خطبه شقشقيه علی رضی الله عنه برخاسته از احساسات و عواطف درونى ايشان است و هيچگونه اشاره اى به نص پيامبر (صلى الله عليه وسلم) بر خلافت على رضی الله عنه ندارد
نوشته شده توسط محمد علی محسن زاده   
يكشنبه ، 30 آبان 1395 ، 19:43

در نهج البلاغه تمام سخنان على (علیه السلام) جمع آورى نشده است و گفته هاى منقول از آن حضرت بيش از آن است كه در نهج البلاغه آمده است، براى قضاوت در كلمات و گفته هاى يك شخص بايد مجموع گفته هاى او را ملاحظه كرد آنگاه قضاوت نمود. 2ـ چنانكه متن خطبه نشان مى دهد اين خطبه بعد از جنگ جمل و صفين و نهروان ايراد شده كه تقريباً در سالهاى پايان حكومت و عمر آن حضرت است (37 و 38 هـ ق) و بايد ديد قبل از آن درباره نص و تعيين چيزى فرموده يا نه. 3ـ از نظر ما شيعيان ائمه (علیهم السلام) معصومند كه از جمله دلائل آن آيه تطهير( [1]) و آيه اولى الامر( [2]) است و حتى فخر رازى از علماى اهل سنت، قبول دارد كه اولوالامر بايد معصوم باشند( [3]). بعد از اين مقدمه مى گوييم:
جواب اوّل اين است كه در همين خطبه حضرت به نص و تعيين اشاراتى دارد كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.
1ـ جمله «ارى تراثى نهباً» يعنى حق موروثى خود را مى ديدم كه به غارت برده مى شود( [4]). بديهى است كه مقصود از وراثت، وراثت فاميلى و خويشاوندى نيست، بلكه مقصود، وراثت معنوى و الهى است، و حق وارث آنگاه صدق مى كند كه خدا و پيامبر (صلی الله علیه واله وسلم) چنين حقى را تعيين نموده باشند و الا صرف خويشاوندى و افضليت موجب ارث و حق نمى شود. 2ـ اماوالله لقد تقمصها( [5]). به خدا قسم كه پسر ابو قحافه پيراهن خلافت را به تن كرد در حالى كه خود مى دانست محور اين آسيا كه دستگاه خلافت برگرد آن بچرخد من هستم.
جواب دوم: در خطبه هاى ديگر نهج البلاغه به مساله نص و تعيين استشهاد شده كه به بعضى موارد اشاره مى شود.
1ـ «و فيهم الوصية والوراثة( [6]). يعنى وصيت و وراثت رسول خدا در ميان اهل بيت (علیهم السلام) است كه على (علیه السلام) اول آنهاست.
2ـ «مازلت مدفوعاً عن حقى...» به خدا سوگند از روزى كه خدا جان پيامبر خويش را گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده( [7]). تعبير به حق در صورتى صحيح است كه تعيين و نصب انجام شده باشد.
3ـ «و انما طلبت حقا لى...» شخصى به حضرت گفت: پسر ابوطالب تو بر امر خلافت حريصى، حضرت فرمود: بلكه شما حريصتريد... من حق خود را طلب كردم و شما مى خواهيد ميان من و حق خاص من مانع شويد و مرا از آن منصرف سازيد، آيا آنكه حق خويش را مى خواهد حريصتر است يا آنكه به حق ديگران چشم دوخته است؟( [8]).
4ـ «واجتمعوا على منازعتى امراً هو لى» خدايا از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت مى كنم اينها اتفاق كردند در امرى كه حق خاص من بود بر ضد من قيام كنند( [9]). ابن ابى الحديد در ذيل آن مى گويد: كلماتى مانند جمله هاى بالا از على مبنى بر شكايت از ديگران و اينكه حق مسلم او به ظلم گرفته شده به حد تواتر نقل شده و مؤيد نظر اماميه است كه مى گويند على با نص مسلم تعيين شده و هيچكس حق نداشت به هيچ عنوان بر مسند خلافت قرار گيرد ولى نظر به اينكه حمل اين كلمات بر آنچه كه از ظاهر آنها استفاده مى شود مستلزم تفسيق با تكفير ديگران (خلفاى ثلاث) است لازم است ظاهر آنها را تأويل كنيم( [10]).
5ـ «فانها منعتنى حقى و عصبتنى امرى پروردگارا قريش را رسوا ساز كه مرا از حقم ممنوع ساختند و خلافتم را غصب كردند( [11]).
جواب سوم: حضرت در جاى ديگر غير از نهج البلاغه بارها به مساله نص و غدير و... استشهاد نموده كه به عنوان نمونه به بعضى از موارد اشاره مى شود. 1ـ علامه امينى از ابن ابى الحديد نقل مى كند كه حضرت مردم را قسم داد كه هر كس شنيده است از پيامبر اسلام كه درباره من فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» هر كس من مولى و پيشواى او هستم، على مولاى اوست شهادت بدهد. عده اى شهادت دادند، ولى زيد بن ارقم امتناع كرد حضرت نفرين فرمود، زيد بينائى خود را از دست داد چنانچه طبرانى همين مطلب را از خود زيد بن رقم نقل مى كند( [12]) و حضرت عين استشهادات و استدلال به حديث غدير را در زمانهاى مختلف انجام داده است روز تشكيل شورا در سال 23 يا 24 هـ ق( [13]) و در زمان عثمان( [14]) در سال 35 در كوفه يا رحبه( [15]) كه در اين رابطه حدود 18 روايت را مرحوم امينى نقل نموده است و اسامى24 نفر را ذكر مى كند كه شهادت دادند بر حديث غدير درباره على (علیه السلام)( [16]) در روز جنگ جمل در سال 36 عليه طلحه( [17]) در جنگ صفين در سال 37 هـ ق( [18]) نتيجه اين شد كه اولا در خطبه شقشقيه به وراثت و نص اشاره شده و ثانياً در خطبه هاى ديگر نهج البلاغه بارها به مساله نص و تعيين و حتى اينكه حقم غصب شده است تصريح شده است و ثالثاً در غير نهج البلاغه حضرت به مساله غدير استشهاد نموده و حتى تعداد افرادى كه در دوره هاى مختلف كه على عليه السلام را تأييد نموده اند و شهادت داده اند ثبت است.

[1]- احزاب/33.
[2]- نساء/59.
[3]- تفسير كبير فخر رازى ج5، جزء 10، ص144.
[4]- نهج البلاغه فيض الاسلام خ3، ص46.
[5]- همان ص46.
[6]- نهج البلاغه فيض خ2، ص45.
[7]- همان خطبه 6، ص59.
[8]- همان خ ص170.
[9]- نهج البلاغه فيض خ171، ص554.
[10]- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (دار احياء التراث العربى تاريخ:، 1386 هـ ق 1967 م) ج9 ص306 تا ص 307 و شرح نهج البلاغه آية الله مكارم شيرازى ص558 ج2، (ناشر، مدرسه امام على بن ابيطالب، تاريخ انتشار 1375).
[11]- همان دو مدرك.
[12]- و طبراسى، معجم الكبير، دار احياء التراث، چاپ دوم، ج5، ص172، رقم 4986.
[13]- همان ص159.
[14]- همان ص163.
[15]- ص166.
[16]- همان ص184.
[17]- همان ص186.
[18]- همان ص195.

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

آخرین مطالب

ترجمه سایت

آمار سایت

حدیث تصویری

اوقات شرعی

ذکر امروز

ذکر روزهای هفته

ارتباط جهت طرح سوال و موضوع

ایمیل:
موضوع:
متن پیام:
5 + 2 =