با توجه به ایه تطهیرغیر از اهل کساء چگونه دیگر اهل بیت شمول این ایه می شوند؟

شنبه - ۱۶ آذر ۱۳۹۲

  با توجه به ایه تطهیرغیر از اهل کساء چگونه دیگر اهل بیت شمول این ایه می شوند؟ اقرار صحابی به فضایل اهل بیت «عبدالکریم بن روح » با اسناد خود از «شریک بن عبدالله » در کتاب «مناقب الفاخرة فی العترة الطاهرة » روایت کرده است که گوید: «روزی امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، را […]

ولایت در ایه تطهیر

شنبه - ۱۶ آذر ۱۳۹۲

ولایت در ایه تطهیر

قرآن کریم و امام معصوم دو چهرۀ یک واقعیت و دو ظهور یک حقیقت یعنی انسان کامل قرآن ممثل است و قرآن کریم مدوّن.امام معصوم قرآن عینی است و قرآن علمی.امام قرآن ناطق است و قرآن امام صامت.امام صراط عینی است و قرآن صراط علمی.

شیعه و سنّی از پیغمبر اکرم(ص) نقل کرده اند که فرمود:من دو گوهر گرانبها میان شما به میان شما به یادگار گذاشته ام،تا زمانی که به آن دو چنگ زنید،گرفتار زلالت و گمراهی نمی شوید.پس بنگرید که بعد از من چگونه با آن دو برخورد خواهید کرد:

«انّی تارﻙ فیکم الثقلین،ما إن تمسّکم بهما لن تضلّوا بعدی؛کتاب الله وعترتی أهل بیتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما[۱]»

یکی از آثار اتحاد و یگانگی قرآن کریم و عترت طاهره این است که هردو یادگار پیامبر(ص) انسانها را به صراط الهی که موجب حیات طیبه و نجات از مرگ جاهلی است،دعوت می کنند:

«یا أیها الذین آمنو اتستجیبوا الله و للرسول إذا ذعاکم لما یحییکم»[۲]؛ای کسانی که ایمان آوردید،اجابت کنید خدا و رسولش را ،زمانی که شمارا امر به حیات بخش فرا می خواند.

از این رو منکر قرآن عینی شیوه ای جاهلانه پیش گرفته است؛((من مات إمام،مات میتة جاهلیة))[۳].همانگونه که منکر امام علمی نیز در سلک جاهلان است؛«أفحکم الجاهلیة یبغون و من أحسن من الله حکماً لقوم یوقنون»[۴].مرگ،عصاره زندگی است و هرکسی همان گونه که از زندگی کرده،می میرد.پس از اگر مرگ کسی جاهلانه بود،معلوم می شود که زندگی جاهلانه ای داشته است.

یکی دیگر از آثار این اتحاد و یگانگی این است که هریک از این دو مخاطبان خود را به دیگری فرا میخواند:قرآن عینی جامعه بشری را به قرآن فرا می خواند .امام رضا(ع)می فرماید: ((لاتطلبوا الهدی فی غیر فتضلّوا))[۵]،چنان که قرآن علمی نیز جامعه را به تبعیت و پیروی از قرآن عینی دعوت می کند:«ما إتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»[۶].

 

ینابراین،اعراض از هریک از آن دو عملی جاهلانه و دور از عقل و سیرۀ عقلاخواهد بود.همانگونه که افراط در تمسک به قرآن علمی و سردادن شعار انحرافی ((حسبنا کتاب الله))[۷]_که نتیجه اش تفریط در تمسک به قرآن عینی،یعنی امام معصوم است_غلط و انحرافی بوده،سر از ضلالت و گمراهی در می آورد،افراط در تمسک به صراط عینی به گمان((حسبنا ما جاء عن العترة))[۸]_که نتیجه اش تفریط در تمسک به صراز علمی است_غیّ و غفلت بوده،فرجامی جز حیرت و غوایت ندارد.

امامت خاصه در قرآن

جمعه - ۱۵ آذر ۱۳۹۲

امامت خاصه در قرآن

مقدمه :

بحث امامت ،‌شامل دو بخش است : در بخش نخست به مباحث عامي همچون تعريف امامت ،‌ضرورت نصب امام واوصاف ويژگي هاي امام پرداخته مي شود . چنين مباحثي را امامت عامه گويند . در بخش دوم نيز امامت امام معيني تبيين مي شود و در واقع ،‌تعيين مصداق امامت است كه بدان امامت خاصه گويند و بحث امامت هر يك از ائمه اطهار از مباحث امامت خاصه است

مباحث امامت خاصه مانند مباحث امامت عامه ، به دو بخش تقسيم مي شود : مباحثي كه با روي آورد برون ديني و روشهاي كلامي و فلسفي و به طور كلي ، با روي آورد عقلي ،‌قابل طرح است و مباحثي كه با روي آوردن درون ديني و با مراجعه به كتاب و سنت ،‌قابل تحليل است كه دراين مقاله به بحث درون ديني از امامت خاصه مي پردازيم .

در روي آورد درون ديني ،‌آيات فراوان و روايات متنوعي قابل بحث است كه براي اختصار ،‌در اين مقاله به بحث از يكي از مهمترين آيات مربوط به مساله «حصير » توجه شده است و آن ،‌آيه معروف به « ولايت » است : « انما وليكم الهه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون »[۱]

بحث از اين آيه در سه فصل ارائه مي شود : ابتدا به بررسي معاني واژگان آيه مي پردازيم و آنگاه ديدگاههاي مفسران در تفسير آيه و ادله ي آنها را بررسي مي كنيم و سپس به طرح انتقادات و شبهات مربوط به قول مختارمي پردازيم .

بررسي معاني كلمات

نسبت به اين كه آيه «‌انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون »[۲] مربوط به امامت است يا نه ،‌سه ديدگاه وجود دارد :

۱-اكثر اهل سنت وجماعت ، اعم از اشاعره و معتزله معتقدند كه آيه مذكور ، هيچ گونه ارتباطي به امامت ندارد .

۲-بعضي گفه اند كه اين آيه ،‌دال بر امامت ابوبكر است .

۳-اماميه متفقند كه اين آيه ،‌امامت بلافصل علي (ع) را اثبات مي كند و از جمله آيات روشن بر اين مطلب محسوب مي شود .

امامت خاصه در قرآن

جمعه - ۱۵ آذر ۱۳۹۲

امامت خاصه در قرآن

مقدمه :

بحث امامت ،‌شامل دو بخش است : در بخش نخست به مباحث عامي همچون تعريف امامت ،‌ضرورت نصب امام واوصاف ويژگي هاي امام پرداخته مي شود . چنين مباحثي را امامت عامه گويند . در بخش دوم نيز امامت امام معيني تبيين مي شود و در واقع ،‌تعيين مصداق امامت است كه بدان امامت خاصه گويند و بحث امامت هر يك از ائمه اطهار از مباحث امامت خاصه است .

مباحث امامت خاصه مانند مباحث امامت عامه ، به دو بخش تقسيم مي شود : مباحثي كه با روي آورد برون ديني و روشهاي كلامي و فلسفي و به طور كلي ، با روي آورد عقلي ،‌قابل طرح است و مباحثي كه با روي آوردن درون ديني و با مراجعه به كتاب و سنت ،‌قابل تحليل است كه دراين مقاله به بحث درون ديني از امامت خاصه مي پردازيم .

در روي آورد درون ديني ،‌آيات فراوان و روايات متنوعي قابل بحث است كه براي اختصار ،‌در اين مقاله به بحث از يكي از مهمترين آيات مربوط به مساله «حصير » توجه شده است و آن ،‌آيه معروف به « ولايت » است : « انما وليكم الهه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون »[۱]

بحث از اين آيه در سه فصل ارائه مي شود : ابتدا به بررسي معاني واژگان آيه مي پردازيم و آنگاه ديدگاههاي مفسران در تفسير آيه و ادله ي آنها را بررسي مي كنيم و سپس به طرح انتقادات و شبهات مربوط به قول مختارمي پردازيم .

پلورالیزم در اندیشه نعمت الله ولی

چهارشنبه - ۱۳ آذر ۱۳۹۲

پلورالیزم در اندیشه نعمت الله ولی

فصل اول:مفاهیم

مقدمه

شایسته است در ابتدای بحث واژه‌های مهمی که در عنوان این تحقیق آورده شده مورد بررسی قرار گیرد. واژه‌هایی همچون پلورالیسم و نعمت ا… ولی که گفتار اول این فصل عهده‌دار بیان این مطلب می‌باشد.

در گفتار دوم، سابقه پژوهش مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این بخش دو کتاب مرتبط با این تحقیق مورد نقد قرار گرفته است. همچنین امتیاز نوشته حاضر نسبت به منابع مذکور مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت.

در گفتار پایانی این فصل به ضرورت و اهمیت عنوان مورد نظر پرداخته شده و این نکته بیان می‌شود که چرا باید در مورد اندیشه نعمت ا… ولی تحقیق کرد واندیشه پلورالیستی او را مورد نقد قرار داد.

گفتار اول:

بررسی عناوین موضوع

برای ورود به بحث پلورالیسم در اندیشه نعمت ا… ولی باید ابتدا واژگان و مفاهیم اساسی آن تحلیل و بررسی شود. از این رو در این گفتار سعی خواهد شد توضیحی مختصر درباره مفاهیم اصلی این تحقیق بیان شود.

پلورالیسم

واژه پلورلیسم در فارسی به تکثر گرایی ترجمه شده است، این واژه از لحاظ مفهومی دارای تعاریف متفاوت، بعضا متناقض هم می باشد. بهره مندي يكسان اديان از حق و باطل، اديان همگي راه هايي به سوي حق هستند، پلوراليسم ديني بر پايه ي پوزيتيويسم[۱]، پلورالیسم به معنای مدارا با حفظ ادعای حقانیت خود و… از این تعاریف به شمار می روند .

 

بعضی از این عناوین مثل مدارا با حفظ حقانیت خود یا پلورالیزم طولی مورد قبول علمای شیعه با توجه به منابع کلامی تشیع می باشد و بعضی مثل بهرمندی یکسان از حق و باطل و پلورالیزم به معنای پوزیتیویسم مورد قبول علمای شیعه نیست که در فصل دوم به تعریف و توضیح آن ها به صورت مفصل پرادخته خواهد شد.

دیدگاه معتزله پیرامون هستی شناسی

شنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۲

دیدگاه معتزله پیرامون هستی شناسی
هستی شناسى معتزله بر دیدگاه ایشان دربارۀ اصل توحید استوار بوده و از متفرعات آن محسوب می شود. معتزله، از طرفداران توحید صفاتى بوده و ذات حق تعالى را منزه از هرگونه تشبیه مى دانند. از این رو هر چه به جز اوست، مخلق و حادث است. معتزله، قائل به ایجاد عالم هستى از معدوم اند. لیکن در دوام و بقأ اجسام اختلاف نظر دارند برخى چون جاحظ معتقدند که محال است اجسام پس از آنکه پدید آمده اند نابود شوند. در موضوع معدوم، برخى از معتزله معتقدند که معدوم شیئى نیست. بعضى، دیگر از معتزله معدوم را چیز (شیئى) دانسته اند لیکن آنرا جوهر و عرض نمى دانند. جبائى، اعتقاد به جوهر و عرض داشتن اشیأ در حالت عدم داشت. (الفرق بین الفرق، ص ۱۲۴). اما تقریبا همه معتزله معدوم را جسم نمى دانند. تنها خیاط جسم را در حالت عدمى هم جسم مى داند. چرا که از نظر او هر وصفى که در حالت حدوث بر جسم جایز باشد در حالت عدم نیز جایز است. به همین دلیل است که به فرقه منسوب به خیاط «معدومیه» نیز مى گویند. ( الفرق بین الفرق، ص ۱۲۵٫)
تأثیر هستی شناسى معتزله از دیدگاه های ماقبل اسلام
ظاهرا هستی شناسى معتزله، متأثر از بینش و هستى شناسى یونان و ایران و هند، مخصوصا یونان است. در آثار و افکار طبقات اول معتزله و پیشگامان این نهضت فکرى ـ کلامى، کمتر به مباحث هستی شناسى برمى خوریم. بیشترین بحث ها در این زمینه مرهون دقت کسانى چون، ابوالهذیل، جاحظ، نظام، ابو على و ابوهاشم جبائى، کعبى و برخى از دیگر معتزله است. مشابه این قضاوت را مى توان در موضوعات مربوط به انسان شناسى معتزله هم مطرح کرد.
اگر به دیده دقت در بعضى سخنان معتزله بنگریم، اثر فکر فلاسفه اى چون هراکلیتوس، دموکرتیوس، پارمنیدس، آناکساگوراس و … و حتى سوفسطائیان را خواهیم یافت. مثلا اگر بحثى را پیرامون عدم و معدوم مطرح کردیم، با دقت بررسى کنیم، مى توان اثر فکرى فلاسفه اى چون آناکسیماندروس را در آن دید. وقتى که معتزله از شیئى بودن عدم، در کتار مسبوق بودن وجود به عدم سخن مى گویند، در واقع این نظر آنها اندیشه آرخهarche)) یا اصل نخستین آناکسیماندروس را به یاد مى آورد که اصل نخستین عالم وجود را شیئى نامتعین یاApiron)=آپایرون) می دانست.

امامت د ر مکتب متکلمان امامیه ، معتزله و اشاعره

شنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۲

امامت د ر مکتب متکلمان امامیه ، معتزله و اشاعره
پرسش از منزلت و اهمیت امامت در اندیشه کلامی شیعه از مباحث مهمی است که مورد تصریح و تدوین قرار گرفته است و در روایات نیز به صورتهای گوناگون به میان آمده است ، اما در آثار کلامی اهی اعتزال و اشاعره ، این پرسش به صورت بحث مستقل و مصرح ، نیامده است و این ، سبب شد که در تحقیق حاضر ، با گزارش و تحلیل آرای آنها در باب منزلت و اهمیت امامت ، دست یابیم . اما در باب اندیشه های متکلمان امامیه ، مساله منزلت ، به صورت مدون طرح شده و جست و جو در آثار آنها ، مقدور است و این ، ریشه در گفتار ائمه اطهار علیه السلام دارد.
برای مثال ، روایتی که عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا علیه السلام نقل می کند ، چنین است :
امامت ، مقام و منزلت انبیاء و میراث اوصیاست. امامت ، خلافت خدا در روی زمنین است … امامت ، زمام دین ، نظام مسلمانان ، صلاح و عزت مومنان است . امامت ، اساس اسلام رشد یابنده و پایه بلند آن است. با امام است که نماز و روزه و حج و جهاد ، تمامیت می یابد  امام است که حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام و حدود خدا را اقامه و دین خدا را پاسداری می کند .و مردم را با حجمت و اندرزهای که با نورش ، عالم را درخشان می کند.
امام ف امین خدا در بین خلقش و حجت او در میان بندگانش و خلیفه او در سرزمینهایش است و مردم را به دین خدا دعوت و از حریم او ، حراست می کند . امام ، کسی استا که از گناهان ، پاک و از عیوب میراست . به علم ، مخصوص و به حلم ، موسوم است . رشته اتصال دین ، عزت مسلمانان ، مایه خشم منافقان و نابودی کافران است.
امام ، در روزگار خویش ، یگانه است و هیچ کس به پای او نمی رسد و هیچ عالمی با او برابر نیست . جانشینی برای او یافت نمی شود و مانند ی برای او نیست . تمام فضایل و نیکیها را دراست ؛ بدون این که آنها را طلب یا کسب کرده باشد ، بلکه از جانب خداوند کریم به او اعطا شده است . پس کدامین شخص است که به حد شناسایی امام برسد و یا بتواند او را انتخاب کند ؟ هیهات !هیهات! خرد درباره اش گمراه و خاطرها در گمگاه ، عقلها سرگردان و چشمها ، بی دید است. بزرگان در این جا کوچکند و حکیمان ، در حیرت و بردباران ، کوتاه نظر . هوشمندان ، گیچ و نادان ،شعرا ، لال و گنگ و سخندانان بی زبانند. شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکی از فضایلش ندانند و همه به عجز ، معترفند. چگونه می توان کنهش را وصف کرد و اسرارش را فهمید …. او در مقام خود ، اختری است که بر افزوزد و از وصف و اصفان ، فراتر است….. امام ، عالمی است که چیزی بروی پوشیده نیست . پاسداری است که از انجام وظایف ، کوتاهی نمی کند.

تاملی برمعجزات پیامبر اعظم صلی الله علیه واله وسلم

شنبه - ۲۷ مهر ۱۳۹۲

تاملی برمعجزات پیامبر اعظم صلی الله علیه واله وسلم

علی علیه السلام میزان الاعمال است

چهارشنبه - ۲۴ مهر ۱۳۹۲

علی علیه السلام میزان الاعمال است

انسان کامل و خلیقه تام و معصوم خدا چونان امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه افضل صلوات المصلین)  میزان عقیده، اخلاق و اعمال دیگران است، چنان که ازحضرت امام صادق علیه السلام در زیارت علی بن ابیطالب چنین نقل شده: «السلام علی میزان الاعمال و مقلب الاحوال و سیف ذی الجلال»۱٫
سیرت و سنت علوی همان آب حیاتی است که خضر هر عصری در مدار آن می گردد و د ر معادبه به صورت کوثر آمده است.
آن کس که امروز تشنگان معارف و مآثر را با تعلیم کتاب و حکمت و با تزکیه می پروراند، فردا آنان را که از کوثر سیراب می سازد، یعنی معلم و مربی امروز ساقی فرداست و اگر ازرسول اکرم درباره علی ابن ابیطالب چنین آمده است که «علی عمود الدین» ۲ناظر به همین اصل است.
ساقی کوثر حضرت علی عبادت خدا را به عنوان زیارت او تلقی می کرد و در تفسیر «قد قامت الصلوه» چنین فرمود: حان وقت الزیاره و المناجاه و قضاء الحوائج و درک  المنی و الوصول الی الله عز و جل و الی کرامته و غفرانه و عفوره و رضوانه» ۲ یعنی هنگام زیارت معبود و شهود او فرا رسیده است، زیرا در نماز بنده با خدا سخن می گوید و او را مخاطب خود می یابد.
علی بن ابیطالب که خود عمود دین است، نماز را که مصداق دیگری را عمود دین است، شهود الهی  و زیارت معبود می داند. کسی که به زیارت جمیل محض نایل می شود، هرگزخود را نمیبیند، چه رسد به شهود خرد. قهرا موجودا دیگر در منظر او در محاق هستند.
چنینن عارف شاهدی نه سوداگرانه خدا را می پرستد و نه بردگانه او را عبادت میکند، بلکه آزادانه وی را می پرستد، به طوری که تنها از هر چیز رنگ «تعلق» دارد، آزاد است، بلکه از هر چه صبغه «تعین» دارد، حر است:
«ان قوما عبدوالله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوما عبدوالله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوالله شکرا فتلک عباده الاحرار» ۳ و «لولم یتوعد الله علی معصیه لکان یجب ان لا یعصی شکر النعمه» ۴٫
به چنین امام همامی سزد که درمقام پرستش گوید:«ما عبدتک خوفا من نارک و لا طعما فی جنتک و لکن وجدتک اهلا للعباده فعبدتک» ۵ چون عبادت علی بن ابیطالب شاهدانه بود نه عابدانه یا زاهدانه  یا تاجرانه و مانند آن، و شاهد کامل هر چیزی ازمنظر شهود می نگرد، نه از منظر اراده خود یا میل دیگران. در هر مورد که شهود وی عنایت دارد، آن جا را مشاهده می کند و میبیند ومی شنود و توجه دارد و در هر موردی که شهود وی عنایت ندارد، بی توجه است.

علی «علیه السلام» تجلی ظهور رحمت حق جل جلاله در قیامت

چهارشنبه - ۲۴ مهر ۱۳۹۲

قیامت جلوه گاه دیگر رحمت امیر مومنان است علیه السلام که در آن محشر عظیم به صورتش شفاعت ازقاصران و برخی مقصران ظهور می کند.
همان طور که رحمت الهی در دنیا عام است و در  قیامت مخصوص مومنان است، شفاعت امیر مومنان نیز که مظهر رحمت الهی است، شامل کسانی خواهد شد که مومن از دنیا رفته باشند، هر چند که در دنیا رحمت و عطوفت او همگان را شامل می شود.
پیامبر اکرم می فرماید: روز قیامت من شفاعت می کنم و پذیرفته می  شود و نیز علی شفاعت می کند و قبول می شود و هم چنین اهل بیت من شفاعت می نمایند و پذیرفته می شود؛ «انی لا شفع یوم القیامه فاشفع و یشفع علی فیشفع و یشفع اهل بیتی فیشفعون» (۱)
مظهر کرامت الهی
«مکرم» از اسمای فعلی خداوند است که مظهر طلب می  کند و مظهر اتم این اسم الهی امیر المومنان است، چنان که در زیارت جامعه می خوانیم: «وعباده المکرمین الذین لا یسبقونه بالقول…».  (۲)

معنای کرامت
کرامت هر چیز  نفیس و عزیز شدن آن است. لغویان در معنای کرم آورده اند:
کرامت در مقابل «هوان» و حقارت است. در قران کریم نیز این دو لفظ مقابل یکدیگر استعمال شده است، مانند «من یهن الله فما له من مکرم» (۳) و «فاما الانسان اذا ما ابتلیه … فیقول ربی اکرمن… فیقول ربی اهانن» (۴) پس هر چیزی به هر اندازه که از هوان و حقارت مبرا باشد،به همان قدر کرامت دارد و مورد تقدیر و ستایش است.
استاد علامه طباطبایی (رضوان لله تعالی علیه) بارها فرمود: «کرامت» معادل دقیق فارسی ندارد و برای بیان آن باید از چند لفظ استفاده کرد. آن گاه  می فرمودند: اگر انسان به مقامی برسد که عبودیت محض پیدا کند و حاضر نشود در مقابل غیر خدا سر بر زمین بساید، می توان گفت که به مقام کرامت رسیده است.
کلام ایشان را این گونه می توان تبیین کرد که انسان هر چه به عبودیت محض نزدیک تر شود، به همان مقدارازهوان و حقارت رها میشود و به کرامت  می رسد، اگر به حد نهایی عبودیت خدا رسید، کاملا ازهوان و حقارت می رهد  و به کرامت مطلق می رسد، ولی اگر بهره ای ازعبودیت خدا نداشته باشد، حقیر مطلق است، حظی ازکرامت نمی برد.
منظور ازکرامت مطلق، همان اطلاق به لحاظ درجه وجودی انسان است، و گرنه کرامت مطلق حقیقی مخصوص خدای سبحان است.