیگران اصلی این فاز هم جریان اصلاح طلب، آقای هاشمی و طرف خارجی بودند.
فاز دوم فازی است که از 9 دی 88 آغاز شد و تا زمان خانه نشینی آقای احمدی نژاد ادامه پیدا کرد. بازیگر اصلی در این فاز جریان انحرافی بوده است.
فاز سوم از فردای بازگشت آقای احمدی نژاد به محل کارش شروع شد و تا انتخابات ریاست جمهوری سال 92 ادامه خواهد داشت. در این فاز سوم که اکنون ما در میانه آن قرا داریم بازیگر اصلی ائتلافی از جریان انحرافی و جریان فتنه خواهد بود.
در واقع این دو جریان براي هم‌افزايي عليه نظام تلاش خواهند کرد. اما مشخصات هر يک از اين سه فاز چيست و چگونه به دنبال همديگر قرار گرفته‌اند و با چه فضايي ظرف چند ماه آينده رو به رو خواهيم بود؟
اجازه بدهید از فتنه 88 شروع کنیم. فتنه‌اي که در سال 88 کليد خورد با صحنه گرداني و مديريت و پشتيباني آقاي هاشمي، اجراي جريان اصلاح‌طلب و حمايت لجستيکي طرف خارجي سه رکن اساسي داشت. اگر شما اين سه رکن را در کنار همديگر قرار بدهيد، کليه رويدادهايي که سازنده فتنه 88 بود را مي‌توانيد از آنها نتيجه‌ بگیرید و چیز مهمی جا نخواهد افتاد.
کليدي‌ترين اصل فتنه 88
رکن اول که کليدي‌ترين اصلي است که فتنه 88 را به وجود آورد آن چيزي است که در جامعه‌شناسي سياسي به آن از دست رفتن انسجام طبقه حاکم مي‌گويند. يک مجموعه افرادي هستند که 30 سال است به عنوان جریان حاکم در جامعه شناخته شده‌اند و به نوعي حکومت در دست اينها بوده است. اصحاب امام(ره) و زحمت‌کشيده‌هاي انقلاب بودند.
در مباحث امنيتي مربوط به شکل‌گيري ناآرامي‌هاي اجتماعي این یک اصل است که اگر مي‌خواهيد نارضايتي را تبديل به آشوب کنيد ضرورت دارد که به نوعي انسجام طبقه حاکم از بين برود و در داخل حکومت دعوا شود.
آقاي حسين بشيريه پدر خوانده نظريه‌هاي سياسي که جريان اصلاح‌طلبي از او پيروي مي‌کند، يک مصاحبه مبسوطي با سايت انگليسي زبان لوگوس کرد و  خلاصه حرفش اين بود که براي اولين بار در 30 سال گذشته در سال 88 اتفاقي افتاد اين بود که مردم احساس کردند که درون حکومت يک دعوايي هست که اين دعوا تمام‌شدني نيست و طرفين براي اينکه در اين دعوا به يکديگر غلبه کنند، حاضرند حتي خود نظام هم صدمه ببيند بنابراین برای به خیابان آمدن انگیزه پیدا کردند.
اصلی ترین نقش را در  اين موضوع آقاي هاشمي داشت آن هم با  نامه‌اي که 17 خرداد سال 88خطاب به حضرت آقا به صورت علني نوشت. ايشان اگر مي‌خواست با رهبري حرف بزند او را که مي‌پذيرفتند مي‌رفت حرفش را مي زد ولي وقتی کسی تصمیم می گیرد نامه سرگشاده بنویسد مخاطبش در واقع مردم و در این موردخاص ضد انقلاب هستندو علاوه بر این برای لینده می نویسد.
در نامه اصل حرف آقای هاشمی این است که می گوید يک طرف من هستم و قديمي‌ها انقلاب و اين مردمي که مثل آتشفشان به خيابانها ریخته اند و طرف ديگر شما هستيد و احمدي‌نژاد. حالا انتخاب کنيد. خلاصه نامه آن بود که رهبري را تهديد مي‌کند که نيروهاي اجتماعي ما کف خيابان حضور دارند، شما بايد انتخاب کنيد.
مسئله کلیدی از حیث تبدیل اعتراض به آشوب این است که تاثير اين نامه را روي آن فعال شدن آن جریان ها و تیم های ضد انقلابي بررسي کنيد که 30 سال در خانه‌ شان نشسته بودند و با وجود اینکه از نظام کينه داشتندوقت جرئت عرض اندام نداشتند چرا که به درستی تصور می کردند نظام منسجم تر و قدرتمند تر از آنی است که آنها بتوانند صدمه ای به آن بزنند.
اين نامه به مجموعه ضد انقلابي که کينه نظام را داشتند، جرئت داد به خيابان بيايند چون احساس ‌کردند در حکومت دعوا اين قدر بالا گرفته است حالا وقتش فرارسيده تا آن ضربه ای را که همیشه دنبالش بودند به نظام وارد کنند. از دست رفتن انسجام طبقه حاکم اعتراض را تبديل به آشوب کرد.
اگر آقاي هاشمي نامه خرداد ماه 88 را خطاب به حضرت آقا نمي‌نوشت مي‌توان به یقین گفت که بسياري از آن چيزي که در آن سال کف خيابان ديديم، اصلا امکان رخ دادن پيدا نمي‌کرد.
رکن دوم که فتنه 88 در اين جمله خلاصه مي‌شود؛ خياباني شدن مبارزاه سیاسی.  قاعده بازي سياست اين است که طرفين طي يک مجموعه قواعد پذيرفته شده مي‌آيند و با يکديگر رقابت مي‌کنند و نتيجه بازي سياست پاي صندوق راي تعيين مي‌شود و طرفين بر مبناي تعهدي که کرده‌اند نتيجه را مي‌پذيرند. در سال 88 براي اولين بار در کشور ما معيار بودن صندوق راي به عنوان محل حلّ و فصل منازعات سياسي به چالش کشيده شد.
و يک جريان سياسي چون مطمئن شده بود قادر به پيروزي در انتخابات نيست سعي کرد با خياباني کردن مبارزه سياسي يک هدف ديگري را که غير از پيروز شدن در انتخابات بود را محقق کند و این همان چیزی است که ما به آن می گوییم کودتای مخملی. یکی از تئوریسین های این جریان دو هفته قبل از انتخابات در يک جلسه‌اي گفته بود که ما به اين نتيجه رسيديم که اين قدر راي نداريم که احمدي‌نژاد را شکست بدهيم. اما اين قدر راي داريم که مملکت را به آشوب بکشيم.پس بايد گزينه پيروزي در انتخابات را کنار گذاشت و به جاي آن حضور مردم در خيابان به منظور امتيازگيري از نظام را در پيش بگيريم.
تیم امنیتی دولت خاتمی پیغامی که به ميرحسين موسوي دادند اين بود که گفتند ما درسي که گرفته‌ايم اين است که اگر از رهبري بخواهيم امتياز بگيريم، راهش اين است که مردم را به کف خيابانها بکشانيم. اين پيغامي است که ابطحی در اعترافاتش می گوید آقاي يونسي در شب 25 خرداد توسط علي محمدحاضري براي ميرحسين موسوي فرستاد.

رکن سوم فتنه 88، سياسي شدن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي از طريق بحث تقلب بود. طبيعي است در هر مملکتي مردم يک‌سري اعتراضات و نارضايتي‌هايي دارند اما این اعتراضات تبدیل به آشوب نمی شود در عوض مردم سعی می کنند از طریق مکانیسم های موجود از جمله جابجا کردن دولت ها از طریق انتخابات آن را حل کنند بحث تقلب در سال 88 ايده‌اي بود که يافت‌هاي اطلاعاتي نشان مي‌دهد از طرف منافقين در ذهن ميرحسين موسوي تزريق شد.
بالاخره اردشير ارجمند که همه‌کاره ميرحسين بود الان کجاست؟ او برادر مسعود اميرارجمند رئيس سازمان اطلاعاتي منافقين مستقر در پاريس است. اين آقا تمام مدت سال 88 به ميرحسين مشاوره مي‌داد که  آخر سال88 دستگير و  قبل از اينکه دادگاهش برگزار شود فرار کرد و به پاريس گريخت.  مستندات نشان می دهد الیت اصلی جریان اصلاح طلب می دانستند که تقلبی در انتخابات رخ نداده ولی به گفتن این دورغ نیاز داشتند تا مردم را به خیابان بکشانند.
اينها به موسوي گفته بودند اگر مي‌خواهيد مردم به خيابان بيايند و اعتراض را تبديل به ناآرامي کنيد بايد يک چيزي بگوييد که مردم به اين نتيجه برسند که مشکل اقتصادي آنها منشاء سياسي دارد و تا اين سیستم سیاسی برقرار است مشکلاتشان به قوت خود باقي است.
به این می گویند سیاسی کردن اعتراضات اجتماعی و اقتصادی. تقلب اين پيغام را براي بخشي از طبقه متوسط فرستاد که اين نظام حاضر نيست راي شما را صحيح بخواند چه برسد به اينکه بقيه مشکلات را حل کند در نتيجه آن کسي که حتي مشکل اقتصادي داشت، احساس کرد که فرصتي است به دست آمده که بيايد سنگي بردارد و شيشه‌اي را بشکند.
اين سه رکن باهم تلفيق شد و فتنه 88 را رقم زد.
يک چيزي که کمتر راجع به آن بحث شده در واقع فاز دوم فتنه است و اينکه سهم جريان انحرافي در به وجود آمدن فتنه و فتنه ای که این جریان در پی  آن است چیست؟ ما باید ببینیم رئوس حرکت انحرافی این جریان و پشت پرده راهبردهایی که تعقیب می کند چیست؟
اين سوال مهم و ظريفی است. من به شما عرض مي‌کنم بر مبناي مجموعه يافت‌ها به نظر مي‌آيد که جريان انحرافي الان شکل نگرفته و سابقه آن به سالهاي اول و دوم دولت نهم برمي‌گردد، منتها چون اولا آن موقع غلبه نداشت و همه‌کاره دولت نشده بود و ثانيا نتوانسته بود ماهيت دولت را دگرگون کند به يک مساله تبديل نشد و زماني به مساله تبديل شد که خطرش از حد مجاز عبور کرد.
دو اتفاق مهم از ناحيه جريان انحرافي رخ داده که به عقيده من نشان دهنده اين است که در همان حالي که جريان چپ و آقاي هاشمي مشغول فتنه بودند، اين جريان هم مشغول يک فتنه عميق‌تري بود، اما فرصت براي اعمال اين فتنه را به دست نياورد تا زمان برکناري آقاي مصلحي و خانه‌نشيني آقاي احمدي‌نژاد. اولين پروژه‌اي که جريان انحرافي کليد زد اين بود که دو دولت نهم ارتباط دولت را اولا با نخبگان و ثانيا با طبقه متوسط شهري تيره کند. همان‌طور که مي‌دانيد تمرکز آقاي احمدي‌نژاد در دولت نهم، روي طبقات محروم بود و طبقه متوسط شهري و نخبگان و طبقه‌اي که حاضر است براي علايق سياسي خودش به خيابان بيايد و هزينه بدهد در 4 سال اول فراموش شدند.
آقاي احمدي‌نژاد مطابق تئوري‌اي  که  مشايي و دوستانش تزريق کرده بودند هيچ ارزشي براي اين طبقه قائل نبود و هميشه مي‌گفتند که اصلا ما چه احتياجي به اينها داريم ما از بالاي سر اينها پل مي‌زنيم و با مردم ارتباط مي‌گيريم، مگر اينها چقدر هستند.
در واقع تئوری آقایان این بود که گویی پارادوکسی هست میان ارتباط با طبقه متوسط و نخبگان شهری و ارتباط با طبقه محروم و در حالی که خیلی از دلسوزان به اینها می گفتند چنین تناقضی وجود ندارد حاضر به پذیرش نبودند.
اشکال این حرف خودش را آنجايي نشان داد که ما در هفته اول بعد از انتخابات سال 88  به دنبال يک نفر مي‌گشتيم که برود در تلويزيون از آقاي احمدي‌نژاد دفاع کند، ولي  گير نمي‌آورديم! چون روابط را با همه نخبگان تيره و تار کرده بود. در حالي همه توصيه رهبري اين بود که بايد از حداکثر ظرفيت‌ها استفاده شود.
اگر آقاي دکتر حداد عادل ودکتر محمد جواد لاريجاني و امثال اینها آمدند به خاطر حفظ نظام بود و اینکه واقعا عقیده داشتند تقلبی رخ نداده و دارد به نظام ظلم می شود والا آقای احمدی نژاد بدون تردید به خاطر چسبیدن به این تکوری خطرناک نتوانسته بود هیچ پشتوانه ای از نخبگان غیر دولتی برایش خود فراهم که به خاطر خود او نه به خاطر مثلا کلیت نظام حاضر به دفاع از او باشند.
هنوز هم نتوانسته است و همه اینهایی که دور این آقایان هستند دو تا سیلی هم حاضر نیستند برای احمدی نژاد بخورند. آن تیپی که حاضر است سیلی بخورد دیگر جایی در اطرافیان ایشان ندارد.
آقاي احمدي‌نژاد مشورت با نخبگان را هميشه با امتيازدهي به نخبگان خلط مي‌کرد؛ و همین باعث شد نخبگان را از دست بدهد. حالا کارکرد نخبگان چیست. کارکرد نخبگان مدیریت بحران است. بله پای صندوق رای هیچ فرقی میان مردم معمولی و نخبگان نیست.
آن روزی که کشور به هم می ریزد و فضا بحرانی می شود نخبگان کارکرد خودشان را در دفاع از سیستم و آرام کردن اعتراض ها نشان می دهند و آقای احمدی نژاد اصلا به چنین چیزی فکر هم نکرده بود الان هم نمی کند. خیال می کند همان رایی که پای صندوق می آورد کافی است. در حالی که قطعا اینطور نیست.در فضای بحران الیت نخبه است که باید بحران را مدیریت کند و ازتوده هیچ کاری بر نمی آید.  اگر نبودند جامعه نخبه ای که در سال 88 بحران را مدیریت کردند و فتنه گری فتنه گران و دروغ گویی آنها را برای مردم روشن کردند آیا چیزی از رای 25 میلیونی آقای احمدی نژاد باقی می ماند.
اینهایی که دور ایشان هستند چون سطح فکرشان بسیار پایین و ابتدایی است اصلا این چیزها را نمی فهمند. می گویند ما رای داریم. بله دارید ولی سرمایه اجتماعی موثر یعنی نخبگانی که روز مبادا به دادتان برسند و پای کارتان بایستند چقدر دارید؟  خیلی ها می آیند پای صندوق در روستاها شهرستان ها رایشان را می دهند می روند.
آیا آنها می توان دعوای کف خیابان تهران را    که در واقع جنگ طبقه متوسط است و نخبگان کارگردانان آن هستند مدیریت کنند؟ آیا اصلا انگیزه ای برای مشارکت در آن دارند؟ اینجاست که ارزش داشتن نخبگان سیاسی رسانه ای امنیتی و امثال اینها معلوم می شود.
بسیاری از کارهایی که آقای احمدی نژاد در اول دولتش کرد در جهت رماندن نخبگان حزب اللهی بود. غیر حزب اللهی را اصلا کاری ندارم. روزي که قصه مرحوم کردان پيش آمد تحليل آقايان اين بود که هیچ اتفاقي نیفتاده است.
بالاخره يک اختلافي درون حکومت بود که عده‌اي معتقدند ايشان آدم خوبي است و عده‌اي ديگر به غير از اين اعتقاد داشتند و مي‌گفتند بايد مجازات شود. نهايتا مجلس هم او را استيضاح کرد و برکنار شد.
تئوري‌اي که جريان انحرافي به آقاي احمدي‌نژاد، داده هميشه اين بوده است که مشکل ما نيستيم، مشايي و کردان نيست، اينها با تو مشکل دارند. و با همین تئوری احمدی نژاد را وادار کردند و می کنند بایستند و از هر پلیدی دفاع کند.
در حالي که آن موقعي که ما به آقاي کردان انتقاد مي‌کرديم منظورمان آقاي احمدي‌نژاد نبود. برعکس حرفمان این بود که آقاي احمدي‌نژاد، اين زيبنده و شايسته تو نيست که چنين آدمي را تمام‌قد دفاع مي‌کني.  تو بایدنگیزه ات برای برخورد با او از همه بیشتر باشد.
در روز 25 خرداد که چندصد هزار نفر به خيابان آمدند و فاصله انقلاب تا آزادي را پر کردند يک نهادي از اينها پرسيد که چه مي‌خواهند و حرف حسابشان چيست. خيلي جالب است از 1000 نفر اين سوال پرسيده شده و بالاي 800 نفرشان در جواب مي‌گويند آقاي احمدي‌نژاد ايستاد و از آقاي دروغگويي مثل کردان تا انتها دفاع کرد پس حتما اين دولت در راي ما هم دست برده است و در انتخابات تقلب کرده است.
اين دولت اساسا متقلب و دروغگوست.  ببینید ما چوب قضیه کردان را کف خیابان های تهران خوردیم حالا آقایان می گویند طرح امنیت اجتماعی فتنه را بوجود آورد!
پروژه بعدی جریان انحرافی این بود  که آقاي احمدي‌نژاد را از ارزشهاي انقلاب و سوم تير که بابت اين ارزشها مردم به او راي داده بودند جدا کند. یادتان هست  حضرت آقا یک وقت فرمودند بنده وقتي برنامه‌ها و سخنان  انتخاباتي را در سال 84 از تلويزيون نگاه مي‌کردم وقتي صحبت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد را گوش مي‌کردم به خانواده گفتم ايشان برنده هستند ولو اينکه از داخل صندوق اسمش بيرون نيايد. نقل به مضمون عرض می کنم. علت اين است که حرف امام و انقلاب را زنده کرد اين خودش برد و پيروزي است و اصلا مهم نيست که نتيجه انتخابات چه شود.
دور کردن رئيس جمهور از ارزشها، مهمترين پروژه جريان انحرافی
مهمترين پروژه جريان انحرافي تفکيک احمدي‌نژاد از سوم تير و دور کردن ايشان از ارزشهاي انقلاب و مقابل قرار دادن او با احمدي‌نژاديسم به مثابه یک مکتب است. يعني احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب در برابر احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد قرا بگیرد.که باید گفت متاسفانه تاحدود زیادی موفق شده اند، واگر نبود هدایتهای حکیمانه امام خامنه ای روحی فداه  ، به قدر یقین امروز احمدی نژاد با رای عدم کفایت سیاسی مواجه می شد.
احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب همان کسي است که ما در سوم تير 84 ديديم؛ چرا که نماد ارزشهاي انقلاب بود. اما احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد آن کسي است که جريان انحرافي مي‌خواهد الان بسازد و نسبتی هم با آن ارزش ها نداشته باشد و خودش بشود منشا خلق یک سری ارزش های جدید سیاسی و اجتماعی.
اصلا اينکه ما به اين جريان می گوییم انحرافي به اين دليل است که آنها از خودشان منحرف شدند و الا اگر آقاي احمدي‌نژاد، احمدي‌نژاد 84 باشد ما مخلص او هم هستيم و همه تلاش ما اين است که همان احمدي‌نژاد باشد. هدف جريان انحرافي اين است که ايشان را از ماهيت انقلابي اش تهي کندت و این مهم ترین مسئله ای است که باید روی آن کار و تامل کرد.
اینها این پروژه را در چند حوزه به شکلی ویژه دارند انجام می دهند.
1- در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به‌ آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدي‌نژاد داده اين است که مي‌گويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد. سعی می کنند قضیه را اینطوری توجیه کنند که متهم نشوند.
اما اصل قضیه این است که اين است که اینها عقیده دارند اگر يک کسي بتواند در اين کشور مذاکره با آمريکا را جوش بدهد و سر ميز نشستن با آمريکا يک امتيازي است که هرکس بتواند از آن خود کند در فضاي سياست داخلي به شدت محبوب خواهد شد.
چرا که به عقيده اينها مردم مشتاق مذاکره با آمريکا هستند و هرکس بتواند اول اين کار را انجام دهد بازي را برده است.  این تحلیل عمقا غلط است و مبتنی است بر یک درک کاریکاتوریزه از تفکرات جامعه ایرانی و لی بالاخره اینها اینطوری فکر می کنند.
این جریان معتقد است الان وقت مذاکره با آمريکاست و بعضي به دولت حسادت مي‌کنند. تلاش اين جريان براي نزديک کردن احمدي‌نژاد به آمريکا و فرو کردن اين تفکر در ذهن او که مذاکره با آمريکا يک امر واجب است ماموريت جريان انحرافي است .
براي همين است که وقتي تحولات عظيمي مثل تحولات منطقه و شمال آفريقا رخ مي‌دهد آن هم تحولاتیکه هيچ تحليلگري اين تحولات را پيش‌بيني نمي‌کرد آقايان در داخل نشستند و گفتند الا و بالله پروژه آمريکايي‌هاست اين در حالي است که حتی هنوز هم نفهميده‌اند و نتوانسته‌اند يک راهبرد در مقابل تحولات منطقه و شمال آفريقا تعيين کنند و هنوز گيج هستند.
اسرائيلي‌ها بعد از اين تحولات تمام روساي سازمان های اطلاعاتي شان را عوض کردند چرا که سرويس اطلاعاتي اسرائيل نتوانسته بود ذره‌اي پيش‌بيني کند که يک چنين تحول عظيمي در منطقه مي‌خواهد رخ دهد.
آمريکايي‌ها هم وزير دفاعشان را عوض کردند، رئيس سازمان سيا و مسئول بخش خاورميانه شورای امنیت ملی را عوض کردند دقیقا به همین دلیل که اینها قادر به پیش بینی این تحولات نبودند.
آمريکايي‌ترين تحلل ممکن براي تحولات منطقه:
جريان انحرافي در داخل آمريکايي‌ترين تحليل ممکن را از تحولات منطقه ارائه کرد و آن اين بود که گفتند تحولات منطقه کار آمريکاست و وقتي چنين تحليلي ارائه شود نتيجه آن مي‌شود که ما نبايد تحولات را شارژ کنيم و به آن کمک کنيم که کمک نکردند و وزارت خارجه دولت آقاي احمدي‌نژاد هيچ تحرک به دردبخوري از خود نشان نداد چرا که عقيده نداشتند بلکه بدتر از اين عقیده داشتند ما بايد به ديکتاتورهاي منطقه کمک کنيم تا سر کار بمانند و نتيجه اين شد که ملک‌عبدالله پادشاه اردن به ايران دعوت کردند که اگر نبود تدبیر نظام تا تهران هم می آوردندش.
2- در سياست داخلي مهمترين کاري که جريان انحرافي در پي آن است، نفي موجوديتي به نام اصولگرايي است و همه حرف اينها اين است که مي گويند ما نمي‌فهميم اصولگرايي چيست ما نه اصولگرا هستيم و نه مي‌دانيم چيست. ما تا به حال از زبان آقاي احمدي‌نژاد و دوستانش کلمه‌اي در مورد اصولگرايي نشنيده‌ايم. نمي‌گويند چون اعتقادي ندارند. در مرحله بعد مهمترين پروژه جریان انحرافی در سیاست داخلی ایجاد تغییرات ساختاری است. ما هميشه مي‌گفتيم که جريان اصلاح‌طلب يک جريان ساختارشکن است. من امروز به شما عرض مي‌کنم که جريان انحرافي هم يک جريان ساختار شکن است و فقط مسيري که براي ساختارشکني طي مي‌کند با مسيري که اصلاح‌طلبان طي کردند، متفاوت است. جريان انحرافي بر اين عقيده است که سيستم و ساختار نظام جمهوري اسلامي به شکلي تغيير کند که بيشترين ميزان آزادي عمل براي آقاي احمدي‌نژاد به وجود بيايد و این پروژه سخت است چون این ساختار نگهبان دارد. مسير جريان انحرافي براي ساختارشکني مسير معيشت مردم است. اينها سع داررند به مردم بگویند ما می خواهیم برای شما کار کنیم ولی اين ساختار بيش از اين به ما اجازه نمي‌دهد و بايد عوض شود.
3- در عرصه فرهنگ مهمترين پروژه جريان انحرافي ليبراليزه کردن عرصه و از سکه انداختن ارزشهاي انقلاب اسلامي و جايگزيني آن با يک مجموعه ارزشهاي من‌‌درآوردي جديد است که نماد و معيار و محک آن خود آقاي احمدي‌نژاد و در واقع مشایی است. ناسيوناليسم ايراني و زير سوال بردن ارزشهاي فقهي ما و مناسبات اجتماعي که حجاب يکي از آنهاست در دستور کار این جریان قرار دارد چون می خواهند یک منظومه فرهنگی جدید ایجاد کنند. خواهيد که اينها به زودي بحث ازدواج موقت را کليد خواهند زد و به همين شکل که راجع به حجاب وارد عمل شدند، ويژه‌نامه 300 صفحه‌اي منتشر خواهند کرد و بحث‌هاي عجيب و غريب‌تر.
از حجاب را کليد خواهند زد چرا که اينها ارزشهاي فرهنگي انقلاب اسلامي را قبول ندارند و هدف اينها در عرصه فرهنگي جذب طبقه متوسط يعني طبقه‌اي که در 22 خرداد به ميرحسين موسوي راي داد که البته نخواهند توانست و اشتباه مي‌کنند. اينها مي‌گردند ببينند جذاب‌ترين شعار براي جامعه چيست آن هم بدون اينکه براي آنها مهم باشد که موضوع به لحاظ شرعي حکمش چيست و اقتضاي مصلحت نظام چيست و مي‌گويند ما بايد جذاب‌ترين شعارها را از آن خود کنيم و سر بدهیم. الان جذاب‌ترين شعار اين است که چرا جلوي دختر و پسرها را در خيابان نگیرید مي‌گويند اين را نبايد اصلاح‌طلبان بگويند ما بايد بگوييم. ما مي گوييم احمدي‌نژاد مصداقي از ارزشهاي انقلاب است ولي اينها مي‌گويند احمدي‌نژاد معياري براي ارزشهاي انقلاب است.
4- در حوزه اقتصاد مهمترين برنامه جريان انحرافي تبديل شدن به يک کارتل اقتصادي است. تحليل جريان انحرافي اين است که ما نمي‌توانيم کار سياسي بکنيم مگر اينکه قدرت اقتصادي داشته باشيم. مجموعه عظيمي از فساد اقتصادي که اينها به بار آوردند و در بازداشت‌هاي اخيري که از جريان انحرافي صورت گرفته مستندات آن به تفصیل درآمده، پيش‌فرضش این است که جريان انحرافي تئوري‌اش اين است که ما اگر مي‌خواهيم در آينده يک نيروي سياسي ماندگار شويم بايد پولدار باشيم و به لحاظ اقتصادي توانمند باشيم که اين توانمندسازي را اينها دارند انجام مي‌دهند. این درسی است که این آقایان از آقای هاشمی و کارگزاران آموخته اند. می گویند کادر سیاسی از دل کادر اقتصادی در می آید.
5- و نهایتا در عرصه اجتماع و جامعه هم پروژه‌ جريان انحرافي اين است که کار را به جايي برسانند که نه اصولگرايي بماند و نه اصلاح‌طلبي؛ بلکه يک جريان سومي ظهور کند که همه را دربربگيرد. انقلابي و ضد انقلابي، مومن و کافر، باحجاب و بي‌حجاب همه را در بر بگیردو مرزها برداشته شود. اينها مي‌گويند ما بايد تبديل به يک نيروي سياسي شويم که مرزهاي بين اينها را برداريم و در کل هدف آنها شکل‌دهي به يک طبقه اجتماعي جديد است که اين طبقه جديد معيار هويت‌يابي آن ارزشهاي انقلابي نباشد و خودش را بر مبناي هويت ديگري بنا نمايد. لذا مي‌گويند بايد مرز بين اصولگرايي و اصلاح‌طلبي برداشته شود براي همين است که مثلا امروز انقلابي‌ترين حرفها را از احمدي‌نژاد مي‌شنويم و کلي کيف مي‌کنيم و فردا در جاي ديگر به گونه‌اي سخن مي‌گويد که ليبرال‌ترين حرفهاي ممکن است. اين تناقض‌گويي‌ها براي اين است که هدف‌گذاري جريان انحرافي جذب همه است. می گویند و ما مامور نيستيم فقط انقلابي‌ها را جذب کنيم مگر چقدر هستند. ما مامور هستيم همه را جذب کنيم. البته اينها ادعاهاي اينهاست و اينکه مي‌توانند يا خير بحثي جداگانه که دارد خواهم گفت.
پروژه‌هاي اين جريان که مباني فتنه عظيم‌تري را ايجاد کرد در عرصه سياست داخلي، سياست خارجي اقتصاد و فرهنگ همين چيزهايي بود که بيان شد. مرجع پروژه‌هاي اينها که در قضيه خانه‌نشيني احمدي‌نژاد خودش را نشان داد اين بود که که جريان انحرافي تحليل و تصورش اين بود که با انجام اين مجموعه پروژه‌ها موفق شده خودش را تبديل به يک اليت سياسي يگانه کند. آنها براي در اختيار گرفتن دستگاه امنيتي کشور خيز برداشتند، يکي از خطوط قرمز را نقض کردند و حضرت آقا جلوي اينها ايستاد و آقاي احمدي‌نژاد رفت و خانه‌نشين شد براي اينکه جريان انحرافي مي‌خواستند تست کنند، ببينند اين پروژه‌هايي که اجرا کرده‌اند چقدر جواب مي‌دهد و چقدر توانسته‌اند به اهدافشان برسند. لذا ديديد وقتي آقاي احمدي‌نژاد خانه‌نشيني اختيار کرد، بلافاصله يک مقاله روي سايت خدمت قرار دادند و درآن گفتند اگر مردم در طرفداري از احمدي‌نژاد به خيابان بريزند فتنه‌اي رخ خواهد داد که فتنه سال 88 در مقابل آن بازيچه‌اي بيش نيست و اين چنين نظام را تهديد به آشوب کردند. اين مقاله را منتشر کردند چون تحليلشان اين بود که مردم با يک اشاره احمدي‌نژاد فوری خيابان مي‌ريزند ولي چنين نشد.
وقتي که احمدي‌نژاد خانه‌نشين شد جريان انحرافي 3 پيام را مي‌خواستند بدهند به 3 گروه. يک پيام به طبقه متوسط که به ميرحسين راي دادند و آن اينکه اگر شما دنبال کسي هستيد که جلوي نظام بايستد، بهتر از احمدي‌نژاد گیرتان نمی آید و شاهد اين گفته کامنت‌هايي است که در پي اين يادداشت در سايت خدمت آمده بود. همه ضد انقلاب صف کشسده بودند و سوت و کف و هورا براي احمدي‌نژاد سر داده بودند که ما تازه داریم تو را می شناسیم! پيام دوم براي آن 25 ميليون نفري بود که به احمدی نژاد رای دادند و آن هم این بود که ما مي‌خواهيم براي شما کار کنيم، اما نمي‌گذارند و دست ما را بسته‌اند! يک پيام هم براي خارج از کشور می خواستند بفرستند و آن اينکه ما در ايران تصميم‌گيرنده هستيم و اين طور نيست که در ايران ما تابعی از تصمیم های جای دیگر باشیم.
علتش اين است که اين آقايان تحليلشان اين است و طرف خارجي هم گفته و در مقالاتشان هم آمده است که ما در ايران با کسي وارد مذاکره مي‌شويم که بدانيم تصمیم گیرنده است هرکس در ايران مي‌خواهد با او مذاکره کنيم و او را به عنوان طرف مذاکره به رسميت بشناسيم اول بايد به اما اثبات کند که تصميم‌گيرنده است و اين آقايان مي‌خواستند ثابت کنند که تصميم گيرنده هستند تا شايستگي مذاکره با آمريکا را پيدا کنند. اما پروژه خانه‌نشيني به چند دليل شکست خورد:
اول اینکه قرار بود و خیال می کردند اين پروژه ابعاد اجتماعي پيدا کند و مردم به دفاع از جريان انحرافي به خيابان بريزند که نه فقط اين نشد بلکه برعکس شد و کار به جايي رسيد که آقاي احمدي‌نژاد جرئت سفر به قم رفتن را پيدا نکرد. دوم اينکه هيچ گونه حمايت سياسي هم از اين قضيه خانه‌نشيني نشد و يک نفر هم در جامعه سياسي ما پيدا نشد که بگويد آقاي احمدي‌نژاد خوب کاري کرده است و لذا تنها ماندند. سوم اينکه اين پروژه شکست خورد چون حضرت آقا کوتاه نيامدند. مشي مقام معظم رهبري در جريان فتنه هم همين بود که هیچ باج ناحقی داده نخواهد شد. دليل بعدي شکست پروژه خانه‌نشيني اين بود که اين جريان می خواست مشايي را به عنوان راه حل به نظام تحميل کند که چندين بار اين طرف و آن طرف هم گفتند که به گوش نظام برسد که خب این اتفاق هم نیفتاد. اينها به دنبال اين بودند براي خودشان مشروعيت ايجاد کنند و بگويند ما همان کسي هستيم که نظام براي حل مشکلش ناچار به ما رجوع کرد و ما هم تنها راه بوديم و حل کرديم. دليل ديگر شکست جريان خانه‌نشيني اين بود که فضا بعد از 6 سالریاست جمهوری آقای احمید نژاد فضا برای اطرافیان او امنيتي شد و با آنها برخورد شد در حالي که اينها تصورش  را نمي‌کردند که يک روزي نظام بتواند وارد شود و سرحلقه‌هاي منحرف اينها را دستگير کند. الان هم مهمترين تلاش جريان انحرافي اين است که به گونه‌اي خودش را از فضاي امنيتي رها کند و نظام از اين فاز بگير و ببند بيرون بيايد.
این از فاز دوم فتنه.  فاز سوم اما مربوط به اين است که دو جريان انحرافي و فتنه مي‌خواهند هم‌افزايي کنند و در دو سال باقي‌مانده یک پروژه مشترک را تعقیب کنند. البته هر کدام از دو جریان خیال می کند انتها خط برنده او خواهد بود ولی فعلا در میانه راه به این نتیجه رسیده اند که عملا باید پروژه های واحدی را تعقیب کنند. هر دو جریان به همدیگر به عنوان فرصت نگاه می کنند. هم جريان فتنه و هم جريان انحرافي از اين به بعد تلاش خواهند کرد وزن خودش را بالا نشان بدهند و به دنبال اين هستند که مردم را به اين نتيجه برسانند که مشکل ساختار نظام است. اين دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که در بدنه اجرايي مي‌توانند با همديگر کار کنند. لذا الان 80 درصد کانديداهاي انحرافي با جريان فتنه در شهرستانها مشترک هستند. آقاي یکی از سران جریان فتنه مي‌گويد من در مورد انتخابات در شهرستانها کلا با 100 نفر جرف زده‌ام و از اين 100 نفر، 80 نفر به من گفته‌اند که مشايي هم با آنها تماس داشته است. اشتراک دیگر اين دو جريان این است که هر دو مي‌خواهند پيوند با خارج را حفظ کنند  و ارتباط با خارج جزء‌ بحث‌هاي کليدي هر دو جريان است به گونه‌اي که در جاهايي واسطه‌هاي مشترک دارند. مگر آقاي ملک‌زاده که همه کاره‌ اينهاست کي بود؟ او قبل از اين همه کاره آقاي جاسبي بوده است. آقايان مي‌گويند ما ضد هاشمي هستيم، واقعا مخاطب را احمق فرض مي‌کنند. چگونه مي‌شود ضد هاشمي باشید اما کادرهاي کليدي شما آدمهاي هاشمي باشند. کسانی که هنوز رفت آمد می کنند و من عقیده دارم اگر پایش بیفتد قطعا بین هاشمی و احمدی نژاد، هاشمی را انتخاب می کنند. مگر معاون اول ايشان کيست؟ نکته دیکر این است که هر دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که راه ادامه حيات آنها  تداوم بحران‌آفريني است و اين کار را خواهند کرد. جريان انحرافي تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام در برخورد با آنان محافظه‌کارتر مي‌شود و جريان فتنه تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام مشغول جريان انحرافي مي‌شود و سراغ ما نمي‌آيد. چرا آقاي خاتمي بعد از فلاکت و بدبختي که اينها بعد از سال 88 گرفتارش شدند به خودش جرئت مي‌دهد که براي نظام شرط بگذارد؟ چه چيزي خاتمي را به اينجا رسانده که تو مي‌تواني شرط بگذاري در مقابل نظام و احتمال پذيرش شرط وجود دارد؟ اين يک چيز بيشتر نيست و آن وجود جريان انحرافي است. جريان انحرافي مهمترين خدمت که به جريان فتنه مي کند اين است که دارد فتنه 88 را تطهير مي‌کند. تا جايي که فتنه‌گران مي‌گويند ما اصلا فتنه‌گر نبوديم و کاری که کردیم درست بود. الان همه پروژه آقای هاشمی جا انداختن این حرف است. آن همه خیانت و جنایت کردند حالا به خاطر رفتار جریان انحرافی که جالب ایت ادعا می کند ضد هاشمی است دارند درستی و حقانیت خیانت هایشان را نتیجه می گیرند.. در حالی که مشکل اینها اصلا دولت نبود. مشکل نظام بودو دیدید سال 88 نوک پیگاه حملاتشان چه چیزهایی بود. الان جریان انحرافی دارد بزرگترین خدمت را به جریان فتنه می کند و این پیوند با همراهی مارهای خوش خط وخال ومنحرفین متهجر واپس گرا قوی  تر هم خواهد شد.
اما نکته اينکه بيان آن ضروري است اينکه به این باید توجه کنید که ما در انتخاب خويش در سال 84 يعني انتخاب آقاي احمدي‌نژاد اشتباه نکرديم چون ايشان پايبندترين شخص به ارزشهاي انقلاب بود. حتي در سال 88 هم در بين کانديداهاي موجود بدون ترديد احمدي‌نژاد از همه بهتر بود و در اين هيچ شبهه‌اي نيست و در انتخاب مردم هيچ خللي نيست.
امام خامنه ایروحی فداه هم اگر دفاعی کردند دفاع از ارزشهاي انقلاب بود. قطعا کسی نمی تواند بگوید اینجا اشتباهی وجود داشته.معیار ارزش های انقلاب اسلامی است که اوج ان هم ولایت  است. تا وقتی احمدی در این مسیر باشد این حمایت حق اوست. ضمن اینکه حمایت هم توام با هدایت بوده و حمایت صرف نبوده. انتقاد و تذکر و توبیخ هم بوده. ولی این تقصیر ما نیست که آقای موسوی و کروبی و رضایی به اندازه احمدی نژا توان تبدیل شد ن به مصداق ارزش های انقلاب در سال 88 را نداشتند. اگر داشنند حمایت ها عینا مشمول آنها هم می شد.
از حیث فضای آینده هم این مهم است که در انتخابات آینده ریاست جمهوری تقریبا بدون تردید می توان گفت حریف جریان حزب الله جریان انحرافی نیست بلکه مجددا جریان چپ در مقابل جریان حزب الله قرار خواهد گرفت. یکی از مهمترین نقشه های جریان فتنه در دو سال اینده نیمه تمام گذاردن دوره فعالیت دولت دهم است و این اقدام بدان جهت صورت می گیرد که دیگر هیچ جریان اصولگرایی در اینده سر بلند نکند. هدف هاشمی و مشایی در اینده منهدم کردن جریان اصولگرایی است اما در مقابل هدف امام خامنه ای روحی فداه ادامه یافتن حیات دولت دهم تا انتها با سربلندی است به گونه ای که در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 بتوان سر را بالا گرفت و با استناد به کارنامه دولت مردم را به رای دادن به اصولگرایان دعوت کرد. در انتخابات اینده ریاست جمهوری اصولگرایان و اصلاح طلبان به شکل دو قطب ظاهر خواهند شد از این رو کارنامه اقای احمدی نژاد باید قابل دفاع باشد و اصرار ما برای تفکیک رئیس جمهور از جریان انحرافی نیز به همین علت است. وظیفه داریم هنگامی که معایب را مطرح می کنیم خوبیهای این دولت و شخص رئیس جمهور را نیز بیان کنیم . مثلا وی تنها فردی بود که توانست بحران اقتصادی در غرب را پیش بینی کند. او تنها فردی بود که سه سال پیش گفت در امریکا 5 سنت برای چاپ یک اسکناس صد دلاری هزینه می کنند و در هر صد دلار 99 دلار و 95 سنت و به دنیا دروغ می گویند و این کسر بودجه روزی امریکا را بر زمین خواهد زد. مسئولان در کشور با استناد بر این تحلیل از سال 2006 به بعد ذخایر ارزی کشور را از دلار به یورو تبدیل کردند و از بروز بحران اقتصادی در کشور جلوگیری شد. باید مراقب بود در دامی که عده ای برای پایان زود هنگام عمر دولت دهم پهن کردند نیافتیم. ضمن انکه با جریان انحرافی باید برخورد امنیتی ، سیاسی و رسانه ای شود در عین حال باید از مجموع دولت دفاع کرد  و قابل دفاع هم هست. کارنامه این دولت هنوز هم با هیچ یک ار دولت های قبلی قابل مقایسه نیست. در جریان خانه نشینی اقای احمدی نژاد برخی اصرار داشتند که با عزل رئیس جمهور این جریان پایان یابد در صورتی که نظر صحیح این بود که فردی که با شعار اصولگرایی امده است اگر عزل شود علم اصولگرایی بر زمین می افتد و معلوم نیست کسی بتواند ان را مجددا از زمین بردارد . مواظب باشید مبادا بغض جریان انحرافی ما را در بازی جریان فتنه بیاندازد.
و نکته دیگر اینکه باید تاکید کنم که مشورتی که جریان انحرافی دارد به احمدی نژاد می دهد در این باره که آنها می توانند سبد رای موسوی را جذب کنند مطلقا مسخره و  بی مبناست. اگر آقای احمدی نژاد لیبرالی ترین شعارها را هم بدهد و پررنگ ترین خط قرمز ها را هم نقش کند آن عده به او گرایشی نشان نخواهند داد. تنها اتفاقی که می افتد این است که احمدی نژاد حزب اللهی  ها را از دست می دهد بدون اینکه غیر حزب اللهی ها را به دست بیاورد. بر اساس این تحلیل می توان به چالش های امنیتی و تهدیدها در انتخابات مجلس نهم اشاره کرد که امام خامنه ای روحی فداه  نیز در خطبه های نماز جمعه در این خصوص هشدار جدی دادند.
امنیت به عنوان یکی از نیازهای اساسی جوامع بشری که زیربنای اصلی توسعه، تعالی، پیشرفت، آبادانی، اقتدار و ثبات سیاسی است، فارغ از کشمکش های مفهومی، بدیهی ترین مطالبه مردم و دولتمردان در دنیای معاصر است که آن را در منشورهای متعدد ملی و بین المللی مطرح نموده است. تامین امنیت وظیفه ذاتی تمام مکاتب اعم از مادی، معنوی و الحادی است که وجه تمایز آنها تنها در شیوه های اجرایی و حصول بدان متجلی می شود.
آیین رهایی بخش اسلام به عنوان یک مکتب فقهی و شرعی پویا، تامین امنیت ملی را از ملزومات اساسی ثبات و دوام حاکمیت دانسته و آن را در ابعاد گوناگون مورد توجه قرار داده است؛ ناگفته نماند که تهدید و امنیت دو مقوله اساسی و پرآوازه در فرهنگ سیاسی معاصر است و به لحاظ تاریخی همزاد نظام های سیاسی محسوب می شوند. تامین امنیت ملی یکی از شعائر مفهومی و هسته های موثر در شکل گیری و دولتها و همچنین از کار ویژه های اساسی دولت هاست. درواقع حفاظت از عناصر و عوامل خطرزا و خطرساز برای امنیت ملی در واقع مصون ماندن از تهدیدات و چالش هاست که از آن عوامل و عناصر در عرف سیاسی و جامع شناختی تهدید یاد می شود.
از سوی دیگر نیز تامین امنیت و برخورداری از آن در ردیف اولین و مهم ترین مطالبه مردمی است که بی تردید در تمام ساختارهای نظام های سیاسی دنیا در کانون توجه سیاست گذاران و مردم قرار دارد که به تناسب ایدئولوژی و نوع حاکمیت نیز متفاوت خواهند بود.
حال با کاوش در تعریف مفاهیم امنیت و تهدید یا چالش به بررسی چالش های فراروی انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی خواهیم پرداخت.
امنیت: در لغت حالت فراغت از هرگونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله را گویند. این مفهوم در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت «امنیت فردی»، «امنیت اجتماعی»، «امنیت ملی» و «امنیت بین المللی» به کار برده می شود. البته
تقسیم بندی های امنیت عبارتند از : الف- امنیت ازنظر سطح که به سه دسته امنیت فردی، گروهی و ملی تقسیم می شود. ب- امنیت ازنظر هدف یا (قلمرو) که به امنیت داخلی و خارجی تقسیم می شود. ج- امنیت ازنظر موضوع که به امنیت نظامی و دفاعی، امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی، امنیت زیست محیطی، امنیت عقیدتی، اخلاقی و آبرویی یا امنیت فکری و دینی و مانند آن تقسیم می گردد.
تهدید: تهدید در لغت به معنای ترساندن، بیم دادن و تولید خطر می باشد و اصطلاح سیاسی به معنای عنصر یا وضعیتی که ثبات و امنیت یک عنوان را به خطر اندازد. به دیگر سخن تهدید به هر اقدام و تحرک بالقوه و احتمالی سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی که موجودیت و اهداف حیاتی فرد، نهاد یا کشوری را به خطر بیندازد، اطلاق می شود.
تهدید علیه امنیت ملی عبارت است از تهدیداتی که اهداف و ارزش های حیاتی یک کشور را به منظور ایجاد تغییرات اساسی به ویژه تغییر رفتار در اهداف و ارزش های حیاتی نظام و ملت در معرض خطر قرار دهد. این تهدیدات برحسب نوع به تهدیدات سخت، نیمه سخت و نرم و ازنظر موضع تهدید به تهدیدات درونی و بیرونی تقسیم می گردند.
در خصوص چالش های امنیتی و تهدید های انتخابات فرا رو می توان به عوامل فوق اشاره نمود.
1- رواج و ترویج روحیه قبیله گرایی و رفتار قبیله ای: در این خصوص حضرت آقا فرمودند: «نباید روح قبیلگی داشته باشیم؛ یعنی گمان نکنیم که هرکس، جامعه، انجمن، تشکل یا حزب ما بود خوب است و هرکه نبود بد است. این خطری است که همه ما را تهدید می کند.»
2- وجود کانون های قدرت و ثروت و تاثیرگذاری آنها بر روند انتخابات و تحلیل نامزد بر جامعه. خطر پول و کارسازی پول که باعث می شود بهترین نهاد تصمیم گیری و تصمیم ساز کشور بیفتد دست کسانی که از کانون های ثروت دستور می گیرند.
3- راه انداختن رقابت های ناسالم تبلیغات انتخاباتی بین نامزد های انتخاباتی
4- اختلاف و تنازع و به جان هم افتادن درنتیجه رقابت های ناسالم و غیر اسلامی انتخاباتی
5- تلاش دشمن در جهت تشدید تنازع داخلی و ایجاد اختلاف و چند دستگی بین مسئولین و مردم.
6- ایجاد تنش در مناطق بحران خیز قومی در ایران از طریق احیاء حس و روحیه قومیت گرایی و تقویت آن در تاثیرگذاری بر انتخابات.
7- ایجاد تنش در دانشگاهها از طریق تشدید فعالیت های سیاسی در بین دانشجویان و دانشگاهیان و وادارسازی آنها جهت مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران.
8- بهره گیری از جریان عرفان های نوظهور و معنویت های کاذب درجهت جذب جوانان و دانشجویان و تلاش درجهت برخورد خنثی و انزواگرایانه در مسائل سیاسی کشور.
9- ایجاد نارضایتی عمومی در بین مردم.
- از سوی دستگاههای اداری
- از سوی دشمن، مثل آمریکا و اتحادیه اروپا ازطریق اعمال تحریم و اثرگذاری بر مناسبات بین دولت ها ازجمله قرارداد نفتی هند و ایران که در حوزه عدم تامین منابع مالی دولت جهت اعمال فشار اقتصادی بر دولت و ملت تفسیر می گردد.
- و همچنین در حوزه عدم تامین ارزاق و کالاهای اساسی در داخل کشور ازجمله تحریم برخی شرکت های بین المللی مانند شرکت بین المللی تریدمیدلیست که در تامین کالای اساسی کشور فعالیت می کند.
10- دنیاطلبی و دنیاگرایی نامزدهای انتخاباتی: برای تامین اهداف شخصی و مادی دنبال پست نمایندگی هستند.
11- عوام فریبی در سطح تبلیغات کاذب و دستکاری افکار عمومی و سمت و سو دادن به افکار عمومی که مضاف برآن عرصه را بر نخبگان محدود و تنگ می کند.
12- سوء استفاده از مطالبات به حق مردم و از سوی دیگر افزایش انتظارات مردمی.
13- ائتلاف جریان های انحرافی در مقابل نظام از جمله جریان فتنه و جریان انحرافی.
14- تاکید بر ملی گرایی و ایرانیت گرایی و تاثیر آن بر انقلابات منطقه و مناسبات آینده.
15- - تردید افکنی و شبهه پراکنی درباره سلامت انتخابات (تشکیک سلامت انتخابات)
- تشکیل کمیته صیانت از آراء
- القای تقلب در انتخابات : به طوری که اقای هاشمی رفسنجانی درسال 88 حدود نه ماه مانده به انتخابات موضوع تقلب را به طور رسمی مطرح کرد!!
- ایجاد آشوب و اغتشاشات خیابانی
16- مطرح کردن نظریه نظارت بر انتخابات توسط کشورهای غربی و یا مالزی در ترکیه توسط خرم وزیر راه خاتمی.
17- ایجاد فضای دوقطبی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در جامعه از طریق طرح مسائل چالشی در حوزه های فرهنگ و سیاست.
- شکاف در اختلافات سلیقه ای و کشانده شدن آن به مرحله تقابل بین بدنه اجتماعی گروه ها و عامه مردم که به موضوع مسئله سازی تبدیل می شود و منجر به ایجاد اختلاف شود.
- از جمله دو قطبی کردن جامعه از بعد فرهنگی چاپ ویژه نامه خاتون و پیشنهاد تغییر نا م وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به وزارت فرهنگ و هنر.
همچنین ازجمله دو قطبی کردن جامعه از بعد سیاسی که سیدمحمد خاتمی صحبت از دو قطب مردم و نظام را مطرح کردو این حالت دو قطبی را این طور تعریف کرد: که مردم از نظام می گذرند و نظام هم از مردم بگذرد. این گونه دو دسته کردن مردم و قراردادن حکومت و نظام اسلامی دربرابر مردم برای به وجود آمدن چالش امنیتی کارسازتر است.
18-ایجاد ناامنی از سوی ضد انقلاب و ایجاد درگیری در مناطق مرزی .
19- اقدامات خرابکارانه اعم از ترور نامزد های انتخاباتی
20- احتمال بمب گذاری در مراکزحساس انتخاباتی.
21- علاقمندی برخی کشورها برای دخالت در امور داخلی ایران ازجمله تاثیر گذاری بر انتخابات.
22- تهاجم برنامه ریزی شده علیه سپاه و بسیج به منظور تضعیف نقش آنها .
23- جریان سازی سیاسی و خط دهی افکار عمومی از طریق رسانه های ضد انقلابی و استکبار جهانی.
پی نوشت ها:
1. داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، چاپ سیزدهم (تهران: انتشارات مروارید، 1385) ص 38
2 . سلمان شایان فر، جزوه درسی
فرهنگ شناسی و تهاجم فرهنگی، (قم: مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی، مرکز علمی کاربردی، 1389 )، ص 29.
3 . سیدرحیم صفوی، مقدمه ای بر جغرافیای نظامی ایران، تحلیل جغرافیایی امنیت تهران، جلد پنجم، (تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1381) ص 65

سازانتخاباتي جريان‌انحرافي درهمگامی با فتنه
برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته از سوي جريان انحرافي كه اين روزها شريكي جديد به نام جريان فتنه را در كنار خود مي‌بيند، حكايت كننده بروز فتنه‌اي جديد در آينده نه چندان دور است؛ فتنه‌اي كه امام خامنه ای روحی فداه در خطبه‌هاي نماز جمعه به صورت تلويحي به آن اشاره و در خصوص هوشياري مقابل اين حركت هشدار دادند.
آن چيز كه در اين ميان گفتنش ضروري به نظر مي‌رسد، شناخت راهبردهاي اين جريان براي فعاليت‌هايشان در راستاي ايجاد تنش درون جامعه است؛ راهبردهايي كه شباهت بي‌نظيري با برنامه‌ها و عملكرد فرقه سبز در جريان فتنه ۸۸ دارد.
طرح‌هاي جديد در چالش مستمر
جريان انحرافي كه همچنان طرح چالش مستمر را در دستور كار خود قرار داده است و بر اساس آن مي‌كوشد تا با ايجاد چالش‌هاي گوناگون براي نظام از فضاي گل‌آلود ايجاد شده به نفع خود بهره‌برداري كند و اهداف قدرت‌طلبانه خود را در آستانه انتخابات مجلس نهم و متعاقب آن رياست جمهوري يازدهم محقق كند، اين روزها علاوه بر پيگيري همين استراتژي و راهبرد، طرح‌هايي را در دستور كار خود دارد كه نشان مي‌دهد آنها برنامه‌اي دقيق براي الگو‌برداري از منويات فرقه فتنه براي موفقيت خود دارند.

الف: تشكيل جبهه و انجمن
بر اين اساس آنها در مرحله اول به دنبال ايجاد جبهه‌اي سياسي براي پيشبرد اهداف انتخاباتي خود هستند كه اين جبهه سياسي شامل حزب‌ها، سازمان‌هاي مردم‌نهاد (NGO)، قوميت‌ها، اقشار و صنوف مختلف، نخبگان و شخصيت‌هاي سياسي و در نهايت مراجع و علماست. بر اين اساس جريان انحرافي مي‌كوشد با گرد‌آوري اين مجموعه در كنار هم در مرحله اول بتواند از طريق آراي عمومي صندلي‌هاي بهارستان را از آن خود كند و در ادامه همين حزب را به اهرم فشاري عليه نظام براي امتياز‌گيري تبديل كند؛ امتيازاتي كه مي‌تواند عامل موفقيت در انتخابات رياست جمهوري يازدهم باشد.
ب: ارتباط و بهره‌گيري از ظرفيت بيگانگان
يكي ديگر از برنامه‌هاي جريان انحرافي ارتباط و بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي بيگانگان براي موفقيت در انتخابات و سپس ايجاد فشار و جنگ رواني از همين طريق به نفع خود است. آنها در همين زمينه مي‌كوشند با بهره‌گيري از ظرفيت رسانه‌هاي خارجي به معرفي خود بپردازند. علاوه بر اين جريان انحرافي مي‌كوشد با استفاده از همين ارتباطات با بيگانگان و گرفتن برخي امتيازات ظاهري از كشورهاي خارجي، خود را به عنوان قهرمان ملي معرفي كنند و بتوانند از همين طريق به جمع‌آوري آراي عمومي اقدام كنند. در همين زمينه حتي شنيده شده است كه آنها در تلاش براي ايجاد ارتباط با ايالات متحده امريكا هستند و اميد زيادي به هوشنگ امير‌احمدي دلال رابطه ايران و امريكا بسته‌اند. اين ارتباطات فوايد ديگري نيز براي جريان انحرافي دارد و آن حمايت و طرح‌دهي براي فشار به نظام در صورت عدم پيروزي در انتخابات است؛ موضوعي كه در خصوص جريان فتنه نيز صادق بود.
ج: هدف قرار دادن شخصیت وشخص ولایت
يكي ديگر از برنامه‌هاي جريان انحرافي هدف قرار دادنامام جامعه اسلامی و جايگاه ولايت فقيه است چراكه بزرگ‌ترين مشكل در سر راه خود را شخص رهبر انقلاب مي‌دانند زيرا رهبر انقلاب بارها با درايت خود توانسته‌اند نقشه‌هاي اين جريان را نقش بر آب كنند و حتي يكبار نيز با خطاب قرار دادن مستقيم اين جريان عنوان كردند كه در صورت مشاهده «انحراف» در مسير حركت نظام شخصاً براي حل كردن موضوع اقدام خواهند كرد. از اين رو جريان انحرافي براي از پيش رو برداشتن اين مشكل اهدافي نظير فعال كردن مجلس خبرگان به نفع خود جهت نظارت و نقد رهبري، شورايي و مدت دار كردن دوره رهبري، تحريك براي عزل رهبري توسط مراجع مختلف نظير محاكم قضايي و در نهايت تشريفاتي كردن جايگاه رهبري را مد‌نظر خود قرار داده است.

د: همكاري با فرقه فتنه سبز براي ايجاد جريان اعتراضي
در اين ميان شايد مهم‌ترين برنامه اين جريان همكاري با فتنه‌گران براي ايجاد تشنج مجدد در درون اجتماع است چراكه وجود تشنج و درگيري در درون جامعه باعث مي‌شود بيشتر نيروي نظام و دستگاه‌ها معطوف مهار اين حركت شود و جريان انحرافي اين فرصت را پيدا كند تا فعاليت‌هاي خود را بدون مزاحمت پيگيري كند، نمونه اين ماجرا را مي‌توان در ايام فتنه ۸۸ و سكوت اين جريان در مقابل فتنه‌گران مشاهده كرد.
در مجموع آن چيزي كه مي‌توان در اين خصوص گفت، اين است كه جريان انحرافي با بسيج كردن تمامي امكانات و نيروهاي خود كه بخشي از آن در دولت مستقر شده‌اند و همچنين به خدمت گرفتن كمك‌هاي فكري و لجستيكي فتنه‌گران به دنبال اين است تا به هر نحو ممكن پيروز انتخابات پيش رو باشد و در صورت عدم موفقيت در اين عرصه، بارديگر با تكرار تراژدي تشكيك در سلامت انتخابات و با حمايت نيروهاي خارجي و همچنين پوشش اشتباهات قبلي جريان فتنه، اهداف خود را در داخل محقق كند.
اصلاح طلبان و انتخابات نهم
انتخابات دور نهم مجلس شوراي اسلامي، در پيش است. جرياني که از برهه‌ي انتخابات رياست جمهوري سال 76، تحت نام «اصلاح‌طلبان» فعاليت جدي خود را در عرصه‌ي سياست ايران آغاز کرد، با وجود آن‌که همواره از تشتت و چند دستگي‌هاي فراواني برخوردار بوده است، داراي کليتي است که مي‌توان آن را در يک جمع بندي، به عنوان يک نيروي سياسي فعال در سپهر سياست، مورد تحليل و بررسي قرار داد.
ما در اين فراز، تلاش کرده‌ايم تا سناريوهاي مختلفي که پيشاروي اين گروه سياسي در مواجهه به انتخابات دور نهم مجلس شوراي اسلامي، وجود دارد را مورد بررسي و واکاوي قرار دهيم.
براي رسيدن به اين هدف، بايد وضعيت کنوني اردوگاه اصلاح‌طلبان را مورد ارزيابي قرار دهيم. عموم اين گروه، بعد از انتخابات رياست جمهوري دوره‌ي دهم، عليه نتايج انتخابات، اعتراض کرده و در واقع انتخابات و نتيجه‌ي آن را غيرمشروع دانسته‌اند.
بعد از آن، ما شاهد هرج و مرج‌ها و درگيري‌هاي تلخ خياباني بعد از انتخابات در تهران و برخي شهرها هستيم. هدف اصلي اصلاح‌طلبان از اين حرکات خياباني را مي‌توان تلاشي براي امتيازگيري از حکومت تلقي کرد، اما به هر روي، اين گروه موفق به امتيازگيري از حکومت نشدند. در نتيجه، امروز، وضعيت آن‌ها را از لحاظ سياسي به معناي دقيق کلمه مي‌توان «شکست‌خورده» و «حاشيه‌اي» تلقي کرد.

همين مسئله، اهميت اين انتخابات را براي آن‌ها دو چندان خواهد کرد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت که اصلاح‌طلبان، در اين انتخابات، چيزي براي باختن و يا از دست دادن ندارند، يا به عبارت بهتر، اين انتخابات براي آن‌ها سراسر فرصت است. بنابراين مي‌توانند اين بازي را براي خودشان يک بازي برد-برد تلقي کنند.
اما به هر روي، نخبگان سياسي اصلاح‌طلب، امروز با يک سوال جدي مواجه‌اند و آن اينکه: «چگونه در انتخاباتِ حکومتي شرکت خواهند جست که خود آن حکومت را فاقد مشروعيت برگزاري انتخابات آزاد و سالم دانسته‌اند؟» با توجه به جوابي که به اين سوال داده خواهد شد، نخبگان سياسي اصلاح‌طلب را به دو گروه عمده مي‌توان تقسيم نمود.
گروهي که هدف آن‌ها هميشه «کسب قدرت سياسي» بوده است. اين گروه از اصلاح‌طلبان، بي‌ترديد فضاي انتخابات را نه تحريم، و نه رها خواهند نمود. به اين دليل که تجربه‌ي آنها از کنار کشيدن از انتخابات، واضح بوده است. (مي‌توان به سخنان جميله کديور در دانشگاه تهران اشاره کرد که معتقد است عدم شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هفتم، موجب شد تا تمام دستاوردهاي مجلس ششم که در دستان اصلاح‌طلبان بود، از دست برود...) بنابراين آ‌نها نسبت به انتخابات بي‌تفاوت نخواهند بود،
اما راهکارهايي را دنبال خواهند کرد تا بتوانند سازوکار رسمي انتخابات که در تعارض با آن‌هاست را دور بزنند. اين کار با نزديک شدن يا سرمايه‌گذاري کردن در برخي نقاط براي اصلاح‌طلبان، قابل حصول خواهد بود. از جمله:
الف) پديد آوردن مناسباتي با نهاد رياست جمهوري. نهاد رياست جمهوري با توجه به چراغ سبزهايي که به اين گروه نشان مي‌دهد و البته با توجه به موقعيت استراتژيک آن، مي‌تواند نقطه‌ي مهم و قابل اتکايي براي اصلاح‌طلبان باشد. اگر به اين گفته‌ي اسفنديار رحيم مشايي، وقعي بنهيم که «ما براي انتخابات مجلس، 150 نماينده معرفي خواهيم کرد.» مي‌توان انتظار داشت که اصلاح‌طلبان از اين سکو براي تصدي کرسي‌هاي مجلس استفاده بنمايند.
ب) حضور در اقماروحاشیه های مجلس. مجلس شوراي اسلامي، جدا از نمايندگان، داراي مراکز، مؤسسات و اقماري است که مي‌تواند براي اصلاح‌طلبان موقعيت‌هاي مناسبي براي نفوذ در مجلس فراهم کند و در عين حال آن‌ها را از مواجهه‌ي مستقيم با تيغ شوراي نگهبان، در امان دارد. از سوي ديگر، اصلاح‌طلبان مي‌توانند تلويحا از شخصيت‌هايي مثل علي مطهري، توکلی باهنر وحتی لاریجانی براي رسيدن به آنچه مي‌خواهند بهره ببرند.
اما در هر دو حالت مذکور، اصلاح‌طلبان نيازمند چهره‌هاي جديدي هستند که هم طراوت و تازگي را به اردوگاه آن‌ها بياورد، هم بتواند در برابر شوراي نگهبان، از توجيه  برخوردار باشد. بنابراين گروه‌هاي جديدي به وجود خواهد آمد، حتي مي‌توان پيش بيني کرد که اساسا اين گروه با يک نام جديد، وارد عرصه‌ي انتخابات مجلس گردد.
- آن دسته از اصلاح‌طلباني که عملا در طول اتفاقات دو سال گذشته، گفتمان خود را از گفتمان «سياسي» به نوعي گفتمان «ضد قدرت» تغيير داده‌اند و تيغه‌ي انتقاد و انکار خود را متوجه کليت نظام جمهوري اسلامي نموده‌اند. براي مثال مي‌توان از احزابي مثل «مجاهدين» يا «مشارکت» ياد کرد که بعد از انتخابات، سران آن‌ها دستگير و محاکمه شدند و مجوز فعاليت آن‌ها ملغي شد.
روشن است که اين احزاب و فعالين سياسي شناخته‌ي‌شده‌ي آن‌ها، در انتخابات مجلس حضوري نخواهند داشت و به عبارت ديگر مي‌توان حيات آن‌ها در عرصه‌ي سياسي ايران را تمام شده دانست. اما، اين به معناي آن نخواهد بود که بود و نبود آن‌ها، هيچ تأثيري در فضاي انتخاباتي نخواهد داشت.
به هر حال، با توجه به اين پيش‌زمينه، ما تمرکز خود را بيشتر بر روي گروه اول معطوف خواهيم کرد. چرا که حضور آن‌ها در انتخابات، قطعي و مسلما تأثيرگذار خواهد بود.
حال بايد به اين مسئله توجه نشان داد که اصلاح‌طلبان براي حضور در عرصه‌ي انتخابات ايران، چه استراتژي‌هايي را به کار خواهند برد.
- در اين زمينه، يکي مي‌توان به استفاده از «مهره‌هاي جوان» و جوياي نامي اشاره کرد که هنوز کارنامه‌ي روشني ندارند و مي‌توانند چهره‌هاي جديد اين اردوگاه باشند. استفاده از نيروهاي جوان در اين انتخابات، از اهميتي ويژه براي اصلاح‌طلبان برخوردار است، چرا که اين انتخابات عملا توانايي آن‌را دارد تا اين گروه را دوباره به کنشگر فعال عرصه‌ي سياست در ايران مبدل کند.
- ديگري، استفاده از راهکار «مظلوم‌نمايي» براي تبرئه کردن خود از مسائلي است که علي‌الخصوص در دو سال اخير، به آن متهم بوده‌اند. آن‌ها بايد بتوانند چهره‌ي خود را از «تخريب‌گر و معترض خياباني»، به يک سياستمدار تغيير دهند تا براي مردم، نسبت به آن‌ها اعتماد به وجود بيايد.
- چالش ديگري که پيشاروي اصلاح‌طلبان است، نوع تعامل و مناقشه‌‌ي آن‌ها با اقشار مذهبي و مراجع است. چرا که بعد از اتفاقات عاشوراي سال 88، چهره‌ي مذهبي اين گروه، به شدت دچار خدشه شد. مي‌توان تصور کرد که «نزديک‌شدن به بيت برخي مراجع و علما» مانند ایت الله اردبیلی و براي اصلاح‌طلبان، راهي براي بازسازي همين وجهه است.
- مي‌توان پيش‌بيني کرد که اصلاح‌طلبان، به شهرستان‌ها نيز توجه زيادي نشان دهند. آن‌ها مي‌توانند در شهرستان‌ها، البته «بدون اعلام برائت از سران فتنه»، و تحت لواي دفاع از مقام معظم رهبري و نظام جمهوري اسلامي، وارد ستيزه‌ي انتخاباتي شوند.
- همانطور که گفته شد، قابل تصور است که بخشي از اصلاح‌طلبان، انتخابات را تحريم کنند.
اما توجه به اين نکته ضروري است که تحريم انتخابات از سوي اين گروه، به معني بي‌اعتنايي و ساکت‌ماندن کامل آن‌ها در قبال آنچه که در حال وقوع است، نخواهد بود. آن‌ها محتمل است که در دفاع از کانديداهاي خاصي برنيايند، اما مطمئنا وسيعا به اين مسئله خواهند پرداخت که «به چه کانديداهايي رأي ندهيد.» در واقع آن‌ها تلاش خواهند کرد با تخريب وسيع چهره‌هاي رقيب خود (يعني اصول‌گرايان، يا دولتي‌ها) برگ برنده‌اي را نصيب کساني کنند که در جبهه‌بندي سياست در ايران، به خود ‌آن‌ها نزديک‌ترند.
- راهکار ديگري که پيش روي اصلاح‌طلبان است، سرمايه‌گذاري روي چهره‌هايي شناخته شده است که صريحا رنگ و بويي اصلاح‌طلبانه ندارند، اما گرايشاتشان به آن‌ها نزديک است. کساني که مي‌توانند نقش سر ليست را براي ليست اصلاح‌طلبان ايفا کنند. براي مثال: حین حبیبی، دکتر عارف و يا آقاي جهانگيري.
- نکته‌ي قابل توجه ديگر، مناسبات ميان دو قطب اصول‌گرايي و اصلاح‌طلبي در اين ميان خواهد بود. به اين مسئله بايد مفصلا پرداخت. اما مي‌توان من حيث‌المجموع عنوان کرد که «سرنوشت اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس را پيش از هر چيز، فعل و انفعالات دروني اصول‌گرايان رقم خواهد زد.»
بدين معنا که اين احتمال وجود دارد که برخي از اصول‌گرايان، در تنش و اختلاف با دولت، به سمت اصلاح‌طلبان روي‌گردان شوند. در کليت امر، بايد نقش دولت را در صف‌آرايي نيروهاي اصلاح‌طلب، به شدت مهم و حياتي قلمداد کرد.
اگر به صورتي عمومي‌تر اين سپهر را مورد مطالعه قرار دهيم، بايد بگوييم که تشديد دوگانه‌ي «اصول‌گرا-اصلاح‌طلب» در انتخابات پيش روي مجلس، به نفع اصول‌گرايان خواهد بود. چرا که اردوگاه اصول‌گرا در حال حاضر هم از تکثر و هم از وحدت و قدرتي قابل ملاحظه برخوردار است.
بدين ترتيب، توانايي کسب کرسي‌هاي قابل توجهي از مجلس را دارد. اما تکثر و تشتت در اردوگاه اصول‌گرا، برعکس مي‌تواند برآيند نيروهاي اين گروه را بکاهد و در طرف مقابل، فضايي براي حضور پررنگ‌تر و مؤثرتر نيروهاي اصلاح‌طلب فراهم آورد.
- يکي ديگر از مسائلي که مي‌توان در استراتژي‌هاي اصلاح‌طلبان، انتظار داشت، سکوت يا «ارجاع ندادن به فضاي فتنه» است. در واقع، گروه اصلاح‌طلب کوشش مي‌کند تا با سکوت در برابر وقايعي که موجب بدنامي شديد اين گروه در طول اين دو سال شده است، خود را با شعارهاي جديد و برنامه‌هاي جديدي وارد گود رقابت انتخاباتي مجلس نمايد.
کادرسازي؛ استراتژي انتخاباتي جريان فتنه
در جلسه اخير اصلاح طلبان درباره شعار انتخاباتي آنان بحث‌هاي گسترده‌اي مطرح شده است. در اين جلسه برخي شعار ”نجات ملي" را پيشنهاد داده‌اند و برخي ديگر از اعضا از شعار محمد خاتمي كه ”آشتي ملي" است حمايت كردند. اين جلسه بدون نتيجه‌اي به پايان رسيد. اما نكته قابل تامل آن است كه تقربياً همه اصلاح طلبان بر لزوم حضور در انتخابات متفقند.
همچنين در اين جلسه مطرح شده كه ما بايد كادرسازي را از سطح دبيرستان‌ها آغاز كنيم. در اين جلسه با اشاره به تجربه موفق مدارس غيرانتفاعي متعلق به برادر يكي از عوامل فتنه گفته شده شبيه اين مدارس بايد در سراسر كشور تاسيس شود.
بهزاد نبوي نيز در ايام مرخصي زندان در جمع تعدادي از اعضاي سازمان مجاهدين و مشاركت گفته است: ”ما بايد به شرايط سال 72 برگرديم و با كادر سازي و ارتباط گيري پنهان، براي رياست جمهوري آينده برنامه‌ريزي كنيم. ”
اما اصولگرايان و انتخابات نهم
هويت امروزين اصول‌گرايان در وجه سلبي بر پايه‌ي تبري از جنبش سبز و جريان انحرافي ودوری از مافیای قدرت وثروت و در وجه ايجابي بر پايه‌ي اطاعت از ولايت فقيه بنا گرديده است. جنبش سبز و جريان انحرافي، دو نقطه‌ي عطف است که خصوصيات اصول‌گرايي، با نحوه‌ي برخورد با آن‌ها روشن خواهد شد.
گفتمان اصول‌گرايي را در کليت امر، مي‌توان داراي دو خط مشي در کنشگري سياسي دانست: کنش‌گري «گفتماني» که آرمان‌گرا و صريح است مانند جبهه پایداری و کنش‌گري حزبي که با روش‌هاي محافظه‌کارانه‌تر سياسي دست به عمل مي‌زند،مانند عملکرد 8+7.
مهم‌ترين خطري که اصول‌گرايان را در انتخابات پيش روي مجلس تهديد مي‌کند، تفرقه و انشقاق و در نتيجه عدم توافق آن‌ها بر سر يک ليست واحد است که خوشبختانه این معضل به دلیل اشتراک بالای کاندیداهای 8+7وجبهه پایداری تا حدودی حل شده به نظر می رسد.
اصلاح‌طلبان در فضاي انتخاباتي پيش رو، هر چه بيشتر به اختلافات و اشتباهات اصول‌گرايان دامن خواهند زد، بنابراين حفظ وحدت در اين مقطع، مي‌بايست مهم‌ترين دستور کار اردوگاه اصول‌گرايي باشد.
تمرکز بيش از حد بر روي مناقشات سياسي مابين اصول‌گرايان مي‌تواند اين تصور را به وجود بياورد که آن‌ها کاري براي معيشت و بهبود وضع اقتصادي مردم نخواهند کرد و اين مي‌تواند موجب شکست خوردن آن‌ها شود، بنابراين بايد به صورت جدي «جهاد اقتصادي» را در رأس امور قرار داد.
انتقاد از احمدي‌نژاد توسط اصول‌گرايان اگر از مرز و چارچوب‌هاي مشخصي فراتر رود، مي‌تواند اثري معکوس در تخريب وجهه‌‌ي خود اصول‌گرايان داشته باشد. بنابراين بايد دقت کرد که انتقاد از احمدي‌نژاد در کليت امر به بازي‌اي صوري براي در چنگ گرفتن قدرت تبديل نشود.
اصول‌گرايان بايد بر روي ليستي جمع گرا که کاندیداهای همه جریانات اصول گرایی راستین را در بر گیرد، اجماع کنند، چرا که رقباي آن‌ها با احتمال زيادي از چهره‌هاي جديد و جذابي در عرصه‌ي انتخابات استفاده خواهند کرد. بنابراين اگر اصول‌گرايان از چهره‌هايي مخدوش و رنگ‌باخته استفاده کنند، شکست آن‌ها دور از ذهن نخواهد بود.
در رابطه با سازوکار 7+8 نکاتي قابل ذکر است. اول اينکه 7+8 بايد درهاي خود را بر روي جبهه‌‌ي پايداري باز کند چرا که در صورت عدم وحدت بين اين گروه، انشقاق بين اصول‌گرايان جدي‌تر خواهد شد. در ثاني بايد مراقب بود تا اين سازوکار بيش از حد به روش‌هاي حزبي نزديک نشود و تعادلي ميان نيروهاي حزبي و گفتماني در آن وجود داشته باشد.
با وجود آن‌که انتخابات مجلس در تهران، رنگ‌و بوي ديگري دارد، اما بايد متوجه بود که اين نمايندگان شهرستان‌ها هستند که اکثريت مجلس را تشکيل مي‌دهند. بنابراين اصول‌گرايي بايد براي شهرستان‌ها نيز برنامه‌ي عملي خود را اجرا کند.
رویکرد به ملی گرایی و سکولاریسم، بزرگترین تهدید جریان اصولگرائی است.
تامل در اصولگرایی و ارزش های این مرام سیاسی، این تعریف را به ذهن متبادر می سازد که  اصولگرایی يعني، اعتزاز به اسلام، اجتناب از هواهاى نفس، عدالتخواهى و عدالت‏گسترى، فسادستيزى، ساده‏ زيستى و مردم‏گرايى، تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور، خردگرايى و تدبير و حكمت در تصميم‏گيرى و عمل. پس با احتساب چنین شاخصه هائی اصول گرایی یک حزب یا جریان خاص سیاسی نیست بلکه یک مرام و مسلک است که مقام معظم رهبری ضمن تاکید بر منش و مرام بودن اصول گرایی، شاخصه های چند گانه ای(1) را برای آن ذکر کرده اند.

یکی از مهمترین شاخصه های انحراف از اصولگرئی، میزان ارزش گذاری بر اساس مبانی تفکر غربی در جامعه دینی است.  - در همین رابطه،امام خامنه ای با تبیین مولفه های اصولگرائی، یکی از مهمترین این مولفه ها را (اعتزاز به اسلام) می دانند (2) - صاحبان این نگرش در واقع همان سکولارهای اصولگرا هستند که بزرگ ترین ضربه را به نهاد آرمانی اصولگرائی وارد خواهند ساخت. بزرگترین آسیب این تفکر، شکاف در جریان اصیل اصولگرایی ایجاد تضاد بر محور تفکر سکولاریسم است، یعنی اصولگرایانی که هم تمدن مادی غربی را پذیرفته اند و هم در جبهه اسلام و انقلاب قرار دارند. که در نهایت در دل تفکر سکولاریسم حل خواهند شد.
دقت به این نکته ضروری است که جمع بین اسلام و سکولاریسم هرگز اتفاق نمی‌افتد و این موضوع را اندیشمندان سکولار در غرب به خوبی دریافته اند. از همین رو در صددند تا با به حاشیه راندن تفکر تمدنی اسلام که انقلاب اسلامی برخواسته از این تفکر است، تفکر سکولاریسم را در ملت ایران و دیگر ملتهای اسلامی حاکم نمایند. و این مطلوبِ سران استکباری غرب است، زیرا جامعه ای که ایدئولوژی و تفکر تمدنی اش از شئون اجتماعی و سیاسی حذف گردیده و ارزشها و مناسب دینی، فرهنگی و اخلاقی اش به حاشیه رفته است، هیچ هویتی از خود نداشته و جامعه ای با ساختارهای مادی برگرفته از تمدن منحط غرب تشکیل می گردد.

سکولاریسم و تفکر مادی با معرفی اسلام بعنوان یک خرده فرهنگ سعی دارد تا فرهنگ اسلامی را در فرهنگ  و تمدن مادی خود حل کند و برای بدست آوردن این مطلوب به ابزار پرورش و آموزش مسلمانان سکولار و شبکه سازی در میان آنان نیاز دارد. شکاف موجود میان اصولگرایان ناشی از همین امر است که بخشی از بدنه اصولگرائی پرورش یافته همین مکتب می باشند که این موضوع به نا کارآمدی علوم انسانی غربی در تامین نیازهای جامعه اسلامی بر می گردد که بارها مورد تاکید رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است. این دسته بر اساس آموزش های آکادمیک در محیط دانشگاه و ایجاد تعلقات فکری به تمدن مادی، به مبانی غربی برای اداره کشور اعتقاد داشته و در عمل مبانی اسلامی را در مدل اداره حکومت ناکارآمد می دانند.

بنابراین تعاریف، این دسته از اصولگرایان همان مروجان و حامیان اسلام سازشکار هستند که در تضاد نظری با مبانی فکری و تمدنی بنیانگذار کبیر انقلاب و رهبری معظم قرار دارند و اثرات حاکمیت این تفکر بر جامعه در دانشگاه و لایه های مدیریتی سازمان ها و نهاد های دولتی و همچنین حوزه های موثری چون هنر، سینما، موسیقی و حتی لایه هایی از مدیران و سازندگان رسانه ملی، مشهود می باشد که بی شک تاثیر گذار بر افکار عمومی خواهد بود.

بی شک ورود صاحبان چنین تفکری و یا به تعبیر دیگر "جریان انحرافی اصولگرائی" ضربه ای عظیم به دست آورد های اخیر ملت ایران و جریان اصیل اصولگرائیِ برخواسته از اراده و عظم انقلابی ملت شریف ایران، که در انتخابات های گذشته بدست آمد و انشاءالله در انتخابات پیش رو بدست می آید، خواهد زد، و این مهم محقق نخواهد شد مگر با توجه خاص یاران اصیل انقلاب و سربازان ولایت فقیه، انشاءالله.

در پایان بخش هائی از سخنان ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (حفظه الله) که همیشه راهگشای تمامی مشکلات بوده، می آید:

مردم، تشنه‏ى عدالت، تشنه‏ى مبارزه با فساد و تشنه‏ى تمسك به اصول انقلاب بودند، كه وقتى ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را سر دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگى است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد... (1385/06/06)

نخبگان سياسی و فرهنگی كشور، اسلام ناب را آنچنان كه از كتاب و سنت درك می شود برای ذهنهای مشتاق داخل و خارج از كشور بازگو كنند.نبايد برخی افراد به علت احساس حقارت يا شيفتگی در مقابل غرب، احكام و مبانی اسلام را با ديدگاههای غربی منطبق كنند. (14/3/1386)

جوانهاى ما، اهل فكر ما، اهل فرهنگ ما تأمل كنند؛ مسئولين كشور به سمت سياستهاى اسلامى حركت كنند. اينى كه يا مسئولان ما، يا در دوره‌هاى انتخابات مثل وضع كنونى، نامزدهاى انتخاباتى ما براى جلب توجه ديگران حرفهاى غربى‌ها را تكرار كنند، اين هيچ امتيازى محسوب نميشود. امتياز اين نيست كه ما آن چيزى را بگوئيم كه غرب مى‌پسندد. اينها كسانى‌اند كه با فكر ايرانى، فكر اسلامى، هويت اسلامى و ايرانى مخالفند. خدا را سپاس ميگوئيم كه ملت ايران آن رشد و آگاهى لازم را به دست آورد تا توانست بر اين همه موانع فائق بيايد. ( 1388/02/26)

تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفته‌اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مى‌زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمى‌دانيم .( 1385/08/18)

اينكه بنده درباره‌ى علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر اين دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همين است. اين علوم انسانى‌اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رائج شد، مديران بر اساس آنها تربيت ميشوند؛ همين مديران مى‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار ميگيرند. (1389/07/29)

پی نوشت:

1). بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس جمهور و اعضای محترم دولت در تاریخ (1385/06/06)

2). «اعتزاز به اسلام» يكى ديگر از شاخصه‏هاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين بيست‏وهفت سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبگاريم. من بارها گفته‏ام، در قضيه‏ى «زن»، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينه‏ى حقوق‏بشر، ماييم كه طلبگار مدعيان منافق و دو روى حقوق‏بشر هستيم. بنابراين به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كج‏فكرى و انحراف و غلط فهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم.  1385/06/
درخاتمه با اشاره به راهبردهای چهارده گانه جبهه متحد اصولگرايان این موضوع را پایان می دهیم امید انکه پس از 12 اسفند 1390 شاهد مجلسی حقیقتا از حیث کمی وکیفی اسلامی باشیم.
منوچهر متكي دبير هيات اجرايي جبهه متحد اصولگرايان در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی جبهه متحد اصولگرايان، با بيان اينكه راهبردهاي برنامه جبهه متحد اصولگرايان در چهارده بند تنظيم شده، موارد آن را بدین شرح اعلام كرد:
۱. تاکید بر ارزشهای انقلاب اسلامی، سیره نورانی حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) و فرمایشات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)
۲. فعالیت براساس منشور اصولگرایان مصوب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران و در قالب جبهه متحد اصولگرایان مورد توافق حضرت آیت الله مهدوی کنی و حضرت آیت الله یزدی
۳. قانون مداری و رعایت اخلاق اسلامی در تمامی مراحل
۴. ساماندهی اقشار مؤثر بویژه نخبگان حوزه و دانشگاه و تعامل مثبت با آنها از طریق موثرین هر قشر

۵. ایجاد تشکیلات فراگیر انتخاباتی، کارآمد و مقبول اکثریت اصولگرایان
۶. ارتباط با همه اصولگرایان برای همفکری، مشارکت و جذب ظرفیت های آنها
۷. تولید فکر و تحلیل کارآمدی ، گفتمان سازی و جریان‌سازی مثبت اجتماعی و افزایش شور و نشاط انقلابی در جامعه
۸. رصد صحنه رقابت انتخاباتی در کشور و مواجهه موثر با عوامل فتنه گر، منحرف و فاسد برای پیروزی در انتخابات
۹. شناسایی نیروهای کارآمد اصولگرا، ارتباط با نامزدهای شایسته انتخابات مجلس و ایجاد تفاهم حداکثری پیرامون شایسته ترین آنها
۱۰. تعامل فعال با افراد و گروه‌های مرجع و پیگیری همراه نمودن آنها
۱۱. فهم درست مطالبات عمومی جامعه، نیازها و کاستی‌های موجود و تنظیم برنامه ها و شعارها برابر آنها و پرهیز از دادن وعده های نادرست انتخاباتی
۱۲. ارایه الگوهای ساده، کم هزینه، جذاب وموثر تبلیغاتی
۱۳. آسیب شناسی مجلس هفتم و هشتم و ارایه راهبردها و برنامه های کلان مجلس نهم
۱۴. اعلام مواضع شفاف و انعکاس اخبار به موقع جبهه متحد اصولگرایان.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته




 

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید