ترجمه وشرح لغات تفسیر شریف مجمع البیان جلد1

محسن زاده دکتر محسن زاده حجه الاسلام محسن زاده عید فطر http://mohsenzade.com محسن زاده مجمع البیان
جمعه - 1 ژوئن 2018

جلد ‌1 صفحه ‌41 سطر ‌14
شرح لغات اين سوره   
حمد : با مدح و شكر معنا‏ي نزديك بهم دارند و كلمات ” ذم ” و ” هجا ” و   ” كفران ” در مقابل حمد و مدح و شكر مي باشند ، در حمد لازم نشده است كه در برابر   نعمت باشد ولي شكر حتما در مقابل نعمت و نيكي است .  
رب : پروردگار ، براي اين كلمه چند معني گفته شده است از اينقرار :   ‌1- بزرگ و فرمانبردار ‌2- مالك ( دارنده ) ، همانطور كه رسول اكرم بمردي   فرمود : ” ا رب غنم ام رب ابل ” آيا تو صاحب گوسفندي يا صاحب شتر ، جواب داد   هر چه خدا دهد زياد ميكنيم و لذت ميبريم .   ‌3- اختيار دار . ‌4- پرورش دهنده .   ‌5- اصلاح گر ، كلمه رب بطور مطلق فقط در مورد خدا بكار ميرود و در مورد اشخاص  ديگر با اضافه استعمال ميشود مانند ” رب الدار ” ( مالك خانه )
عالمين : جمع عالم و خود كلمه عالم ، جمعيست كه از جنس لفظ خود مفرد   ندارد و بگروهي از صاحبان عقل گفته ميشود . ولي در استعمال مردم ، عالم بمعناي   همه موجودات است اعم از جاندار و بي جان انسان و يا انواع ديگر و آيه كريمه :  ” و ما رب العالمين قال رب السموات و الارض ”   ( پروردگار جهانيان چيست گفت :    پروردگار آسمانها و زمين … ) بهمين معناي كلي است . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج27

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

تفسير عمومي آيات ‌1 تا ‌17 سوره طارق

جلد ‌27 صفحه ‌6 سطر ‌2

شرح لغات :

طرقني فلان : يعني آنگاه كه شب نزد من آمد و اصل طرق دق ، و كوبيدنست و از آنست مطرقه آلت كوبيدن .

و الطريق : راه است زيرا رونده آن را با پاي خود مي‌كوبد .

و الطارق : آنست كه در شب آيد كه نياز به كوبيدن در دارد براي آگاهانيدن ، و پيامبر (ص) نهي فرمود كه مرد شبيكه از سفر رسيده با عيالش آميزش كند مگر اينكه موي عانه خود را چيده (و خود را صاف و تميز كرده باشد) و موي پريشان و غبارآلود خود را شانه زده باشد . هند دختر عتبه (زن ابو سفيان و مادر معاويه معروف بهند جگرخوار) گويد (نحن بنات طارق نمشي علي النمارق) ما دختران راه پيمايان و يا كوبندگان در شب هستيم كه بر روي فرشهاي زيبا و نرم راه ميرويم ، مقصودش اينستكه پدر مادر شرافت و بلندي مانند ستاره است .

شاعري گويد : يا راقد الليل مسرورا باوله ان الحوادث قد يطرقن اسحارا

اي كسي كه شب را در خواب و باول شب كه بيدار بوده اي خوشحالي ، البته حوادث و رويدادها در سحرها وارد ميشود . لا تامنن بليل طاب اوله فرب آخر ليل اجج النارا مامون نباش البته به شبي كه اولش خوش و پاك باشد ، پس چه بسا شبي كه آخرش آتشي را افروزد .

 

النجم : ستاره فروزاني است كه در آسمان طلوع نمايد ، بهر كس كه ظاهر شود ناجم مي‌گويند براي شباهتش به نجم ، و به گياه هم نجم گفته مي شود ، و نجم السن و نجم القرن هم مي‌گويند .

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج26

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

تفسير عمومي آيات ‌1 تا ‌10 سوره مزمل
جلد ‌26 صفحه ‌5 سطر ‌17
لغت :  
المزمل در اصل المتزمل يعني پيچيده در لباس تاء ادغام در زاء شده براي اينكه زاء قريب المخرج با تاء و م‌کنوس‌تر است بشنيدن از تاء و هر چيزي كه پيچيده باشد مزمل باشد .   امرء القيس گويد :   كان ثبيرا في عرانين وبله          كبير اناس في بجاد مزمل  
گويا كه كوه (ثبير) (كه بلندترين كوه‌هاي مكه است) در اولين باران و رطوبتش مردان بزرگ را در جامه فرو ميبرد . شاهد اين بيت كلمه مزمل است كه بمعناي پيچيده در جامه آمده و نصف يكي از دو بخش است بطور مساوي در مقدار چنانكه (ثلث) و يك سوم جز‏ي از سه جزء و (ربع) ، يك چهارم جز‏ي از چهار جزء و اين از صفات جسمها است و وقتي تركيبات از آن بر داشته شد اجزا‏ي باقي ميماند كه نميشود براي آن نصف و يا ثلث ، و يا ربعي باشد و عرض موصوف بنصف و جزء نمي‌شود . و قديم تعالي نيز موصوف بجزء نميشود براي اينكه اين تعبيرات از مركبات است بنابر صورتي كه گفته شد اگر گفته شود بنابر اين لازم است خداي قديم را تعريف بواحد كردن مدح نباشد .   پاسخ اين است كه معناي گفته ما كه او واحد است يعني ذات مقدس او داراي صفاتيستكه غير او مستحق آن نيست و آن صفات بودن ذات مقدس او است قادر و عالم (توانا و دانا) از قديم و مانند آن از صفات ثبوتيه چون حياة و بينا‏ي و شنوا‏ي و بينيازي و اراده و غيره .  ” نه مركب بود و جسم نه مر‏ي نه محل بي شريك است و معاني تو غني دان خالق ”   و وقتي گفته شود كه او جزء ندارد مدح او نيست مگر اينكه بگويند : كه   خداي تعالي (حي) زنده است كه جزء ندارد بخلاف غير او از زنده‌ها كه همه داراي جزء و تركيبند و ترتيل تريب و اداء حروف است از مخارج آن ، در موقع تلاوت آيات (چنانچه مقصود از قرا‏ت صحيح در حديث من لا قرا‏ة له لا صلوة له . كسي كه قرا‏ت ندارد نمازش هم نماز نيست و در تعريف قرا‏ت كه مرادف و يا يكي از معاني ترتيل است گفته‌اند . (هي حفظ الموقوف و اداء الحروف) رعايت وقفها و گفتن حروف از مخارج يعني مخرج زاء و تا اوا‏ل دهان و ظاء و طاء اواسط و ذال و دال سر زبان و حروف حلقيه چون حاء و  و خاء و عين و غين و هاء و … اواخر دهان و از حلق بايد اداء شود) . (مترجم)  

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج25

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

تفسير عمومي آيات ‌1 تا ‌5 سوره جمعه
جلد ‌25 صفحه ‌5 سطر ‌14
لغت :  
الاسفار : كتابها ، مفرد آن سفر است از اين جهت آنرا سفر گفته اند كه كشف معني ميكند و پرده از روي معني برميدارد گفته ميشود : سفر الرجل عمامته . وقتيكه آنرا باز كند ، و سفرت المراة عن وجهها فهي سافرة ، هنگامي   كه زن با صورت باز بيرون آيد ، و آن است ، و الصبح اذا اسفر ، و صبح هنگاميكه طلوع كند و روشن شود . 
جلد ‌25 صفحه ‌6 سطر ‌4
اعراب :  
( و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين ) ان در اينجا مخفف از ان و براي همين در خبر كان ( لفي ضلال . . . ) لاميكه مميز ميان ان مخففه و ان نافيه آمده تا اينكه اشتباه با آن نشود ( و آخرين ) مجرور است براي آنكه آن صفت محذوف عطف شده بر اميين است ، يعني و في قوم آخرين ، و محتمل است كه منصوب باشد بسبب عطف شدن بر هم ( يعلموهم ) . 
يحمل اسفارا ، بنابر حاليت در موضع نصب است ( بئس مثل القوم ) در   اين آيه آنكه مخصوص بذم است حذف شده و تقديرش اينست ( بئس مثل القوم الذين كذبوا بايات الله مثلهم ) پس الذين در موضع جر است ، و ممكن است كه تقدير اين باشد :
بئس مثل القوم مثل الذين كذبوا ، پس مضاف حذف شده و مضاف اليه قا‏م مقام او شده باشد و بنابراين الذين در موضع و محل رفع خواهد بود و آن مخصوص ذم است . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج24

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

تفسير عمومي آيات ‌1 تا 10 سوره قمر
جلد ‌24 صفحه ‌5 سطر ‌18
لغات آيات :
در اقتربت مبالغه زيادي است در نزديك بودن چنانچه در اقتدر مبالغه بسيار است بر قدرت و توانا‏ي براي آن كه اصل افتعل مهيا كردن معناست بمبالغه مثل ( اشتق ) هرگاه كبابي بگيرد يا بسازد بسبب مبالغه در آماده كردن آن .   
و اهواء : جمع هوي و آن رقت قلب است بميل و خواهش طبيعت‌ها ، مثل لطافت هواي فضا ، مي‌گويند : هوي يهوي هوي هو ، هرگاه طبيعتش مايل بچيزي باشد .  
المزدجر : يعني ، متعظ بر وزن مفتعل ، از زجر مگر آن كه تاء تبديل به دال شده تا آن كه موافق زاء شود با آشكارا نمودن ، و گفته مي‌شود انكرت الشيئ  فهو منكر ، و نكرته فهو منكور ، و اعشي جمع بين دو لغت كرده و گويد :
و انكرتني و ما كان الذي نكرت     من الحوادث الا الشيب و الصلعا  
و انكار كرد آن زن مرا و دوري نمود از من و نبود موجب نفرت او از رويدادها مگر سفيدي و محاسن و ريختن موي جلوي سرم . و النكر و المنكر چيزي است كه نفس امتناع از آن مي‌كند و آن را نمي پذيرد از جهت نفرت طبع از آن ، و اصل آن از انكاريست كه آن نقيض و ضد اقرار است .
الاجداث : گورها جمع جدث و جدف بفاء نيز لغتي است در اين معني .  
الاهطاع : سرعت و شتاب در رفتن است ، يعني تند روي . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج23

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

جلد ‌23 صفحه ‌8 سطر ‌1
آيات ‌21 تا ‌25 سوره احقاف لغات آيات :  
الاحقاف : جمع حقف است كه عبارت است از تپه هاي شني بزرگ و طولاني كه به حد كوه نمي رسد ، مبرد گويد : حقف توده هاي فراوان شن را گويند كه روي هم انباشته شده است كه بسيار بلند نيست . و داراي پيچ و خم ها‏ي است ، عجاج   گويد : 
( بات علي ارطاة حقف احقفا | ) .  
عارض : ابرها را گويند كه در عرض آسمان قرار مي گيرد . اعشي شاعر عرب گفته است :   يا من راي عارضا قد بت ارمقه        |                 كأنما البرق في حافاته شغل   تدمر : تدمير عبارت است از به هلاكت رساندن ، و افكندن بعضي از چيزها روي همديگر تا ويران شده ، نابود گردد ، جرير شاعر گفته است :  
و كان لهم كبكر ثمود لما                  |                رغي ظهرا فدمرهم دمارا   
جلد ‌23 صفحه ‌16 سطر ‌14
لغات آيات 26 – 30  :  
التمكين : تمكين عبارت است از دادن قدرت و وسيله اي كه انسان با آن  بتواند كاري را انجام دهد ، و قدرت و وسيله و ديگر چيزها‏ي كه فاعل بدان نيازمند   است در آن مي‌باشد .  بعضي گفته اند تمكين عبارت است از بر طرف نمودن موانع ، و اين معني در معناي اول داخل است ، زيرا همان گونه كه فاعل در انجام فعل نياز به وسا‏ل و آلات   دارد ، نيازمند بر طرف شدن موانع نيز مي‌باشد ، بنابراين هنگامي كه هر نوع   مانعي از سر راهش برداشته شد ، قدرت بر انجام فعل خواهد يافت . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج22

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

جلد ‌22 صفحه ‌7 سطر ‌8
آيات ‌2 تا ‌5 سوره فصلت اعراب آيات :  
زجاج گويد : ” تنزيل ” مرفوع است بنا بر ابتدا‏يت ، و ” كتاب فصلت “خبر آن ميباشد اين كه گفتيم مذهب بصريين است ، اما فراء كوفي گويد : جايز   است ” تنزيل ” مرفوع است بوسيله ” حم ” (‌2) و نيز جايز است كه ” تنزيل ”   مرفوع باشد بنا بر تقدير گرفتن ” هذا ” (‌3) و معني اينست ” هذا تنزيل ” يا   ” هو تنزيل ” (‌4) .  
قرآنا عربيا : قرآنا نصب داده شده است بنا بر اينكه حال باشد ، به   اين معني كه آيات قرآن در حال جمع آوريش بيان شده است .  
بشير او نذيرا : هم صفت ” قرآنا عربيا ” است (‌5) .  
جلد ‌22 صفحه ‌21 سطر ‌12
آيات ‌11 تا ‌12 سوره فصلت اعراب آيات :  
طوعا و كرها هر دو مصدر هستند كه بجاي حال قرار گرفته اند كه تقدير  آن چنين است ” ا‏تيا تطيعان اطاعة اوتكرهان كرها ” (‌1) و طا‏عئين ، كه   منصوب است بنابر حاليت دليل بر اين مدعاست .
سبع سماوات نيز منصوب   است بنابر حاليت بعد از فراغت از فعل . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج21

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

جلد ‌21 صفحه ‌10 سطر ‌1
شرح لغات 83-91 :  
شيعه : اين كلمه را به گروهي مي‌گويند كه از رهبري پيروي كنند ، ولي در عرف مردم ، شيعه عبارت است از كساني كه از ( علي عليه السلام ) پيروي كرده و   به طرفداري از آن حضرت با دشمنان او مبارزه كرده و پس از او از فرزندان او   كه جانشين آن حضرت بوده اند پيروي كرده اند . 
” ابو بصير”  از  “حضرت صادق” (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود : تهنيت ميگويم   شما را به اين نام گفتم به كدام نام ؟ فرمود : به نام شيعه عرض كردم كه مردم   ما را به اين نام عيب و سرزنش مي‌كنند فرمود آيا نشنيده اي سخن خداوند را   درباره ” ابراهيم ” (عليه السلام ) كه مي‌فرمايد : ( ان من شيعته لابراهيم ) و مي‌فرمايد :  ( و استغاثه الذي من شيعته علي الذي من عدوه )   ، ” و ياري خواست از موسي آن   كه از شيعيان او بود بر آن كه از دشمنانش بود (   قصص ‌15  )  ” . 
راغ : كلمه ( روغ ) به معني ميل كردن است از جهتي به جهت ديگر ، و گفته مي‌شود     ( راغ ، يروغ ، روغا ، روغانا ) كه به معني برگشت و انحراف است  و ( رواغ ) حيله گر و منحرف را گويند .  
” عدي بن زيد ” گويد : ( حين لا ينفع الرواغ و لا ينفع الا المصادق   النحرير ) ” هنگامي كه نفع ندهد حيله گران و منحرفان  و نفع ندهد مگر   درستگار زبردست ” 

جلد ‌21 صفحه ‌10 سطر ‌18
آيات ‌86 تا ‌100 سوره صافات اعراب :  
الهة : اين كلمه بدل از ( افكا ) بوده و ( افكا ) مفعول فعل ( تريدون )   است .  
فما ظنكم : حرف ( ما ) مبتداء و كلمه ( ظنكم ) خبر آن است .  
ضربا : اين كلمه مصدر فعل محذوف است و تقدير چنين است ( يضربهم   ضربا ) و حرف ( باء ) در كلمه ( باليمين ) متعلق به همين فعل محذوف است .  
يزفون : اين كلمه حال است از كلمه ( اقبلوا ) .
و الله خلقكم :اين جمله نيز حال و محلا منصوب است از جمله ( ا تعبدون )   و تقدير چنين است ( ا تعبدون ما تنحتون مخلوقين )  
هب لي : مفعول له اين كلمه عبارت از كلمه محذوف ( ولدا ) مي‌باشد . 

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج20

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

جلد ‌20 صفحه ‌18 سطر ‌17
اعراب :  
( ان تفعلوا ) موصول و صله است در محل رفع بسبب مبتدا بودن براي   اينكه آن استثناء منقطع ، و خبر آن محذوف و تقديرش اين است ( لكن فعلكم   الي اوليا‏كم معروفا جا‏ز ) لكن كار خوب شما بدوستانتان رواست .   ( و اذ اخذنا ) در ظرف عامل ، اذكروا قول خداي سبحان ( اذ جا‏تكم جنودا ) العامل اينجا محذوف تقديرش چنين است ، اذكروا نعمة
الله عليكم   كا‏نة وفت مجيء جنود ( اذ جا‏كم ) بدل از اذ اول و همين طور از
( اذ فراغت الابصار ) است . 

جلد 20 صفحه 55 سطر 12
لغت :
هنا براي مکان نزديک گفته مي شود و هنالک براي دور ، و هناک براي متوسط ميان دور و نزديک و قاعده آن قاعده ذا و ذالک و ذاک است .
والزلزال : بمعناي اضطراب بزرگ و سخت لرزيدن است ، و زلزله لرزيدن زمين است ، و گفته شده که آن فعل مضاعف زل و زلزله غيره ، يعني غير او او را لرزانيد .
والشده : قوه و نيروئي است که به سبب حواس احساس مي شود براي اينکه قوتي که آن قدرت است به سبب حاسه درک نمي شود ، فقط به دلالت معلوم مي گردد ، و براي همين خداي تعالي موصوف به قوي است و به شديد ، وصف نمي شود (1) .
والغرور : باشتباه انداختن محبوب است به سبب مکروهي والغرور الشيطان ، يعني مکر و فريب شيطان . حرث بن حلزه گويد : لم يغروکم غرورا او لکن  يرفع الال جمعهم و الضحاء دشمن در حال غفلت و ناآگاهي شما نيامد ولکن شما آنها را ديديد که مي آيند در موقع? که روز بالا آمده بود و يثرب  ” نام زمين مدينه است ” . ابوعبيده گويد : مدينه رسول خدا در کنار ناحيه و سمتي از يثرب است و بعضي گفته اند : که يثرب خود شهر مدينه است . جناب سيد مرتضي علم الهد? (2) قدس الله روحه مي فرمايد که مدينه 13 نام دارد : 1- مدينه  2- يثرب  3- طيبه 4- طابه  5- دار  6- سکينه 7- حابر  8- محبوره  9- محبه  10- محبوبه  11- عذراء 12- مرحومه 13- يندد است ، پس اين 13 نام است ،

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج19

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

جلد ‌19 صفحه ‌5 سطر ‌22
اعراب :  
ان يتركوا ان يقولوا : ( زجاج ) گويد : ( ان ) اولي محلا منصوب و اسم براي ( حسب ) واقع شده و ( ان ) دومي از دو جهت منصوب بوده كه بهترين آنها منصوب بودنش به
( يتركوا ) است و بنابراين معني چنين باشد كه ( آيا پنداشتند مردم اينكه   رها شوند كه بگويند ايمان آورديم … ) كه در اينجا ( لان يقولوا او بان يقولوا ) بوده   و چون حرف جر حذف گرديده ( يتركوا ) به ( ان ) متصل و منصوب شده است . و ممكن   است عامل در
( ان ) دوم ( حسب ) باشد . ابو علي گويد : نصب ( ان ) بوسيله ( يتركوا ) صحيح نخواهد بود زيرا فعل معلوم   كه متعدي به يك مفعول است ، چگونه وقتي كه مجهول شد بمفعول ديگري متعدي شود . و نيز گويد : آنچه را كه گفته اند كه ( ان ) بوسيله ( حسب ) منصوب شده نادرست است زيرا – از چهار حالت خارج نيست – يا بايد مفعول اول ، و يا مفعول ثاني ، و يا   صفت و يا بدل واقع شود . اما مفعول اول نميباشد زيرا مفعول اول
( حسب ) عبارت از   ( ان يتركوا ) بوده است .   و اما مفعول ثاني نميباشد ، علتش دو چيز است :   الف : باب ظننت در ادبيات عرب هنگاميكه باين نوع مفاعيل متعدي شود ،   مفعول دومش ظاهر نخواهد بود . ب : مفعول دوم از نظر معني همان مفعول اول است و در اينجا اين چنين نيست .  و اما بدل نميباشد : زيرا از نظر معني ، مشتمل هيچكدام از تمام يا بعضي معني   مفعول اول نيست . و اما صفت نمي باشد : زيرا ( ان ) دوم براي
( حسب ) مفيد معني صفتي نبوده و از آنچه را كه گفتيم بيرون نخواهد بود . و بنابراين آنچه در اين باره گفته اند غفلت و اشتباه است .   ميگويم ( مولف ) بدل در اينجا صحيح است اگر ( احسبوا ان يقولوا ) بمعناي   ( احسبوا ان يهملوا ) باشد زيرا بدون تريد اهمال بمعناي ترك ( و واگذاردن ) است .  

ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج18

سه شنبه - 18 سپتامبر 2012

تفسير عمومي آيات ‌1 تا ‌9 سوره شعراء
جلد ‌18 صفحه ‌5 سطر ‌7
اعراب :  
ان لا يكونوا : در محل نصب و مفعول له .  
ظلت اعناقهم : در محل جزم ، عطف بر ” ننزل ” .  
من ذكر : در محل رفع ، ” من ” زا‏ده .  
كم : در محل نصب و مفعول ” انبتنا ” كه در محل حال است . 
تفسير عمومي آيات ‌10 تا ‌30 سوره شعراء
جلد ‌18 صفحه ‌10 سطر ‌16
اعراب :  
اذ : در محل نصب و مفعول براي فعل محذوف .  
ان عبدت : در محل رفع و بدل از ” نعمة ” 

تفسير عمومي آيات ‌51 تا ‌68 سوره شعراء
جلد ‌18 صفحه ‌23 سطر ‌1
لغت :  
كنوز : اموال  
مقام : جاه  
كريم : خوب و پسنديده  
اشراق : داخل شدن در وقت تابش آفتاب  
ادراك : رسيدن .  
ازلاف : نزديك كردن