ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج۲۲

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۷ سطر ‌۸
آيات ‌۲ تا ‌۵ سوره فصلت اعراب آيات :  
زجاج گويد : ” تنزيل ” مرفوع است بنا بر ابتدا‏يت ، و ” كتاب فصلت “خبر آن ميباشد اين كه گفتيم مذهب بصريين است ، اما فراء كوفي گويد : جايز   است ” تنزيل ” مرفوع است بوسيله ” حم ” (‌۲) و نيز جايز است كه ” تنزيل ”   مرفوع باشد بنا بر تقدير گرفتن ” هذا ” (‌۳) و معني اينست ” هذا تنزيل ” يا   ” هو تنزيل ” (‌۴) .  
قرآنا عربيا : قرآنا نصب داده شده است بنا بر اينكه حال باشد ، به   اين معني كه آيات قرآن در حال جمع آوريش بيان شده است .  
بشير او نذيرا : هم صفت ” قرآنا عربيا ” است (‌۵) .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۱ سطر ‌۱۲
آيات ‌۱۱ تا ‌۱۲ سوره فصلت اعراب آيات :  
طوعا و كرها هر دو مصدر هستند كه بجاي حال قرار گرفته اند كه تقدير  آن چنين است ” ا‏تيا تطيعان اطاعة اوتكرهان كرها ” (‌۱) و طا‏عئين ، كه   منصوب است بنابر حاليت دليل بر اين مدعاست .
سبع سماوات نيز منصوب   است بنابر حاليت بعد از فراغت از فعل . 

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۱
شرح لغات ۱۶ – ۲۰ فصلت :
صرصر : از صرير گرفته شده است و به منظور اعلان شديد معني لفظ آنرا مشدد           ساخته اند ، گفته مي شود صريصر صريرا يا آنکه صرصر يصرصر صرصره و ريح صرصر يعني : بادي که داراي صدايي شديد است و اصل ” صرصر ” صرر بوده است سپس راء قلب به صاد شده است ، همانگونه که در نههه نهنهه (۳) گويند ، و در کففه کفکفه (۴) گويند .
نابغه شاعر عرب گفته است :
اکفکف عبرة غلبت عزائي                  اذا نهنهتها عادت ذباحا (۱)                               خزي : خاري و پستي که انسان از رس رسوا شدن از مثل آن شرم داشته باشد .
هون : خاري .
يوزعون : وزع به معني منع و باز داري است ، يوزعون يعني باز داشت مي شوند ، واز همين باب است قول حسن که مي گويد : ( لابد للناس من وزعة ) يعني : ( براي مردم باز دارنده اي لازم است ) . اعراب آيات : قوله ” ويوم يحشر ” ظرف است و نصب آن بوسيله ” مدلول قوله ” فهم يوزعون ” است ، زيرا يوما بمنزله اذا است و نمي توان آنرا منصوب به ” ونجينا الذين آمنوا ” گرفت ، زيرا نجينا ماضي است ، و ظرف ( يوم يحشر ) مستقبل است و ماضي نمي تواند در آن عمل کند .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۴۰ سطر ‌۱۳
آيات ‌۲۱ تا ‌۲۵ سوره فصلت لغات آيات :  
الانطاق : يعني بنطق آوردن ، يابد ينطريق كه انساني را وادار كند   بنطق ، يا او را بسخن گفتن دعوت كند .  
نطق : عبارتست از گرداندن زبان در دهان بمنظور تشكيل كلمات ، و  لذا است كه خداوند بزرگ متصف بصفت نطق نشده گفته نميشود خدا ناطق است ، بله خدا به متكلم وصف شده است .  
الارداء : بمعني اهلاك است يعني هلاك ساختن ، گفته ميشود ارداه فردي يعني او را بهلاكت رسانيد و هلاك شد ، مضارعش يردي اسم مفعولش رد ميشود همانگونه كه اعشي در شعر خود گفته است :  
افي الطوف حفت علي الردي            |     و كم من رد اهله لم يرم                            يعني : آيا در طوف نرسيدي كه هلاك شوم ، و چه بسيار هلاك شده‌اي كه   بستگانش در يكجا آرام نداشتند ) .  
استعتاب : بمعني طلب رضايت نمودن است كه عبارت اخري استرضاء   است .  
اعتاب : بمعني ارضاء است ، و اصل اعتاب بزبان عرب بصلاح در آوردن  جلد است با اعاده دباغي آن ، سپس در اين مورد استعاره شده است ، كه   بعضي از افراد بخواهند الفت از بين رفته را ميان همديگر باز گردانند .  
تقييض : در اصل بمعني تبديل است ، و مقايضه هم كه بمعني مبادله   نمودن مالي بمالي است از همين باب ميباشد .   شاعر عرب شماخ گفته است :  
تذكرت لما اثقل الدين كاهلي         |           و عاب بزيد ما اردت تعذرا                     رجالا مضوا مني فلست مقايضا          |         بهم ابدا من ساير الناس معشرا                يعني : ( هنگاميكه بار بدهكاري بر پشتم سنگيني كرد ، و عذر خواهي   هم موجب عار و ننگ زيد شد ، بياد آورم جوانمرداني را كه از دستشان داده ام   كه هيچگاه از ساير مردم يك فوج را نيز حاضر نيستم با آنان مبادله كنم ) . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۴۱ سطر ‌۱۸
اعراب آيات :  
ذلكم مبتداء ظنكم خبر ، ارداكم خبر بعد از خبر ، و اگر هم بخواهي   ارداكم را ميتواني حال بگيري ( اي ذلكم ظنكم مرد يا اياكم ) و نيز جايز است   كه ذلكم مبتداء و ظنكم بدل از آن وارداكم خبر مبتداء باشد .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۴۸ سطر ‌۶
لغات آيات ۲۶ – ۳۰ :  
در آيه ‌۲۶ كلمه ” اللغو ” بكلامي گفته ميشود كه هيچ معنا‏ي از آن   استفاده نميشود ، و الغاء كلمه از نظر نحوي بمعني اسقاط عمل آن كلمه است   گفته ميشود لغي يلغي و يلغو لغوا و لغي يلغي لغا ، يعني : از بيهوده   سخن گفتن و وطي كلام نموده حرف توي حرف آورد . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۴۸ سطر ‌۱۱
اعراب آيات :  
در آيه ‌۲۸ ” ذالك ” مبتداء و ” جزاء اعداء الله ” خبر آنست و كلمه ” النار ”   بدل است از جزاء اعداء الله ، و جايز است كه النار تفسير باشد ، مثل آنكه  گفته شده است جزاي دشمنان خدا چيست ؟ كه در پاسخ گفته ميشود ، آتش  است ، زجاج گفته است ” لهم فيها دار الخلد ” يعني : لهم في النار دار   الخلد ، و آتش همان خانه ابدي است همانگونه كه ميگو‏ي : ” و لك في   هذه الدار دار سرور ” و منظور تو از دار دومي همان دار اولي است همان   گونه كه شاعر گفته است :  
اخور غا‏ب يعطيها و يس‌کلها            |           يأبي الظلامة منه النوفل الزفر  (‌۱)    بنابر اين ( لهم فيها دار الخلد ) از باب تجريد است و محل ان لا تخافوا   منصوب است و تقدير چنين است ( تتنزل عليهم الملا‏كه بان لا تخافوا ) پس  از آنكه باء حذف شد       ان لا تخافوا بفعل وصل شد و فعل او را نصب داد .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۵۶ سطر ‌۱
آيات ‌۳۱ تا ‌۳۴ سوره فصلت اعراب آيات :  
نزلا منصوب است بنابر مصدريت و تقديرش چنين است : ( انزلكم ربكم   فيما تشتهون نزلا ) و نيز جايز است كه منصوب باشد بنابر حاليت كه تقديرش   چنين باشد : ( و لكم فيها ما تشتهي بانفسكم منزلا نزلا ) همانگونه كه ميگويند :   ( جاء زيد مشيا اي ما شيا ) و بهر حال در هر دو وجه بايد نزلا را مصدر گرفت .   ابو علي گفته است نزلا دو احتمال دارد :   ‌۱ . آنكه نزلا جمع نازل باشد مثل قول شاعر :  
ان تركبوا فركوب الخيل عادتنا       |          او تنزلون فانا معشر نزل                      و بنابراين حال است از ضمير ” تدعون ” يعني : ( ما تدعون من غفور رحيم نازلين ) .   ‌۲ . آنكه منظور از نزلا غذا‏ي باشد كه براي واردين و مهمانان تهيه ميگردد ، و حال است از ما تدعون اي لكم ما تدعون نزلا من غفور رحيم كه من   غفور رحيم هم صفت نزل باشد و در نزل ضميري است كه به نزلا برمي‌گردد .  
و قولا در آيه بعدي منصوب است بنابراينكه تفسير باشد ، در جمله و لا السيئه لا زا‏ده مؤكده است كه براي تبعيد مساوات آمده است يعني : هيچگاه حسنه با سيئه برابر نيست .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۵۶ سطر ‌۱
آيات ‌۳۱ تا ‌۳۴ سوره فصلت اعراب آيات :  
نزلا منصوب است بنابر مصدريت و تقديرش چنين است : ( انزلكم ربكم   فيما تشتهون نزلا ) و نيز جايز است كه منصوب باشد بنابر حاليت كه تقديرش   چنين باشد : ( و لكم فيها ما تشتهي بانفسكم منزلا نزلا ) همانگونه كه ميگويند :   ( جاء زيد مشيا اي ما شيا ) و بهر حال در هر دو وجه بايد نزلا را مصدر گرفت .   ابو علي گفته است نزلا دو احتمال دارد :   ‌۱ . آنكه نزلا جمع نازل باشد مثل قول شاعر :  
ان تركبوا فركوب الخيل عادتنا       |          او تنزلون فانا معشر نزل                      و بنابراين حال است از ضمير ” تدعون ” يعني : ( ما تدعون من غفور رحيم نازلين ) .   ‌۲ . آنكه منظور از نزلا غذا‏ي باشد كه براي واردين و مهمانان تهيه ميگردد ، و حال است از ما تدعون اي لكم ما تدعون نزلا من غفور رحيم كه من   غفور رحيم هم صفت نزل باشد و در نزل ضميري است كه به نزلا برمي‌گردد .  
و قولا در آيه بعدي منصوب است بنابراينكه تفسير باشد ، در جمله و لا السيئه لا زا‏ده مؤكده است كه براي تبعيد مساوات آمده است يعني : هيچگاه حسنه با سيئه برابر نيست .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۶۳ سطر ‌۱۳
لغات آيات ۳۶ – ۴۲ :  
نزغ : بمعني تحريك بسوي فساد است ، گفته مي‌شود نزغ ينزغ و فلان   ينزغ فلانا يعني او را تحريك نموده بسوي فساد مي‌كشاند ،
و در آيه ‌۴۰ :  يلحدون ، بمعني آنستكه از حق بسوي باطل توجه پيدا كرده است ولحد   يلحد نيز بهمين معني است ،
و در آيه ‌۴۱ ” كفروا باالذكر ” منظور از ذكر   قرآن دلا‏ل و احكام شرعيه ياد آوري مي‌شود . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۶۳ سطر ‌۱۹
اعراب آيات :  
اما ينزغنك : اما مركب است از ان شرطيه و ماء زا‏ده كه بمنظور ت‌کكيد  آمده است ، و بخاطر همين تأكيد شباهت به قسم پيدا كرده است ، و لذا  نون تأكيد داخل فعلش شده است .  
ان الذين كفروا باالذكر : ان از حروف مشبهة للفعل است كه خبري   براي دو آيه نيامده است ، و تقدير آن چنين است ” ان الذين كفروا مبتدا   و خبرش معذبون است ، كه خبرش حذف شده است ، و نيز جايز است ،   اولئك ينادون من مكان بعيد  ، را خبرش بگيريم . 

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۳
لغات آيات  ۱۱ – ۱۵ : 
ذرا : عبارتست از اظهار مخلوقات و ايجاد آنان ، گفته ميشود : ” ملح   ذرآ‏ي ” يعني نمكي بسيار سفيد كه سفيديش آشكار است ، و گفته ميشود ” انمي الله   ذراك و ذروك ” يعني : خداوند نسلت را رشد دهد ، و اين معني را ازهري   نقل كرده است .  
شرع : بمعني بين و اظهر است ” شرع الله الدين ” يعني خداوند دين   را بيان كرد و ظاهر ساخت ، و مشرعه و شريعه از همين ماده است ، زيرا شريعه   و مشرعه بقسمتي از نهرهاي آب گويند كه در آنجا آب معلوم و ظاهر است ، بنابر   اين شرعه و شريعت نيز براه و روشي گويند كه ظاهر و مستقيم بوده و خداوند آنرا   بيان فرموده است . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۱۳
اعراب آيات :  
ان اقيموا الدين : در آيه ‌۱۳ از نظر اعراب جايز است در محل رفع يا  نصب يا جر باشد :   ‌۱ . اما رفع بتقدير مبتدا‏ي كه هو باشد يعني : ” هو ان اقيموا الدين ”   ‌۲ . اما نصب به اين تقدير ” شرع لكم ان اقيموا الدين ”  كه تحويل مصدر  و مفعول شرع باشد .   ‌۳ .  اما جر بنا بر آنكه بدل از هاء به در ” وصينا به ” باشد .  و نيز جايز است كه ” ان اقيموا الدين ” تفسير از ” ما وصي به نوحا ” و ” الذي   اوحينا اليك ” و ” ما وصينا به ابراهيم ” باشد ، و بنابراين معني چنين باشد كه خداوند براي شما و پيشينيانتان تشريع فرموده است كه دين را بپا داشته و   از تفرقه در دين بپرهيزيد . 
جلد۲۲ صفحه۱۲۶
سوره شوري آيات ۲۱-  ۲۵ اعراب آيات :
جمله ” ذالک الذي ” يبشر الله عباده ” تقديرش يبشر الله به عباده بوده اول باء و سپس هاء از آن حذف شده است . و نيز جايزاست الذي در اين جمله حکم ماء مصدريه داشته باشد که معني چنين خواهد شد : اينست بشير خداوند نسبت به بندگانش . و جمله و يمح الله الباطل معطوف بريختم نيست ، زيرا محو باطل واجب است و مشروط به شرطي نيست .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۴۸ سطر ‌۴
آيات ‌۳۲ تا ‌۳۵ سوره شوري لغات آيات :  
الاعلام : بمعني كوهها و جمع علم است خنساء شاعر گفته است :  
” و ان صخرا لت‌کتم الهداة به         |          كانه علم في راسه نار ”                         فيظللن : يعني ادامه مي‌دهند و ثابت مي‌مانند ، گفته مي‌شود : ” ظل   يفعل كذا ” در صورتي كه آن كار را شبانه روز انجام دهد .  
رواكد : ” جمع راكد ” بمعني چيزهاي ثابت است .  
يوبقهن : ايباق بمعني بهلاكت رساندن و تلف كردن است ، و بق الرجل يبق و وبق يوبق يعني : هلاك شد .  
محيص : بازگشت گاه و پياهگاه .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۵۲ سطر ‌۱۴
اعراب آيات ۳۶ – ۴۰ :  
و اذا ما غضبوا هم يغفرون : جايز است ضمير هم در اين آيه ت‌کكيد باشد از ضمير در غضبوا ، و يغفرون جواب اذا است ، و نيز جايز است هم مبتداء باشد و يغفرون خبر آن .   و هم چنين هم در ” هم ينتصرون ” ت‌کكيد است براي ضمير اصابهم ، و اگر هم خواستي ” هم ” را وصف ضمير مزبور بگير ، و نيز ممكن است هم را مبتدا فرض كني .  و بر طبق قول سيبويه بايد هم فاعل فعل مقدري باشد كه ” هم ينتصرون ” بر آن دلالت دارد .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۵۹ سطر ‌۸
اعراب آيات ۴۱ – ۴۵ :  
جمله ” ان ذلك لمن عزم الامور ” جواب قسمي است كه قوله : ” و لمن   صبر و غفر ” بر آن دلالت دارد ، همانگونه خداوند سبحان فرموده است ”   لئن   اخرجوا لا يخرجون معهم ” .  و نيز گفته شده است كه جمله : ” ان من ذالك لمن عزم الامور ” جمله اي   است در موضع خبر مبتدا‏ي است كه عبارتست از : ” من صبر و غفر ” ، و تقديرش   چنين است : ” ان ذالك منه لمن عزم الامور ” و براي اجتناب از طول سخن   حذف اين مقدرات نيكو است .  و جمله ” خاشعين ” بنابر حاليت از ضمير در ” يعرضون ” منصوب است .   و جمله ” يعرضون ” در موضع نصب است بنابر اينكه حال باشد از ضمير در              ” تراهم ” .   
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۳
لغات آيات  ۱۱ – ۱۵ : 
ذرا : عبارتست از اظهار مخلوقات و ايجاد آنان ، گفته ميشود : ” ملح   ذرآ‏ي ” يعني نمكي بسيار سفيد كه سفيديش آشكار است ، و گفته ميشود ” انمي الله   ذراك و ذروك ” يعني : خداوند نسلت را رشد دهد ، و اين معني را ازهري   نقل كرده است .  
شرع : بمعني بين و اظهر است ” شرع الله الدين ” يعني خداوند دين   را بيان كرد و ظاهر ساخت ، و مشرعه و شريعه از همين ماده است ، زيرا شريعه   و مشرعه بقسمتي از نهرهاي آب گويند كه در آنجا آب معلوم و ظاهر است ، بنابر   اين شرعه و شريعت نيز براه و روشي گويند كه ظاهر و مستقيم بوده و خداوند آنرا   بيان فرموده است . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۱۳
اعراب آيات :  
ان اقيموا الدين : در آيه ‌۱۳ از نظر اعراب جايز است در محل رفع يا  نصب يا جر باشد :   ‌۱ . اما رفع بتقدير مبتدا‏ي كه هو باشد يعني : ” هو ان اقيموا الدين ”   ‌۲ . اما نصب به اين تقدير ” شرع لكم ان اقيموا الدين ”  كه تحويل مصدر  و مفعول شرع باشد .   ‌۳ .  اما جر بنا بر آنكه بدل از هاء به در ” وصينا به ” باشد .  و نيز جايز است كه ” ان اقيموا الدين ” تفسير از ” ما وصي به نوحا ” و ” الذي   اوحينا اليك ” و ” ما وصينا به ابراهيم ” باشد ، و بنابراين معني چنين باشد كه خداوند براي شما و پيشينيانتان تشريع فرموده است كه دين را بپا داشته و   از تفرقه در دين بپرهيزيد . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۴۸ سطر ‌۴
آيات ‌۳۲ تا ‌۳۵ سوره شوري لغات آيات :  
الاعلام : بمعني كوهها و جمع علم است خنساء شاعر گفته است :  
” و ان صخرا لت‌کتم الهداة به         |          كانه علم في راسه نار ”                         فيظللن : يعني ادامه مي‌دهند و ثابت مي‌مانند ، گفته مي‌شود : ” ظل   يفعل كذا ” در صورتي كه آن كار را شبانه روز انجام دهد .  
رواكد : ” جمع راكد ” بمعني چيزهاي ثابت است .  
يوبقهن : ايباق بمعني بهلاكت رساندن و تلف كردن است ، و بق الرجل يبق و وبق يوبق يعني : هلاك شد .  
محيص : بازگشت گاه و پياهگاه .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۵۲ سطر ‌۱۴
اعراب آيات ۳۶ – ۴۰ :  
و اذا ما غضبوا هم يغفرون : جايز است ضمير هم در اين آيه ت‌کكيد باشد از ضمير در غضبوا ، و يغفرون جواب اذا است ، و نيز جايز است هم مبتداء باشد و يغفرون خبر آن .   و هم چنين هم در ” هم ينتصرون ” ت‌کكيد است براي ضمير اصابهم ، و اگر هم خواستي ” هم ” را وصف ضمير مزبور بگير ، و نيز ممكن است هم را مبتدا فرض كني .  و بر طبق قول سيبويه بايد هم فاعل فعل مقدري باشد كه ” هم ينتصرون ” بر آن دلالت دارد .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۵۹ سطر ‌۸
اعراب آيات ۴۱ – ۴۵ :  
جمله ” ان ذلك لمن عزم الامور ” جواب قسمي است كه قوله : ” و لمن   صبر و غفر ” بر آن دلالت دارد ، همانگونه خداوند سبحان فرموده است ”   لئن   اخرجوا لا يخرجون معهم ” .  و نيز گفته شده است كه جمله : ” ان من ذالك لمن عزم الامور ” جمله اي   است در موضع خبر مبتدا‏ي است كه عبارتست از : ” من صبر و غفر ” ، و تقديرش   چنين است : ” ان ذالك منه لمن عزم الامور ” و براي اجتناب از طول سخن   حذف اين مقدرات نيكو است .  و جمله ” خاشعين ” بنابر حاليت از ضمير در ” يعرضون ” منصوب است .   و جمله ” يعرضون ” در موضع نصب است بنابر اينكه حال باشد از ضمير در              ” تراهم ” .   
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۷۹ سطر ‌۹
لغات آيات ۱ – ۴ زخرف  :  
ا فنضرب : گفته مي‌شود : ” ضربت عنه و اضربت عنه ” يعني او را ترك كردم ،   و نسبت به او خود داري كردم .  
صفحا : گفته مي‌شود ” صفح عني بوجهه ” يعني از من رو گرداند ، كثير   شاعر گفته و در شعر خود از زني ياد نموده است :
صفو حافما تلقاك الا بخيلة           |            فمن مل منها ذالك الوصل ملت                      يعني : ” اين زن از عاشقان خود بسيار رو گردان است ، و بسيار در وصل بخل مي‌وزرد ، و هر كس از وصل او اظهار ملال و خستگي كند او نيز فورا   اظهار خستگي مي‌كند ” .   يعني : اين زن بسيار صورت بر ميگرداند ، و صفوح در ميان صفات خداوند  بمعني بسيار عفو كننده نسبت به گناهان است ، گويا از مجازات گناهكار با  بزرگواري خويش رو گردان شده است ، گفته ميشود : ” صفح عن ذنبه ” هنگاميكه  گناه او را عفو كند .  
مسرفين : اسراف بمعني تجاوز نمودن از حد است در معصيت . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۱۸۸ سطر ‌۵
لغات آيات  ۱۱ – ۱۵ :  
انشرنا : گفته ميشود ” انشر الله الخلق فانشروا ” يعني : خداوند   بندگانش را زنده ساخت و زنده شدند ، اعشي شاعر گويد :  
لو اسندت ميتا الي نحرها          |       عاش و لم ينقل الي قابر                             حتي يقول الناس مما راوا           |            يا عجبا للميت الناشر                           يعني : ” اگر مرده‌اي را بگلوي او تكيه دهند ، زنده ميشود و ديگر او را بطرف   قبر كن نمي‌برند كه دفنش كنند ، و مردم كه اين را ديده‌اند مي‌گويند :   چه شگفتي است مرده‌اي كه زنده شده است ” (‌۱) .   مقرنين : اقران بمعني اطاقه يعني طاقت آوردن است ، گفته ميشود   اقرنت لهذا لبعير يعني : طاقت اين شتر را داشتم ، يعني حريفش شدم . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۰۸ سطر ‌۱
لغات آيات ۲۶ – ۳۰ :  
عرب ميگويند ” انا براء منك ، و نحن براء منك ” و مذكر و مؤنث و تثنيه و   جمع در آن يكسان است ، و معني آنستكه ” من از تو بيزاري دارم ” همان گونه   كه گفته اند : ” رجل عدل ” و ” قوم عدل ” يعني فردي يا كسانيكه عدالت دارند .
جلد ۲۲ صفحه ۲۱۵
سوره زخرف آيات ۳۱ تا ۳۵  لغت :
معارج : بمعني پله است که واحد آن معرج است ،  و عروج به معني صعود و بالا رفتن  است .
وظهر عليه : هنگامي گويند که از چيزي بالا روند نابغه جعدي گويد :
بلغنا السماء مجدنا و جدودنا                وانا لزجو فوق ذلک مظهرا                                    سرر : جمع سرير است که گاهي هم اسره جمع بسته مي شود .
زخرف : عبارتست از کمال حسن چيزي ، وروي همين حساب است که طلا را زخرف  گفته اند ، و گفته ميشود : زخرفه در صورتي که چيزي را نيکو سازند و زينت بخشند ، و به همين مناسبت است که به نقاشيها و نصويرها نيز زخرف گفته اند . و درحديث است که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله ) وارد خانه کعبه نشد تا آنکه دستور داد و نقش ها و تصويرهاي آن را برچيدند .           

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۲۳ سطر ‌۱
لغات آيات  ۳۶ – ۴۰ :  
يعش : عشو در اصل بمعني نگاه كردن با چشم ضعيف است ، گفته مي شود عشي يعشو عشوا و عشوا هنگامي كه چشمش ضعيف گردد ، و نور خود را   از دست دهد ، گويا كه روي چشمش پرده‌اي افتاده است ، اعشي گويد :  
متي تأته تعشو الي ضوء ناره            |         تجد خير نار عندها خير موقد                     و هنگاميكه چشم كسي از بين رود گفته ميشود عشي يعشي عشاْ الرجل اعشي . و در قرا‏ت نادري خوانده شده است ” و من يعش ” بفتح شين كه معنايش ” يعم ” است يعني : ” هر كس كور شود ” .   و گفته ميشود ” عشي الي النار ” هنگامي كه كسي بسوي آتش رود ، و آهنگ آن   نمايد ، و ” عشي عنها ” گفته مي‌شود كه در موردي كه انسان از چيزي رو گردان   شده آهنگ چيز ديگري كند ، مثل اينكه گويند : ” مال اليه ” و ” مال عنه ” .  
نقيض : تقييض عبارتست از آمادگي و گسيل يافتن ، ازهري گويد :                                ” قيض الله فلانا : جاء به ” يعني آورد او را .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۲۹ سطر ‌۱
اعراب آيات ۴۱ – ۴۵ :  
پس از آنكه در جمله ” فاما نذهبن ” ما بعد از حرف شرط ” ان ” در آمد جمله  از لحاظ تأكيد و اعلان طلب تصديق شباهت به قسم پيدا كرد ، و بهمين علت  نون تأكيد وارد كلام شد زيرا نون در جواب قسم لازم مي آيد نه در جزاء كه   شباهت به آن دارد . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۴۵ سطر ‌۱۴
آيات ‌۵۵ تا ‌۵۸ سوره زخرف لغات آيات :  
آسفونا : گفته مي‌شود آنچه ياسف اسفا بمعني اغضبه فغضب يعني   او را بخشم در آورد و بمعني احزنه فحزن نيز ميايد ، و مي‌گويند اسف عبارتست   از خشم كسي كه اندوهناك هم باشد ، ولي در اينجا بمعني صرف غضب است .  
سلفا : سلف بمعني چيز گذشته است كه پيش از هنگام آمدنش تقدم   يافته باشد ، و سلف در بيع هم از اين گونه است ، و سلف نقيض خلف است .  
جدلا : جدل عبارتست از برابر آوردن دليل در مقابل دليل و بعضي   هم گفته اند : جدل عبارتست از نزاع سرسختانه ، و اصلش از جدل الحبل است يعني : تناب را پرتاب كرد بمعني سخت تا بدادن آن ، و رجل   مجدول الخلق يعني مردي تند خوي ، و بعضي هم گفته‌اند اصل آن از   جداله است ، بمعني زمين ، باين معني كه گويا هر كسي ميخواهد طرف  خود را زمين بزند . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۶۱ سطر ‌۷
آيات ‌۷۰ تا ‌۷۱ سوره زخرف لغات آيات :  
تحبرون : حبور عبارت است از شادماني و سروري كه آثارش در صورت ظاهر ميگردد ، وقتي درباره چيزي بگويند : ( حبرته ) يعني : آنرا نيكو  ساختم ، و حبار بمعني اثر است .  
صحاف : صحاف جمع صحفه است و آن جامي است كه غذا در آن خورده   مي‌شود .  
اكواب : و اكواب جمع كوب است ، و كوب ظرفي است مانند ابريق ” آفتابه ”   ( آبريز ) كه گوشه و گردن ندارد ، و بعضي هم گفته‌اند كوب مانند جام شراب   است ، اعشي در اين باره گفته است :  
صريفيه (‌۲) طيب طعمها           |             لها زبد بين كوب و دن                                يعني : ” شرابي خوش طعم كه بين جام و خمره كف بر مي‌آورد ” .  

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۶۹ سطر ‌۱
آيات ‌۸۴ تا ‌۸۵ سوره زخرف اعراب آيات :  
قوله ” و هو الذي في السماء اله ” اله مرفوع است بنابر آنكه خبر مبتداي محذوف از صله باشد ، و تقديرش آنست كه و هو الذي هو في السماء اله . و في السماء متعلق است به اله، و محل في السماء منصوب است بوسيله  آله  گرچه متقدم است بر آن . و عنده علم الساعه يعني : علم وقوع الساعه ، بنابراين مصدر اضافه شده   است به مفعول ، يعني :            ” يعلم وقوع الساعه ” . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۸۵ سطر ‌۱۴
آيات ‌۳ تا ‌۶ سوره دخان اعراب آيات :  
انا كنا منذرين : جواب قسم است ، نه ” انا انزلناه ” (‌۲) زيرا انسان بوسيله چيزي بر خودش قسم نميخورد ، زيرا قسم عبارتست از ت‌کكيد خبري به   وسيله خبر ديگر ، بنابراين ” انا انزلناه في ليلة مباركة ” جمله معترضه اي   است بين قسم و جواب قسم .  
امرا من عندنا : نصب امرا بيكي از دو جهت است :   ‌۱ . آنكه بنابر حاليت منصوب باشد و تقديرش اينست : ” انا انزلناه   آمرين امرا ” همانگونه كه گفته ميشود : ” جاء فلان مشيا و ركضا اي ماشيا و راكضا ”   و بنابراين تركيب امرا مصدري است كه بجاي حال گذاشته شده است اين   تركيب مختارا خفش است .   و نيز جايز است آن را بتقدير            ” ذا امر ” بگيريم كه مضاف آن حذف شده   است ، همانطور كه گفته است و لكن البر   بمعني ” ذا البر ” .   ‌۲ . آنكه بنابر مصدريت منصوب باشد ، زيرا ” فيها يفرق ” به معني      ” فيها يؤثر ” است كه يفرق بر يؤمر دلالت مي‌كند .   ” رحمة ” منصوب است بنابر آنكه مفعول له باشد يعني : ” انزلناه للرحمه ”   اخفش گفته است ” رحمة ” منصوب است بنابر آنكه حال باشد يعني : ” راحمين   رحمة ” . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۲۹۴ سطر ‌۸
آيات ‌۱۵ تا ‌۱۶ سوره دخان اعراب آيات :  
يوم نبطش : منصوب است به ” انا كاشفوا لعذاب قليلا ” و نيز جايز است كه منصوب شود بضميري كه ” منتقمون ” به آن دلالت دارد ، و نمي‌توان آن را  منصوب به “منتقمون” گرفت ، زيرا ما بعد ان در ما قبليش عمل نمي‌كند . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۰۰ سطر ‌۱
لغات آيات ۲۲ – ۲۹  :  
الرهو : عبارتست از آسان و آرام ، گفته ميشود ” عيش راه ” يعني : زندگي آرام و ساده ، شاعر عرب گفته :  
يمشين رهوا افلا الاعجاز خاذله        |       و لا الصدور علي الاعجاز تتكل  (‌۱)    يعني : ” اين زنان آرام و ساده راه مي‌روند ، بطوريكه نه قسمتهاي پشت سرشان از ساير اعضاء بدن جا مي‌ماند ، و نه سينه‌هايشان عقب ميرود   كه بر پشتشان تكيه كند ” .   بعضي گفته‌اند : رهو عبارتست از زميني نرم كه نه شنزار است ، و نه   سنگلاخ .  
ابن اعرابي گفته است : رهو از پرندگان و اسبان آنها را گويند كه تند  و تيز هستند .   ازهري گفته است : ميگويند : ” جا‏ت الخيل رهوا ” يعني : اسبان  در حال مسابقه آمدند ، شاعر عرب گفته است :  
طيرا رات باز يا نضخ الدماء به       |         و امه خرجت رهوا الي عيد  (‌۲)         يعني : ” پرنده‌اي كه بازي شكاري را آلوده بخون ديد ، و مادرش   بسرعت رفت كه بازگردد ” . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۰۰ سطر ‌۱۷
اعراب آيات :  
رهوا : منصوب است بنابر آنكه حال باشد از ” البحر ” بنابراين حال   بعد از فراغ از فعل است ، مثل آنكه ميگويند : ” قطعت الثوب قباء ” يعني  ” آن لباس را قباء بريدم ” و اين دلالت ميكند بر اينكه دريا پيش از آنكه آن را   ترك كنند ، و بعد از تركش آرام بوده است .   و ” كم ” در جمله ” كم تركوا ” در موضع نصب است بنابر اينكه صفت باشد براي   موصوفي محذوف كه مفعول تركوا است ، و تقديرش چنين است : ” شيئا‌   كثيرا تركوا ” .   كذالك خبر مبتدا‏ي است محذوف يعني : ” الامر كذالك ” . 

جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۰۸ سطر ‌۷
اعراب آيات ۳۱ – ۴۰  :  
من فرعون : يعني : ” من عذاب فرعون ” كه مضاف از جمله حذف   شده است ، و نيز جايز است ” من فرعون ” حال باشد از ”   عذاب مهين   ” :   يعني : عذابي مهين كه از طرف فرعون بود ، بنابراين تركيب از جمله مضاف   حذف نشده است .  
اهم خير ام قوم تبع و الذين من قبلهم : جايز است ” الذين من قبلهم ”  مبتداء باشد ، و اهلكناهم خبر آن باشد ، و نيز جايز است كه منصوب باشد به   فعلي در تقدير كه اهلكناهم بر آن دلالت دارد ، و نيز جايز است مرفوع باشد   بنابر آنكه عطف شده باشد بر قوم تبع ، و بنابراين تركيب بايد بر ” قبلهم ” وقف   نمود ، و اهلكناهم در تقدير                   ” اهلكناهم ” است كه بمعني : ” و المهلكون من   قبلهم ” مي‌باشد . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۲۲
لغات :
سندس : حرير است .
استبرق : عبارت است از ديباي ضخيم ، زجاج گفته است اينکه به آن استبرق گفته اند به خاطر شدت براقيت آن است .
حور : جمع حوراء است از حور که عبارت است از سفيدي شديد ، و حوريان بهشتي داراي صورت هايي سفيد و درخشان هستند . ابو عبيده گويد : حوراء به کسي گويند که سفيدي چشمش بسيار سفيد و سياهي آن بسيار سياه باشد .
عين : جمع عيناء کسي را گويند که داراي چشماني درشت باشد .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۲۳ سطر ‌۳
آيات ‌۵۳ تا ‌۵۷ سوره دخان اعراب آيات :  
كذلك : جارو مجرور است و در موضع رفع است بنابر آنكه خبر مبتداء   باشد ، و تقدير چنين است : ” الامر كذالك ” . 
متقابلين : منصوب است بنابر اينكه حال باشد از يلبسون .  
يلبسون : جايز است كه خبر بعد از خبر باشد ، و جايز است كه حال باشد   از ظرفي كه عبارتست از في مقام ، زيرا تقدير چنين است متقين در مقامي قرار  دارند ، و مفعول يلبسون محذوف است ، و تقديرش چنين است ” يلبسون   ثيابا من سندس ” .  
و آمنين : حال است از يدعون .  
الموتة الاولي : منصوب است بنابر استثناء .   زجاج گويد : يعني ” سوي الموتة التي ذاقوها في الدنيا ” مثل آنجا   كه مي‌فرمايد : ” و لا تنكحوا ما نكح آباؤكم من النساء الا ما قد سلف   ” كه به معني ” سوي ما قد سلف ” است .   بنظر من سوي هميشه ظرف است ، الا هم حرف است ، روي اينحساب   چگونه ميتوان گفت : الا بمعني سوي است ؟ پس بهتر آنستكه بگو‏يم الا در  اينجا با ما بعدش صفت است يا بدل بمعني غير و تقديرش اينست : ” لا يذوقون   فيها الموت غير الموتة الاولي ” و بايد مستثني منه موت باشد نه موته اولي زيرا  موته اولي منقضي شده است ، پس ممكن نيست از موتي كه در بهشت آن را   نمي‌چشند استثناء شود ، زيرا داخل در آن نيست كه از آن استثناء شود .   
فضلا من ربك : مفعول له است ، و تقديرش چنين است : ” فعل   الله ذالك بهم فضلا منهم و تفضلا منه ” و نيز جايز است كه منصوب باشد   بفعل مقدري و تقديرش اينطور باشد : ” و اعطاهم فضلا ” و جايز است نيز   فضلا مصدر مؤكد ما قبلش باشد ، زيرا آنچه كه قبلا آمده است تفضل الهي   است ، مانند گفتار امرء القيس شاعر عرب كه ميگويد :                  ” و رضت فذلت صعبه اي اذلال ” (‌۱)   در صورتي كه شعر را بمعني ” اذللته اي اذلال ” بگيريم ، در اينصورت  اي اذلال مصدر م‌ْكد است براي رضت و با بودن رضت از جمله اذللت بينياز   شده‌ايم .
لغت : : سندس : حرير است .
استبرق : عبارتست از ديباي ضخيم ، زجاج گفته است اينکه به آن استبرق گفته اند بخاطر شدت براقيت آن است .
حور : جمع حوراء است از حور که عبارتست از سفيدي شديد ، و حوريان بهشتي داراي صورتهائي سفيد و درخشان هستند . ابو عبيده گويد : حوراء بکسي گويند که سفيدي چشمش بسيار سفيد و سياهي آن بسيار سياه باشد .
عين : جمع عيناء کسي را گويند که داراي چشماني درشت باشد .
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۵۷ سطر ‌۷
لغات آيات  ۲۱ – ۲۵ جاثيه :  
اجترحوا : اجتراع بمعني بدست آوردن و تحصيل است ، گفته ميشود   ” جرح و اجترح ” بمعني ” كسب و اكتسب ” است ، و ” فلان جارحة قومه ”   اي كاسبة قومه ، و اصل آن از ” جراح ” است ، زيرا گناه ت‌کثيري همانند   جراحت دارد ، و مانند اجتراح است اقتراف كه مشتق است از ” قرف القرحة ”   يعني : پس از خشك شدن زخم و پوست بر آوردن آن .  
السيئا‌ت : سيئه عبارتست از كاري زشت كه صاحبش با استحقاق مذمت  نسبت به آن بد مي‌شود ، و حسنه آنست كه صاحبش باستحقاق مدح نسبت به   آن خوشحال مي‌شود .  
علي بن عيسي گويد : كار زشت آنستكه اگر كسي قادر بر آن باشد شايسته   نباشد كه آنرا انجام دهد ، و كار نيكو كاري است كه هر كس توانا‏ي آنرا داشته   باشد شايسته باشد كه آن كار را انجام دهد ، و هر كاري كه انجام گيرد و هيچ   جهتي از اين جهات در آن نباشد آن كار بيهوده و لغو است ، كه نه آن را ميتوان   بحكمت نسبت داد ، و نه به سفاهت .   

جلد ۲۲ صفحه ۳۸۳
لغات آيات ۶ – ۱۰ :
آياتنا : آيه عبارت است از چيزي که انسان را به مطلبی شگفت آور راهنمايي کند ، شاعر گفته است :
” بآية تقدمون الخيل ذورا            کان علي سنا بکها مداما ”                       تفيضون : گفته مي شود : ” افاض القوم في الحديث ” هنگاميکه در گفتاري غور کنند ، و اصل افاضه به معني دفع است ، و ” افاضوا من عرفات  ”              يعني : از عرفات به راه افتادند ، و حديث مفاض و مستفاض و مستفيض يعني حديثي جاري و شايع .
بدعا : بدع و بديع به يک معني است و ” هو بدع من قوم ” يعني اولين فرد از آن قوم ، عدي بن زيد شاعر عرب گويد : ” فلا انا بدع من حوادث تعتري               رجالا عرت من بعد بؤس و اسعد ” که شاهد در بدع است که در اين شعر به معني اولين آمده است .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۹۱ سطر ‌۱۷
لغات آيات : 
قديم : قديم بچيزي گويند كه وجودش از قبل باشد ، و در عرف   متكلمين قديم موجودي است كه وجودش اولي ندارد .   
اوزعني : ايزاع در اصل بمعني منع است ، و اوزعني به معني امنعني  است كه به معني انصراف از كاري دادن است با لطف ، و از اين باب است قول  حسن كه ميگويد :                 ” لابد للناس من وزعة ” يعني : ” مردم حاكماني لازم دارند  كه مانع از ارتكاب محرمات شوند ” و ابو مسلم گفته است : ايزاع عبارتست ، از  رساندن چيزي بقلب . 
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۹۲ سطر ‌۶
آيات ‌۱۲ تا ‌۱۵ سوره احقاف اعراب آيات :  
اما ما منصوب است بنابر آنكه حال باشد از ضمير در ظرف بنظر سيبويه و يا آنكه حال باشد از ” كتاب موسي ” به نظر اخفش و به نظر كسي كه بوسيله ظرف   رفع داده است .   و نيز جايز است ” كتاب موسي ” را رفع دهيم بنابر آنكه عطف شده باشد بر” و شهد شاهد من بني اسرا‏يل ” اي ” و شهد من قبل القرآن كتاب موسي ”  و سپس ظرف بين و او و معطوف به فاصله شده است .  
و رحمة معطوف است بر ” اماما ” .  
و لسانا عربيا نيز منصوب است كه حال باشد از ” هذا كتاب ” و نيز جايز   است كه حال باشد از ضمير در مصدق ، و تقديرش اين است : ” هذا كتاب مصدق ملفوظا به علي لسان العرب ” .  
و بشري عطف است بر لينذر ، و مفعول له است .  
جزاء مصدري است مؤکد كه براي ما قبلش ، و تقديرش چنين است :   ” جوزو اجزاء ” كه بعدا از آوردن جزاء بي نياز شده‌ايم ، چون جمله ما قبلش بر آن دلالت ميكند ، و نيز جايز است جزاء مفعول له باشد ، و كرها بنا بر   حاليت منصوب باشد يعني : ” حملته كارهة ” .  
جلد ‌۲۲ صفحه ‌۳۹۹ سطر ‌۱۷
آيات ‌۱۶ تا ‌۱۹ سوره احقاف اعراب آيات :  
وعد الصدق : در آيه ‌۱۶ منصوب است ، و تقديرش چنين است “وعدهم الله ذالك وعدا ” و اضافه وعد به صدق اضافه غير حقيقي است زيرا كه صدق   در تقدير نصب است بنابر آنكه صفت وعد باشد .  
الذي كانوا يوعدون : موصول است وصله در موضع نصب است بنا   بر آنكه صفت باشد براي وعد .  
اف لكما : مبتداء و خبر است ، و تقديرش چنين است : ” هذا الكلمة التي تقال عند الامور المكروهة كا‏نة لكما ” .  
و يلك : منصوب است زيرا مفعول فعل محذوف است ، و تقديرش اين   است : ” الزمك الله الويل ” ، و بعضي گفته اند : تقديرش چنين است :  ” وي لك ” كه مبتدا و خبر باشد ، همانگونه كه در ” اف لكما ” گفتيم .  
ليوفيهم : معطوف است بر محذوف ، و تقديرش چنين است :   ” و الله اعلم ليجزيهم بما عملوا و ليوفيهم اعمالهم ” .


جستجو