ترجمه لغات قران کریم در تفسیر شریف مجمع البیان ج۱۵

تفسير عمومي آيات ‌۲۸ تا ‌۲۹ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۵۰ سطر ‌۱۱
لغت :  
فرط : تجاوز و خروج از حق . اين كلمه از افراط ، به معناي اسراف است .  
سرادق : خيمه ، كه محيط داخل خود را احاطه مي‌كند گفته شده است كه   سرادق ، پرده اي است كه اطراف خيمه مي كشند .
شاعر گويد :   يا حكم بن المنذر بن الجارود      سرادق المجد عليك ممدود  
يعني : اي حكم بن منذر بن جارود ، پرده بزرگواري بر تو كشيده شده است .  
مهل : ته مانده روغن زيتون . برخي گويند : مس گداخته .  
مرتفق : چيزي كه زير دست گذارند و بر آن تكيه كنند .
شاعر گويد :   بات الخلي و بت الليل مرتفقا     كان عيني فيها الصاب مذبوح  
يعني : آدم بيكار خوابيد و من در تمام مدت شب ، تكيه بر دستهاي خود كرده ،  بيدار ماندم . گويا در چشم من ماده سوزاني ريخته شده و جراحت يافته بود .
برخي گفته‌اند : اين كلمه ، از رفق و منفعت گرفته شده است .

تفسير عمومي آيات ‌۳۰ تا ‌۳۱ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۵۴ سطر ‌۹
لغت :  
عدن : اقامت .  
اساور : جمع ” اسوار ” اصل آن ” اساوير ” و ياء حذف شده است . برخي آن   را جمع
” اسوره ” كه جمع ” سوار ” است دانسته اند . ” سوار ” بضم يا بكسر سين ، بمعناي دستبند است .  
سندس : ديباي نازك . مفرد آن ” سندسه ” است .   
استبرق : ديباي كلفت . برخي گويند : حرير است ،
شاعر گويد :   تراهن يلبسن المشاعر مرة     و استبرق الديباج طورا لباسها  
يعني : آنها را مي نگري كه گاهي لباس زير مي‌پوشند و گاهي حرير .  
ارائک :
جمع ” اريكه ” ، تختها .
شاعر گويد :   خدود جفت فى السير حتي کانما      يباشرن بالمغراء مس الارا‏ك  
يعني : آنها در راه رفتن ، چنان بيقرار بودند كه سنگلاخ را همچون تختها مس ميكردند .   زجاج گويد : ارائ‏ك ، فرشهاي حجله است . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۵۵ سطر ‌۹
اعراب :  
ان الذين آمنوا و … درباره خبر ” ان ” اقوالي است .  
‌۱- خبر جمله ” انا  لا نضيع … ” است . 
‌۲- جمله ” اول‌‏ك لهم جنات عدن ” است و جمله ” انا لا نضيع … ” معترضه است .
‌۳- خبر مقدر است ، يعني ” ان الذين آمنوا انا لا نضيع اجرهم ” 
تفسير عمومي آيات ‌۳۲ تا ‌۳۶ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۵۹ سطر ‌۸
اعراب :  
آتت : با اينكه مرجع ضمير ” كلتا ” است ، فعل را مفرد آورده ، زيرا ” كلتا”   به منزله
” كل ” است . اگر هم مثني آورده بود ، صحيح بود .
شاعر گويد :   و كلتاهما قد خط لي فى صحيفتي     فلا العيش اهواه و لا الموت اروح   يعني : هر دو در كتاب سرنوشت من ، نوشته شده است ، نه زندگي را دوست   ميدارم ، نه از مرگ لذتي مي‌برم . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۵۸ سطر ‌۳
لغت :  
حف القوم بالشيء : قوم آن شيء را طواف كردند . ” حفافا الشيء ” : دو   طرف آن . شاعر گويد :  كان جناحي مضرحي تكنفا       حفافيه شكا فى العسيب بمسرد  
يعني گويي موهاي بلند دم آن شتر ، همچون بالهاي باز شكاري هستند كه از دو طرف او را محاصره كرده و بوسيله سوزن به گوشت وصل شده‌اند .  
محاوره : گفتگو . 
جلد ۱۵ صفحه ۶۴ سطر ۱۹
لغت :
حسبان : در اصل تيرهايی هستند که بوسيله تيراندازان سواره در يک جهت پرتاب
مي شوند و علت اينکه به اين تيرها حسبان گفته می شود اين است که بسيارند و احتياج به حساب دارند .
صعيد : راهی که گياه در آن نرويد .
زلق : زمين همواری که گياه و غير گياه در آن نيست و پاها بر آن قرار نمی گيرد .
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۶۵ سطر ‌۱
اعراب :  
ما شاء الله : ممكن است ” ما ” در محل رفع باشد به تقدير ” و الامر ما شاء الله ” بنا بر   اين عايد ” ما ” محذوف است . و ممكن است به تقدير ” ما شاء الله كا‏ن ” باشد . ممكن است ” ما ” شرطيه و در محل نصب و جواب شرط محذوف باشد . چنانكه در اين آيه نيز جواب شرط حذف شده است : ” فان استطعت ان تبتغي نفقا في الارض ” ( انعام ‌۳۵ )     ان ترن انا اقل : ” اقل ” مفعول دوم ” ترن ” است . كلمه ” انا ” ممكن است تاکيد يا وصف براي ياء يا ضمير فصل باشد . زجاج گويد : جايز است ” اقل ” را رفع دهيم تا خبر
” انا ” باشد . قرا‏ت عيسي بن عمر نيز همين است . بنابراين جمله ” انا اقل ” در محل نصب است تا مفعول دوم باشد .  
فعسي : فاء جواب ” ان ترن ” است .  
ثوابا و عقبا : هر دو تميزند . 
تفسير عمومي آيات ‌۴۵ تا ‌۴۹ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۷۲ سطر ‌۵
اعراب :  
صفا : حال .  
ان لن نجعل : ” ان ” در اصل ” ان ” است . خبر آن جمله ” لن نجعل ” .  
لهذا الكتاب : لام را نبايد جدا نوشت .  
لا يغادر : حال . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۷۱ سطر ‌۱۸
لغت :  
هشيم : گياه خشكيده .  
ذرو و تذريه : بردن باد چيزهاي سبك را به اين طرف و آن طرف و ” اذريت –   الرجل عن الدابه ” يعني : او را از مركب بزير انداختم .
شاعر گويد :   فقلت له صوب و لا تجهدنه     فيذرك من اخري القطاة فتزلق  
يعني : به او گفتم : اسب را بدوان و او را به زحمت مينداز كه ترا بر زمين   مي‌اندازد .    مغادره : ترك . غدر ، ترك وفا . غدير : جايي كه در آب است .  
اشفاق : ترس از اينكه امر ناگواري واقع شود ، با اميد اينكه واقع نشود .   اصل اين كلمه از رقت است . شفق . يعني سرخي رقيق . شفقت انسان به فرزند ،   رقت او است . 
تفسير عمومي آيات ‌۵۰ تا ‌۵۲ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۷۹ سطر ‌۱۸
اعراب :  
بئس للظالمين بدلا : اسم ” ب‌‏س ” مضمر و مفسر آن ” بدلا ” است . يعني   “
بئس البدل للظالمين ذرية ابليس ” بنابراين مخصوص به ضم ، ذريه ابليس است  .
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۷۹ سطر ‌۸
لغت :  
فسق : خارج شدن از حالي بحالي . گفته ميشود : ” فسقت الرطبه ” يعني خورما از پوست خود خارج شد . و ” فسقت الفاره ” يعني موش از سوراخ خود خارج شد .
ابو عبيده گويد : اين كلمه ، در اشعار و احاديث جاهليت به معناي معمول بكار نرفته ، بلكه بعد از نازل شدن قرآن ، رواج يافته است . مبرد گويد : گفتار ابو عبيده صحيح است . اما خود كلمه ، در زبان عرب ، از كلمات فصيح بوده است .
قطرب گويد : ” فسق عن امر ربه ” يعني :   از رد امر خداوند ، سر درآورد .
نظير ” كسوته عن عري و اطعمته عن جوع ” يعني : او را از   برهنگي و گرسنگي خارج كردم .  
عضد : بازو .  
موبق : هر چه كه ميان دو چيز فاصله شود . و بوق : هلاك . 
تفسير عمومي آيات ‌۵۳ تا ‌۵۶ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۸۴ سطر ‌۸
لغت :  
مواقعه : نزديك شدن به چيزي با شدت . وقايع حروب : جنگهايي كه   گريبانگير مردم
شده‌اند . توقع يعني انتظار واقع شدن چيزي .   مصرف : راه بازگشت .
شاعر گويد :   ازهير هل عن شيبة من مصرف          ام لا خلود لباذل متكلف  
يعني : اي زهير ، آيا راهي براي بازگشت از پيري هست ؟ بلكه آيا بذل كننده‌اي كه خود را بزحمت مي‌اندازد جاويد مي‌ماند ؟ 
تصريف : گرداندن معني در جهات مختلف .  
ادحاض : چيزي را بهلاكت كشاندن ” مكان دحض ” يعني جايي كه پا را بلغزاند . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۸۴ سطر ‌۱۷
اعراب :  
ان يومنوا : در محل نصب است . يعني ” ما منع الناس من الايمان الا طلب ان ياتيهم ” بنابراين ” ان ياتيهم ” در محل رفع است .  
ما انذروا : در محل نصب و عطف است بر ” آياتي ” .  
هزوا : معفول دوم ” اتخذوا ” . 
سوره كهف (‌۱۸)   آيه ‌۵۹
اعراب :  
تلك القري : ” تلك ” مبتدا و ” القري ” صفت آن است . ممكن است مفعول باشد   براي فعل محذوف .  
اهلكناهم : خبر . 
تفسير عمومي آيات ‌۶۰ تا ‌۶۴ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۹۲ سطر ‌۷
لغت :  
لا ابرح : همواره . شاعر گويد :   و ابرح ما ادام الله قومي     زحي البال منتطقا مجيدا   يعني : تا خداوند قوم مرا نگهدارد همواره من آسوده دلم و به ستايش آنها زبانم گوياست .   حقب : روزگار و زمان . جمع ” احقاب ” زجاج گويد : حقب ، هشتاد سال است .
سرب : راه و مسلك . در لغت به معناي گودالي است در زمين كه راه نجات درآن نباشد . كسي كه در زمين راه پيمايي كند ، ” سارب ” گويند .
شاعر گويد :      اني سربت و كنت غير سروب         و تقرب الاحلام غير قريب  
يعني : چگونه رفتي ؟ در حالي كه تو رونده نبودي و نزديك شدن به آرزوها  ممكن نيست   نصب : تعب و رنج . و صب نيز به همين معني است .
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۹۲ سطر ‌۱۹
اعراب :  
سرب : ممكن است اين كلمه مفعول دوم ” اتخذ ” يا مفعول مطلق براي فعل   محذوف
باشد .  
ان اذكره : در محل نصب و بدل از هاء ” انسانيه ” يعني ” ما انساني ان اذكره الا الشيطان “.   عجبا : ممكن است اين كلمه از زبان يوشع يا از زبان موسي باشد .
يعني :    ” اعجب عجبا ” .  
قصص : مصدر و جانشين حال . قصص يعني : دنبال كردن اثر چيزي .  
يكي از محققين گويد : ” عجبا ” به تقدير ” متعجبا ” حال است و ” قصصا ” مفعول مطلق است براي فعل محذوف . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۶
اعراب :  
رشدا : مفعول له يا به تقدير ” للرشد ” يا مفعول به براي ” تعلمني ”  
علي ان تعلمني : حال از ” اتبعك ”  
خبرا : مفعول مطلق . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۰۳ سطر ‌۲
لغت :  
امر : حادثه بزرگ .
شاعر گويد :   قد لقي الاقران مني نكرا      داهية دهياء ادا امرا  
يعني : همگنان از من ، حادثه‌اي بزرگ و دشوار و ناگوار ، ديدند . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۱۰ سطر ‌۱۵
لغت :  
انقضاض : فرود آمدن سريع .  
وراء : پشت سر . گاهي هم بمعناي جلو استعمال مي‌شود .
شاعر گويد :   اترجو بنو مروان سمعي و طاعتي     و قومي تميم و الفلاة و را‏يا  
يعني : آيا بني مروان از من انتظار شنيدن و فرمانبري دارند ، حال آنكه قوم   من تميم و بيابان در پيش روي من است ؟   برخي گفته‌اند : به اين معني در زمان مي‌آيد نه مكان و برخي گفته‌اند : در مورد   چيزهايي كه پشت و رو ندارد ، بكار مي‌رود .  
ارهاق : فرا گرفتن و پوشيدن چيزي .  
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۱۱ سطر ‌۱
اعراب :  
هذا فراق بيني و بينك : تكرار بين براي ت‌کكيد است . يعني ” هذا فراق بيننا ” .  
مساكين : غير منصرف است .  
رحمة من ربك : نصب آن به تقدير فعل محذوف است . يعني ” فعلنا ذلك للرحمة ”   در اين صورت مفعول لاجله است و ممكن است مفعول مطلق باشد .
تفسير عمومي آيات ‌۸۳ تا ‌۸۷ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۱۸ سطر ‌۱۳
اعراب :  
اما ان تعذب و اما ان تتخذ : ” ان ” و فعل ، منصوب بفعل محذوف است .   ممكن است مبتدا باشد بتقدير خبر . يعني ” اما العذاب واقع منك و اما اتخاذ امر   ذي حسن ” . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۱۷ سطر ‌۱۴
لغت :  
قرن : شاخ گوسفند و حيوانات ديگر .  
ذكر : بخاطر داشتن يا بزبان آوردن .  
حماة : گل سياه . 
تفسير عمومي آيات ‌۹۳ تا ‌۹۸ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۲۵ سطر ‌۷
لغت :  
سد : بستن .  
ردم : سد .  
زبر : جمع زبره . قطعه آهن يا مس .  
قطر : آهن يا مس مذاب .
شاعر گويد :   حسام كلون الملح صاف حديده     جراز من اقطار الحديد المنعت
يعني : شمشيري برنده برنگ نمك كه آهن آن خالص و از آهن ذوب شده   خوب ساخته شده است .  
استطاع : در اين كلمه سه لغت است : ” استطاع يستطيع ” و ” اسطاع يسطيع ”   و
” استاع يستيع ” . 
تفسير عمومي آيات ‌۹۹ تا ‌۱۰۶ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۳۰ سطر ‌۱۵
لغت :  
ترك : رها كردن . اين معني در مورد خداوند بطور مجازي صحيح است ،   يعني توجهي نكرديم .  
نزل : غذاي مهمان . نزيل يعني مهمان 
شاعر گويد :   نزيل القوم اعظمهم حقوقا      و حق الله فى حق النزيل  
يعني : اين قوم آنچنان صاحب كرم هستند كه حقوق مهمان ايشان ، بي نهايت بزرگ است و با حقوق خداوند برابري مي كند . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۳۰ سطر ‌۲۲
اعراب :  
ان يتخذوا : منصوب به ” حسب ” . اگر اين كلمه به سكون سين و رفع خوانده   شود ،
” ان يتخذوا ” خبر آن است .   
اعمالا : تميز نسبت .  
الذين : ممكن است مجرور و صفت ” الاخسرين ” و ممكن است مرفوع و   مبتدا باشد . 
تفسير عمومي آيات ‌۱۰۷ تا ‌۱۱۰ سوره كهف
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۳۶ سطر ‌۱
اعراب :  
نزلا : اگر به معناي ” منزل ” باشد ، خبر ” كان ” و اگر به معناي غذاي مهمان باشد ،   مضاف در تقدير است . يعني : ” ثمار جنات الفردوس نزلا ” ممكن است جمع نازل باشد   و در اين صورت حال است از ضمير ” لهم ” كانت ” يعني : ” كان فى علم الله قبل
ان يخلقوا “
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۳۵ سطر ‌۱
لغت :  
فردوس : باغي كه انواع ميوه‌ها و گل‌ها را داشته باشد . برخي گفته‌اند : صحراي پر گياه است . گويند : اصل اين كلمه رومي است و در ادبيات عرب – بجز در   بيتي از حسان- استعمال نشده است .   فان ثواب الله كل موحد     جنان من الفردوس فيها يخلد  
يعني : پاداش خداوند باغهايي از فردوس است كه افراد يكتا پرست ، در آن   جاودان هستند .  
حول : تحول و ديگر گوني . اين مصدر بر وزن صغر و عظم است .  
مداد : وسيله نگارش .  
مدد : آمدن چيزي بدنبال چيزي .  
كلمه : جز‏ي از كلام . به قصيده هم – از لحاظ اينكه كلام واحدي است –   كلمه گفته مي‌شود .  
ممكن است گفته شود ” كلمات ” جمع قليل است و در اينجا به معناي كثير   استعمال شده است . پاسخ اين است كه : در ادبيات عرب ، استعمال جمع قليل بجاي جمع كثير و بالعكس مانعي ندارد . چنانكه مي‌فرمايد :   و هم فى الغرفات آمنون ( سبا ‌۳۷ )   با اينكه غرفه هاي بهشت از حد شمارش بيرون است و مي‌فرمايد : هم درجات عند الله
( آل عمران ‌۱۶۳ )   با اينكه درجات نيز بي‌نهايت است .
حسان گويد :   لنا الجفنات الغر يلمعن فى الضحي     و اسيافنا يقطون من نجدة دما  
يعني : ما راست كاسه‌هاي سفيدي كه در روز مي‌درخشند و از شمشير ما – بر اثر   شجاعت – خون مي‌چكد .  
تفسير عمومي آيات ‌۱ تا ‌۶ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۴۳ سطر ‌۳
اعراب :  
ذكر : خبر مبتداي محذوف . يعني ” هذا الذي يتلوه عليك … ” اين مصدر   به مفعول اضافه شده است .  
رحمة : مصدر مضاف بفاعل . مفعول آن ” عبده ” ، ” زكريا ” بدل براي ” عبده ” .  
رب اني وهن العظم مني : تفسير براي ” نداء خفيا ”  
شيبا : تميز نسبت .  
دعا‏ك : به تقدير ” دعا‏ي اياك ” بنابراين مصدر اضافه به مفعول شده است . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۴۲ سطر ‌۱۰
لغت :  
وهن : سستي .  
اشتعال : شعله‌ور شدن آتش . جمله ” اشتعل الراس شيبا ” از بهترين استعارات است . يعني پيري همچون شعله آتش ، موهاي سر را فراگرفت .
شاعر گويد :   ان تري راسي امسي واضحا      سلط الشيب عليه فاشتعل 
يعني : اگر سرم را آشكار مي‌نگري ، بخاطر اين است كه آتش پيري در آن   افروخته شده است .  
دعاء : نيايش و در خواست حاجت در مقابل دعا ، اجابت و در مقابل امر طاعت است .  
موالي : جمع مولي يعني پسر عموها كه تابع نسب هستند .
ابن انباري در   كتاب ” مشكل القرآن ” گويد : مولي به هشت معني اطلاق مي‌شود : منعمي كه آزاد   كند ، شخصي كه آزاد شود ، دوست ، سرپرست و صاحب اختيار ،
پسر عمو ، همسايه ،   داماد و هم قسم . او براي هر يك از اين معاني شاهدي آورده است .  
عاقر : زن نازا . بمرد عقيم نيز ” عاقر ” گفته مي‌شود .
شاعر گويد :   لبئس الفتي ان كنت اسود عاقرا     جبانا فما عذري لدي كل محضر  
يعني : اگر سياه و عقيم و ترسو باشم ، بد جواني هستم و در هيچ محضري عذري ندارم .   جعل : احداث بناء ، ايجاد ديگرگوني ، حكم كردن و وادار كردن بكاري . 
تفسير عمومي آيات ‌۷ تا ‌۱۱ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۴۷ سطر ‌۱۲
اعراب :  
اسمه يحيي : جمله اسميه در محل جر و صفت غلام .  
كذلك : خبر مبتداي محذوف .  
سويا : حال  
ان سبحوا : به تقدير ” اي سبحوا ” يا ” انه سبحوا ” در اين صورت ، ضمير محذوف بي عوض مانده است .  
بكرة و عشيا : مفعول فيه 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۴۷ سطر ‌۸
لغت :  
غلام : پسر بچه ، شاگرد  
عتي : خشك شدن بدن .  
ايحاء : القاي معني بخاطر .
تفسير عمومي آيات ‌۱۲ تا ‌۱۵ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۰ سطر ‌۱۵
اعراب :  
بقوة : جار و مجرور ، در محل نصب و حال است  .
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۰ سطر ‌۱۰
لغت :  
حنان : رحمت . شاعر گويد :   و يمنحها بنو شمجي بن جرم      مغيرهم حنانك ذا لحنان
يعني : بني شمجي بن جرم ، گوسفندان خود را به او مي‌بخشند . خدايا رحمت خود را بر
ايشان نازل گردان . 
تفسير عمومي آيات ‌۱۶ تا ‌۲۰ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۳ سطر ‌۱۳
لغت :  
نبذ : طرح . انتبا يعني انداختن .  
المكان الشرقي : جانب شرق .  
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۴ سطر ‌۱
اعراب :  
مكانا : مفعول فيه .  
بشرا سويا : حال . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۸ سطر ‌۱۶
اعراب :  
عينا : تميز نسبت .  
كان فى المهد صبيا : ” كان ” در اينجا فعل تام و به معناي ” وجد ” است . ” صبيا ”   حال است . نظير ” و ان كان ذو عسرة ” كه در آنجا نيز ” كان ” فعل تام است . در شعر زير نيز   ” كان ” تام است :   اذا كان الشتاء فادفوني     فان الشيخ يهدمه الشتاء  
يعني : هرگاه زمستان شد ، مرا گرم كنيد كه زمستان ، پير را از پاي درمي‌آورد . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۵۸ سطر ‌۷
لغت :  
قصي : دور :  
اجاء : فعل ” جاء ” گاه با همزه و گاه با باء متعدي مي‌شود .
شاعر گويد :   و جار سار معتمدا علينا      اجا‏ته المخاوف و الرجاء  
يعني : همسايه‌اي كه به اعتماد ما حركت كرد ، ترسها و اميدها او را نزد ما آورد .  
سري : نهر .  
قرور : روشنا‏ي چشم .  
جني : ميوه‌اي كه چيده شده است .  
فري : دروغ . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۶۵ سطر ‌۱
لغت :  
سلام : مصدر ، يعني سالم بودن . يكي از نامهاي خدا نيز هست . اين كلمه با   اينكه نكره است ، مبتدا واقع مي شود . كلماتي كه اسم جنس هستند ، مبتدا واقع   مي‌شوند و فايده مي‌دهند . لكن نظر به اينكه قبلا كلمه   سلام   بدون الف و لام بكار   رفته ، در اينجا بهتر است كه با الف و لام بكار رود . 
تفسير عمومي آيات ‌۴۱ تا ‌۵۰ سوره مريم  
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۷۲ سطر ‌۱۸
لغت :  
صديق : كسي كه بطور مبالغه آميزي در راه تصديق حق اصرار مي ورزد .  
الرغبة عن الشييء : اعراض از آن .  
انتهاء : خودداري .   
رجم : سنگ باران كردن ، بدگو‏ي كردن و ناسزا گفتن .  
ملي : روزگار طولاني .  
حفي : صاحب لطفي كه همه نعمتها را مي‌بخشد . مبالغه كننده در سوال .  
لسان : زبان مدح و ذم . شاعر گويد :     
اني اتتني لسان لا اسربها           من علو لا عجب منها و لا سخر  
جا‏ت مرجمة قد كنت احذرها      لو كان ينفعني الاشفاق و الحذر  
يعني : از ” علو ” زباني بمن رسيد كه از روي تعجب و مسخره نبود و من به آن مسرور نمي‌شوم . من از زشتگويي آن حذر مي‌كنم . لكن ترسيدن و حذر كردن ،   سودي ندارد . 
اعراب :  
يا ابت : گويند اين تاء بدل از ياء است .  
مليا : مفعول فيه  
كلا : مفعول به براي ” جعلنا ” 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۷۸ سطر ‌۱
لغت :  
نجي : كسي كه براي گفتگو كردن ، برگزيده شده است . برخي گويند : مصدر و به معناي ارتفاع است . 

تفسير عمومي آيات ‌۵۶ تا ‌۶۰ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۸۱ سطر ‌۱۴
اعراب :  
سجدا و بكيا : حال .  
الا من تاب : در محل نصب و استثناي متصل . ممكنست استثناي منقطع و به معناي
” لكن ” باشد . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۸۱ سطر ‌۳
لغت :  
علي : بزرگ و برتر . فرق ميان علي و رفيع اين است كه علي هم به معناي مقتدر و هم بمعناي برتر است . اما رفيع تنها بمعناي كسي است كه برتري دارد . از اين جهت خدا را رفيع نمي‌گويند ، زيرا رفعت در مكان است . بلكه رفيع الدرجات   مي‌گويند .  
بكي : جمع باكي يعني گريان . ممكن است مصدر باشد .  
خلف : اين كلمه بفتح لام بمعناي جانشين صالح و به سكون لام به معناي جانشين ناصالح است . گاهي هم هر كدام بمعناي ديگري استعمال مي‌شود .
لبيد گويد :   ذهب الذين يعاش فى اكنافهم      و بقيت فى خلف كجلد الاجرب  
يعني : آنان كه در پناه آنها زندگي شد ، رفتند و كساني باقي ماندند كه سراسر نقص و عيب هستند . 
تفسير عمومي آيات ‌۶۱ تا ‌۶۵ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۸۵ سطر ‌۸
اعراب :  
جنات عدن : منصوب و بدل از ” الجنة ” .  
بالغيب : حال . صاحب حال ” جنات عدن ” .  
سلاما : استثناي منقطع . يعني ” لكن يسمعون سلاما ” .  
رب السماوات و الارض : بدل از ” ربك ” يا خبر مبتداي محذوف .
تفسير عمومي آيات ‌۶۶ تا ‌۷۰ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۹۰ سطر ‌۱
لغت :  
جثي : جمع جاثي . كسي كه بر زانو نشسته است .  
شيعه : جماعت همكار .  
صلي : مصدر : داخل شدن . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۹۰ سطر ‌۵
اعراب :  
ااذا مامت : عامل ” اذا ” محذوف است . يعني ” بعثت ” ، زيرا ما بعد لام در ما قبل   آن عمل نمي كند .  
الشياطين : مفعول به يا مفعول معه .  
جثيا : حال .  
عتيا و صليا : تميز نسبت :  
ايهم : رفع آن بنا بر استيناف است و ” لننزعن ” از عمل معلق شده است . برخي هم آن را مبني دانسته‌اند .
تفسير عمومي آيات ‌۷۱ تا ‌۷۵ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۹۴ سطر ‌۱۲
لغت :  
حتم : قطع .  
اثاث : متاع . مفرد آن ” اثاثه ” .  
ر‏ي : آنچه كه انسان از ظاهر احوال قوم مي‌نگرد . اين كلمه بمعناي مر‏ي   است مثل ذبح بمعناي مذبوح .  
ندي : مجلس . نادي . دار الندوه مكه ، خانه قصي بود كه تيمنا براي مشاوره   در آنجا گرد مي‌آمدند . اصل اين كلمه ، بمعناي مجلسي است كه اهل كرم در آن جمع   شوند . حاتم گويد :   و دعيت فى اولي الندي و لم     ينظر الي باعين خزر  
يعني : به مجلس بزرگان دعوت شدم و بگوشه چشمي بمن نگاه نشد . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۱۹۴ سطر ‌۲۲
اعراب :  
ان منكم الا واردها : ” منكم ” صفت است براي ” احد ” كه مبتداي محذوف است .  
جثيا : حال .   
مقاما و نديا : تميز نسبت .  
كم اهلكنا : ” كم ” منصوب است به ” اهلكنا ” يعني ” كم قرنا اهلكنا ” و تميز حذف شده است .  
فليمدد له الرحمان مدا : در اينجا فعل امر براي اخبار بكار رفته است . گاهي   هم خبر براي امر بكار مي رود .
مثل :   و المطلقات يتربصن ( بقره ‌۲۲۸   : زنان مطلقه   بايد انتظار بكشند ) .  
ما يوعدون : مفعول به براي ” رارا ”  
اما العذاب و اما الساعة : بدل از ” ما يوعدون “
من هو شر مكانا : اين جمله تعليق شده و ” هو ” ضمير فصل است ، لكن بهتر   است كه ” من ” موصوله باشد تا جمله تعليق نشده باشد . در اين صورت ” من ” مفعول   ” يعلمون ” و جمله ” هو شر ” مبتدا و خبر وصله ” من ” مي‌باشد . 
تفسير عمومي آيات ‌۷۶ تا ‌۸۲ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۲۰۱ سطر ‌۷
اعراب :  
افرايت الذي كفر باياتنا … اطلع … : موصول مفعول اول و استفهام در محل مفعول دوم است .  
كلا : اين كلمه براي زجر و ردع و تنبيه است . ابو حاتم گويد : اين كلمه در قرآن بدو معني بكار مي‌رود : ‌۱- يعني چنين نيست ‌۲- تنبيه . 
تفسير عمومي آيات ‌۸۳ تا ‌۹۲ سوره مريم  
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۲۰۵ سطر ‌۹
لغت :  
از : بجنبش در آوردن   وفد : جمع وافد . كساني كه بجا‏ي رهسپار شده‌اند .  
سوق : راندن .  
ورد : جماعتي كه به آب مي رسند .  
اد : كار بزرگ .   شاعر گويد :   لقد لقي الاعداء مني نكرا     داهية دهياء ادا امرا  
يعني : دشمنان : از من ، كارهاي بزرگ و دشوار ديده‌اند .  
انفطار : شكافتن .  
هد : ويران شدن با صداي شديد . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۲۰۵ سطر ‌۲۰
اعراب :  
توزهم : جمله حاليه .  
نعد : مفعول اين فعل حذف شده است . يعني ” نعد اعمالهم ” و ” يوم نحشر ” ظرف ” نعد” است .  
وفدا : حال از ” المتقين ” و همچنين ” وردا ” كه حال است از ” المجرمين ” .   
الامن اتخذ : موصول در محل رفع و بدل است از واو ” يملكون ” و ممكن   است در محل نصب و استثناي منقطع باشد .  
تنشق : عطف بر ” يتفطرن ” البته اين فعل به ت‌کويل مصدر ، محلا منصوب است .  
ان دعوا : مفعول له . 
تفسير عمومي آيات ‌۹۳ تا ‌۹۸ سوره مريم
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۲۱۱ سطر ‌۹
اعراب :  
كل من في … : ” كل ” مبتدا ، ” من ” مضاف اليه و جار و مجرور ، صله آن ، ” آتي –   الرحمان ” مضاف به مفعول و خبر . و ” عبدا ” حال از ضمير ” آتي ” . ” لفظ ” كل ” مفرد و در   معني جمع است .  
هل تحس منهم من احد : ” من ” اول متعلق به فعل و دوم زايده است . ممكن   است
” منهم ” موخر شود و صفت ” احد ” باشد . اكنون كه مقدم شده است ، حال است . 
جلد ‌۱۵ صفحه ‌۲۱۱ سطر ‌۱
لغت :  
لدد : خصومت شديد . الد الخصام يعني كسي كه از لحاظ خصومت و نزاع ،   از ديگران
تندخوتر و كم گذشت‌تر است . لد جمع الداست .
شاعر گويد :   ان تحت الاشجار حزما و عزما     و خصيما الد ذا معلاق  
يعني : در زير درختان ، دور انديشي و تصميم و دشمني سختگير و گريبان گيري است .   ركز : صداي آهسته .  
احساس : ادراك بوسيله حس .

 


جستجو