پاسخ گویی در قران ونهج البلاغه

جمعه - 22 ژانویه 2010

مقام معظم رهبري سال 1383 را سال پاسخگويي مسئولين ناميدند ، لذا بر آن شديم تا اين مهم را از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه بررسي نموده و در اختيار شما خوانندگان محترم قرار دهيم ، با نگاهي به آيات قرآن كريم و روايات رسيده از حضرات معصومين عليهم السلام در مي يابيم كه براي سؤال كردن ، چند شيوه ممكن است اعمال شود ، روش اول : سوال توضيحي ، اين در حالي است كه انسان از مسائل بي خبر و مايل است حقيقت آن را درك كند ، حتي با علم و ايمان به اينكه كار انجام شده ، كار صحيحي بوده ، ولي مي خواهد نكته اصلي و هدف واقعي را نداند ، اينگونه سوال كردن ، داراي اهميت زيادي است ، زيرا سرچشمه كاوشگري و پژوهش مناسب را فراهم مي كند.

نوع ديگر ، سوال اعتراضي و مفهوم آن اين است كه عمل انجام شده نادرست و غلط بوده ، مثل اينكه ، به كسي كه عهد خود را بي دليل شكسته و يا مسئولي كه به شعارها ، وعده ها و طرحهاي خود عمل نكرده مي گوييم ، تو چرا عهد شكني كرده اي ؟ در اين جا هدف توضيح خواستن نيست ، بلكه ايراد گرفتن و اشكال گرفتن و براي دستگاههاي نظارتي توبيخ كردن است.

شيوه ديگر، سوال تحقيقي است و هدف سوال كننده اين است كه ، مواردي را كه به فردي واگذار كرده ، آيا درست است انجام شده يا خير؟ با توجه به آنچه بيان شد يك مطلب اهميت پيدا مي كند و آن ، روش صحيح پرسيدن و پرسش براي فهميدن و پرهيز از پرسشگري بي جا و بي مورد است . شنيده ايد كه گفته مي شود : سوال نصف علم است ، اين يك واقعيتي است ، اگر افرادي كه مي خواهند مسئولين را مورد سوال قرار دهند ، با دقت نظر و سوالي از روي علم و آگاهي و براي رسيدن به حق و حقيقت مطرح كنند ، فرد پاسخگو ، ناچار خواهد بود ، جواب قانع كننده و شفافي را ارائه دهد ، در حديثي از امام علي عليه السلام مي خوانيم كه حضرت فرمود: « لا تسألْ عما لا يكون ، في الذي قد كانَ لكَ شغلٌ»[1]  از آنچه پديد نيامده نپرس ، كه آنچه پديد آمده براي سرگرمي تو كافي است، از طرفي يكي از آفاتي كه پرسشگري را تهديد مي كند ، عادت زشتي است كه بعضي از افراد در پرسشهاي خود دارند ، يعني پرسشگري را براي مچ گيري و رسوا كردن طرف مقابل انجام مي دهند و در واقع با پرسش خود قصد آزار و اذيت طرف مقابل را نموده اند ، اين صفتي مذموم و ناپسنديده است . امام علي عليه السلام مي فرمايند: «سلَ تَفَقُهاً و لا تسأل تَعَنُناً فاِن الجاهلَ المتعَلِمَ شبيه للعالمِ و اِنَ العالِمَ المُتَعَسفَ (المُتَعَنِفَ) شبيه بالجاهل المُتَعَنفِ»[2]